درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

دوشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۸

آیه برآمدن آفتاب


چشمان نیمه بازت پنجره ایست
رو به آفتاب
که مژدۀ طلوع سپیده را
در انتهای نی نی چشمان صبح
به تصویر کشیده است

می دانم، می دانم
راز هزاران غنچۀ نوشکفتۀ سرخ
در نگاه ساکت امّا،
پر از غوغای تو زبانه می کشد
می توان در انتهای نی نی چشمانت
پرواز هزاران پرندۀ سپید امّا خونین بال را
در عبور از دریاهای متلاطم پر طوفان
به تماشا نشست

می شود از نگاهت آینه ای ساخت تمام قد
و از ماورای آن نظاره گر صداقت قلبهای
انسان شیفتۀ آزادی و رهایی شد

نگاهت تلاوتگر روشن طلوع ستارۀ صبح
در مقدم تازۀ بهاری است
که سیم خاردارهای مرزهای ممنوع را
درنِوَردیده
و بشارت آغازی دوباره می دهد
در گرمگاه رویش بی بدیل عشق
در نهاد تک تک انسانهای
شیدا و شیفتۀ آزادی

بی شک و به یقین
بی شک و به یقین
نگاه روشنت آیۀ برآمدن آفتاب است
از پشت ابرهای تیره
در آنسوی افقهای نه چندان دور.

شنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۸

ما میگیم خر نمی خوایم....

سعید مرتضوی دادستان جنایتکار تهران سرانجام به دستور رئیس تازه بر مسند تکیه زده، صادق لاریجانی از کار برکنار و جنایتکاری دیگر به نام عباس جعفری دولت آبادی به سمت دادستان عمومی و انقلاب تهران معرّفی گردید. ناگفته پیداست که صادق لاریجانی خیلی خیلی کوچکتر از آن است که به تنهایی و صرفا با تصمیم شخصی اقدام به اینکار کرده باشد.

این برکناری ها و زمزمه هایی که اینروزها در خصوص به محاکمه کشیدن کسانی که به اصطلاح در زندانها و سیاه چالها خودسرانه عمل کرده اند! انسان را بی اختیار به یاد اواخر عمر سلطنت محمّد رضا شاه می اندازد که برای نجات خود و کاستن از شدّت ناآرامی ها حتّی هویدای بیچاره را که سیزده سال دست به سینه و چشم و گوش بسته فرمانش را برده بود و بله قربان گفته بود، قربانی کرد و به زندان انداخت و تغییرات وسیعی در کلیّه پستها از جمله نخست وزیری به وجود آورد। امّا این فریبکاریها مثمر ثمر واقع نشد و مردم با شعار ( ما میگیم خر نمی خوایم، پالون خر عوض می شه )، به شاه دیکتاتور فهماندند که این تو بمیری ها نه از آن تو بمیریهاست.


مردم ایران امروز به خوبی و آگاهتر از همیشه می دانند که امثال مرتضوی ها شاخ و برگ هستند و مادامی که ریشۀ خباثت و جنایت یعنی ولیّ قبیح بر سر کار باشد، هیچ تغییری در اوضاع و احوال خود و مملکتشان روی نخواهد داد।


امّا اینکه در آینده قاضی القضات حرامزاده، مرتضوی در چه پست و سمتی به جنایت ادامه دهد هنوز روشن و مشخّص نیست. البته پیش بینی می شود که اگر عمر نکبت بار و سراسر ننگ این رژیم وحشی تا چهار سال دیگر ادامه پیدا کند ( که هرگز مباد و مباد و مباد ) و قاضی مرتضوی داروی نظافت را به ضرب و زور سربازان گمنام، یکسر بالا نینداخته باشد، امکان دارد وی در قالب یک نیروی تازه نفس اصلاح طلب وارد کارزار انتخاباتی شود و حزب محترم! توده از این کاندیدای اصلاح طلب با تمام نیرو و توان تشکیلاتی اش حمایت کند!


اظهارات یک دلقک سیلی خورده از خلق


فرماندۀ مضحک سپاه محمّد علی جعفری، در نقش یک دلقک روسیاه به میدان آمده و ادّعا می کند که بعد از انتخابات در ایران در مجموع بیست و نه نفر کشته شده اند که بیست نفر آنها از نیروهای بسیج و نیروهای مردمی!! با سابقه بسیجی بوده اند و نه نفرشان از مخالفین و معارضین بوده اند.

این اظهارات که از سر درماندگی و زبونی و بیچارگی عنوان می شوند، جز دامن زدن بیشتر بر شعله های خشم مردم، هیچ سود و ثمری برای سرداران بی سر و اربابان با عمّامه و بی عمّامه شان نداشته و نخواهد داشت.

عجبا! زمانی که دست از سر استخوانهای باقیمانده از جنگ ضدّ مردمی آنهم پس از گذشت بیش از بیست سال بر نمی دارند و با کارناوال راه انداختن، جهت دفن راهیّ دانشگاهها و مراکز علوم عالی می کنند، چگونه از جنازه بسیجی ذوب در ولایت غافل شده اند و تا امروز که بیش از دو ماه از قیامهای مردمی می گذرد، هیچ جنازه ای از این موجودات دوپای بی اصل و نَسَب تشییع و خاکسپاری نشده؟!

فرمایشات رذیلانۀ این پاسدار جنایتکار در حالی است که فیلمها و تصاویر شهیدان قیام نه فقط در ایران که در سراسر جهان کوس رسوایی رژیم جنایتکار ولایت فقیه را به صدا در آورده و هر روز که می گذرد، اخبار جدیدتری از این جنایات و کشتار بیرحمانه فاش و برملا می گردد. به این می گویند تُف سر بالا که مستقیما بر صورت ولیّ فقیه رذل و فرومایه رژیم آدمکشان فرو خواهد آمد.

به این پاسدار جیره خوار و جنایتکار هم باید گفت: باش تا صبح دولتت بدمد. سرانجام نوبت به خلق و روز انتقام فرا خواهد رسید تا خرده فرمایشات امروزت را در ابعادی بسا بسا وسیعتر تعبیر کند و ریش و ریشه تان را با آتش قهر و کین و خشم خویش چنان بسوزاند که عبرت تمامی جنایتکاران تاریخ شوید.

چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۸

پیامبران مبشّر آزادی



ما را از جنس ستاره ها نوشته اند
در پگاه روشن امّید
که آب به دیدار آینه می رفت
و عشق تماشایی تر از همیشه
با دستان سبز خویش
جنگل را می شکفت

در آن شب توفانی که پری دریاهای دور
خانۀ خویش را گم کرده بود
و اشکهایش در امتداد ساحل نومیدی
قطره، قطره بر صخره ها فرو می چکید
ما را از جنس موجها سِرشتند
تا ساحل نومیدی را در نِوَردیم
و پری غمگین را به بازگشت دوباره
به آشیانۀ دیرین، بشارت دهیم

در آن شب که نور نامفهوم بود
در ذهن راهیّان در راه مانده
و فانوسهای تاریکی
دست آویز مبلغان متحجّر دنائت بودند
که تن دادن به سکوت و سرما را، تبلیغ می کردند،
ما از جنس مهتاب، نه
از جنس شعله های سرکش برافروخته
در قلب کوهستانهای سر به فلک کشیده بودیم
که نور را باور داشتیم
و به حکومت سرد شب، حتّی نمی اندیشیدیم

در آن وانفسای صدا
ما فریاد ممتد انسان بودیم درگذرگاه تاریخ
که سکوتِ رقّت انگیزِ قرنها را، بَر نمی تابیدیم
و بر آن بودیم تا با عزمی به صلابت توفان
انسان را به آغازی دوباره فراخوانیم
و مرهمی باشیم بر زخمهای عمیق و کهنه
حاکی از حکومت تاجداران مغرور
و ردا به دوشان متظاهر ریا پیشه

در این رهگذر امّا، تسمه از گُرده مان کشیدند
ایستادیم، در قامت سروهای سبز سر به فلک کشیده
که زمستان را به سُخره گرفته اند
پوست و گوشتمان را به تازیانه دریدند
باز نماندیم
دهانمان را دوختند، بی صدا فریاد کشیدیم
در هزار هزارتوی تاریک، به غل و زنجیرمان کشیدند
طلوع آفتاب را بشارت دادیم
جوانه های سبز و نورس امّیدهامان را
به کینۀ داسهای قساوت و تبرهای شقاوت
درو کردند و در هم کوبیدند
باز روئیدیم، در قامت سرخ و آتشین لاله ها
تا نمایندگان زر و زور و تزویر را
مقهور همّت والای خویش نمودیم

پاداش ما در این میان تنها
لبخندی بود گرم و صمیمی
که بر چهرۀ خلق رنجدیده مان می شکفت
و قطره اشکی که از شوق
بر گونه ای فرو می چکید
محبّت آموختۀ قلبهامان بود
از آغاز پیدایش زمین

ما پیامبران مبشّر آزادی بودیم که هر سپیده
در قامت خورشید، طلوع می کردیم
و شباهنگام به قرص منوّر ماه می پیوستیم
و ستاره های شفّاف را در دامان خویش، می پروریدیم
تا غروب و افول را از زندگی خلق محبوبمان، بزدائیم

و سرانجام بذرهای عشق و محبّت جوانه زدند
در واپسین روزهای خردادی که به تابستان داغ پیوست،
حماسه های سرخ سر از خاک حاصلخیز بر آوردند
و ما صحنه های جان بخش حیات دوباره را
در چشم و دل مردمانمان دیدیم
که به طلوعی دوباره باور داشتند
و از تلالو دل انگیز نور، آینه ای ساخته بودند
تا در انعکاس روشن آن، خود را دوباره باز یابند
شب چه حقیر می نمود و بربریّت و وحشی گری
چه ساده در مصاف با عزم و ارادۀ پولادین
رنگ می باخت و بشارت آغاز سرفصلی تازه
در تاریخ انسان و انسانیّت می داد
پس ما نیز سرشارتر از همیشه راه را پیمودیم
و چشم و دلمان بر این بشارت فرخنده
روشن گردید.

یکشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۸

از کوزه برون همان تراود که در اوست



صدای آمریکا-آقای هاشمی در نخستین حمایت آشکار از آیت الله خامنه ای از زمان انتخابات ریاست جمهوری، اتحاد و همدلی میان مسئولان و مردم را لازمه عبور کشور از بحران داخلی و مقابله با «مشکلات و اوضاع خارجی» دانست و بر در پیش گرفتن اقدام «باتدبیر، اصولی و صحیح» تأکید کرد.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان، سپس همگان را به رعایت «دستورات و رهنمودهای» رهبر جمهوری اسلامی دعوت کرد و خواستار«ایجاد شرایط مناسب برای عمل و پایبندی فراجناحی به قانون اساسی، برخورد با قانون شکنان، جایگزین کردن فضای عقلایی به جای فضای هیجانی و احساسی، ایجاد فضای آزاد نقادی و پاسخگویی مناسب و قانونی به نقدهای منصفانه» شد.


وقتی آدم بساز و بفروش باشد و تازه آخوند هم باشد، بیش از این نمی شود انتظار داشت. یکی از بزرگترین نقطه ضعفهای رفسنجانی و اعضای خانواده اش، دزدی های کلان در ارقام نجومی و رسوایی این خاندان طیّ سی سال حکومت نکبت بار آخوندهای غارتگر در ایران است.

رفسنجانی بارها نشان داده که یک آخوند نان به نرخ روزخور و اهل معامله است. مورد معامله هم اصلا مهم نیست. مهم این است آنچه در این سالِ سی بی هیچ رنج و مشقّتی به دست آورده را به آسانی از دست ندهد. او با دو دوتا کردن و کلّی چرتکه انداختن امروز به این نتیجه رسیده که منافعش در بیت رهبری تامین می شود. هر چند که باز هم یکی به نعل و یکی به میخ زده و از برخورد با قانون شکنان سخن گفته امّا درست در زمانی که ملّت رهبری نظام را زیر ضرب شعارهایی نظیر ( خامنه ای قاتله-ولایتش باطله) گرفته و او را مسئول تمامی وقایع جنایتکارانۀ رژیم از قبیل شکنجه و قتل و تجاوز می داند، آخوند بدنام و دودوزه باز همگان را به رعایت دستورات و رهنمودهای رهبری دعوت می کند!!.

لعنت بر این آخوند روسیاه و مزوّر که منافع حقیر خود را با منافع یک خلق به پا خاسته و تحت ستم معامله نمود و دوباره سر در آخور ولی فقیه فرو برد.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش - باز جوید روزگار وصل خویش


البته دیر یا زود این آخوند حیله گر پی به اشتباه محاسبه خود خواهد برد. فروکش کردن اعتراضات و قدری آرامتر شدن اوضاع هرگز و هرگز به این معنا نخواهد بود که آخوندهای هرزه و فاسد و تبهکار از دار مکافات جان سالم به در برده اند. اینرا آینده نشان خواهد داد و همۀ این رجّاله های رذالت پیشه روزی خواهند فهمید که سرنوشتی جز مرگ ذلّت بار و ننگین در انتظارشان نخواهد بود.

تصفیّه شدن جنبش با شکوه مردمی از لوث وجود آخوندهای خمینی صفتی چون هاشمی رفسنجانی نه تنها جای نگرانی ندارد که اتّفاقا صفوف مبارزه را متحدتر و متشکّلتر خواهد کرد. شناختن دوست و دشمن تنها از این راه ممکن و میسّر است. فراموش نکنیم که ملّت شجاع ایران قبلا تکلیف این آخوند سازشکار و معامله گر را با شعار ( هاشمی سکوت کنی خائنی ) روشن کرده بود. روباه پیر خبرگان و تشخیص مصلحت ولی فقیه امروز پا را از سکوت فراتر گذاشته و دعوت به رعایت دستورات رهبری نموده است. حتما به زودی هم همین عربده ها را در کسوت نمایش جمعه سر خواهد داد.

براستی که برای جنبش با شکوهی که جهانیان را به تحسین واداشته، نام بردن از مهرۀ مکّار و روبه صفتی به نام رفسنجانی آنهم در صفوف مردم، شایسته نبود. البته او این شانس را داشت که با همراهی با ملّت ایران برای یکبار هم که شده طیّ این سی سال حکومت ننگین، قدری کسب وجهه کرده و خودش را تطهیر نماید امّا چه می شود کرد که از قدیم گفته اند:
از کوزه برون همان تراود که در اوست.

23 آگوست 2009 برابر با 1 شهریور 1388

شنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۸

انگار پایان نداره- جنگ شب و ستاره

اتل متل یه قصّه
نون و پنیر و پسّه
یه شعر سرخ یه فریاد
امان، امان از بیداد
*
اتل متل کی خوابه؟
سؤالش بی جوابه
یالا پاشو صدا شو
شریک درد ما شو
*
اتل متل دلا خون
از دست دیو مجنون
عمّامه دار بی سر
اسمش امام و رهبر
شغلش چیه؟ جنایت
خطش کدوم؟ خیانت
عمّامه دار مجنون
رفیق راه شیطون
*
صد سال دلامون خونه
رهایی دردمونه
یه فصل داریم، زمستون
سرما و برف و بارون
بهارمون کجا رفت؟
کِی رفت که بی صدا رفت؟
*
اتل متل رو سنگفرش
خون ریخته تا لبِ عرش
اگه بهار نداریم
به جاش لاله می کاریم
لالۀ سرخ کمیاب
یکی ندا، یه سهراب
حنیف داریم، کیانوش
ترانه و سیاووش
فردین، امیرو مهرداد
دستت بخشکه جلّاد
انگار پایان نداره
جنگ شب و ستاره
*
اتل متل خروشید
خون که تو کوچه جوشید
رو سنگفرش خیابون
یا تو دلِ بیابون
یه مُشت آهنین شد
وقتی با هم عجین شد
پیام سرخ و جاوید
مثل طلوع خورشید
از شب غم نترسیم
ما همه با هم هستیم
*
اتل متل ستاره - صبح و سحر می یاره
از آسمون دوباره - رنگین کمون می باره।

دوشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۸

ننگ بر این حکومت متجاوز


سایت جهان نیوز نزدیک به باند احمدی نژاد: اخیرا برخی هموطنان ساکن در بعضی محلات تهران با مراجعه به برخی کلانتری ها و دادسراها خواهان رسیدگی و برخورد با برهم زنندگان آرامش و آسایش مردم از پشت بام ها شدند .
با گذشت بیش از دو ماه از انتخابات ریاست جمهوری برخی معترضان به نتایج انتخابات در برخی مناطق تهران همچنان اقدام به سردادن تکبیر و شعارعلیه دولت می کنند که این مساله موجبات ناراحاتی قشر عظیمی از مردم آن مناطق را فراهم کرده است .
گفته می شود قوه قضائیه به شکایات مردم درخصوص سردادن برخی شعارها وتکبییرها بر پشت بام ها که مصداق برهم زدن آرامش و مخل نظم عمومی باشد رسیدگی می کند.

ننگ بر حکومت تبهکاران. قوّۀ قضائیه به شکایات مردم!!! در خصوص سردادن شعار الّله اکبر بر پشت بام ها رسیدگی می کند امّا مشتی اراذل و اوباش پست و حرامزاده در زندانها بی هیچ دغدغه ای، به جوانان برومند میهن تجاوز می کنند و آب هم از آب تکان نمی خورد.
خاک بر سر حکومت اسلامی که در آن تکبیر گفتن جرم محسوب می شود و شکنجه و تجاوز البته اجر الهی دارد و قربۀ الی الله محسوب می شود. دلیلی روشنتر از این برای سرنگونی این رژیم سراپا ننگ ؟؟!!

وب سایت فارسی صدای امریکا: دفتر ریاست جمهوری فرانسه اعلام کرد جمهوری اسلامی کلوتیلد ریس را به قید وثیقه آزاد کرده است. این شهروند فرانسوی به اتهام جاسوسی طی وقایع پس از انتخابات در ایران، بازداشت و محاکمه شد. بیانیه دفتر نیکولا سارکوزی همچنین می گوید خانم ریس تا زمان صدور حکم دادگاه انقلاب در سفارت فرانسه در تهران اقامت خواهد داشت.

هر دم از این باغ بری می رسد!. کجای دنیا متهم یا متهمّۀ جاسوسی را محاکمه می کنند و او را تا زمان صدور حکم دادگاه به سفارت کشورش تحویل می دهند؟!!! این موضوع قبل از هر چیز بیانگر اتهامات آبکی رژیم به این دختر خانم فرانسوی است. ظاهرا حکومت جهل و تزویر دنبال به دست آوردن دل سارکوزی است.

یکشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۸

ضحّاک این زمانه همین است، کاوه شو

این چهرۀ کریه، مقام ولایت است
اسطورۀ همیشۀ جهل و جنایت است

سفّاکی و ددی و رذالت،نشان او
در اینهمه فراتر از اوج و بغایت است

گر صحبت است ز ناپاکی و کژی
او مجتهد به هر دو و کارش امامت است

درّنده زشت خوی و ستم کسب و کار او
بر هر نخش ز ریش، هزاران قباحت است

این اُسوه و عصارۀ اوباش رذل و پست
فرماندۀ بسیج و سپاه جهالت است

افسار وحشیان حرامی به دست اوست
فرماندۀ وحوش، مقام ولایت است

بدکارگان که روسپیِ کارِ سیاستند
آگه که حرفۀ حضرت، زعامت است

شیطان بسی دمیده به روح پلید او
کاینگونه آیه های ستم را تلاوت است

اعدام و سنگسار و شکنجه، مرام اوست
پس شک نکن که کار ولیّان هدایت است

لعنت به آل فقیهان بد سرشت
نفرین به هر چه ولیّ دنائت است

در مکر و حیله امام است و نابکار
پرونده اش ببین که سراسر جنایت است

لعنت کند یزید بر آنکس در این زمان
بدتر ز شمر به ظلم و قساوت است

آغشته دست و ریش و عبایش به خون خلق
اهریمن تباهی و ننگ و خباثت است
*
صد بار اگر که بشویند و آب کشند
طاهر کجا شود؟! چو عین نجاست است

فرمان دهد به کشتن و اعدام مردمان
آری همین به منطق شیخان، کرامت است
*
ضحّاک این زمانه همین است، کاوه شو
کار خطیر تو دفع رذالت است

صدها ندا به خاک، و هزاران اسیر بند
بر دوش خلق چه سنگین، غرامت است

جمعه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۸

عجیب امّا واقعی

دانشمندان یک روش غیرمعمول برای غلبه بر گرمای کره زمین یافته اند و اونهم اینه که کره زمین رو به یک منطقه خنکتر حرکت بدن! این ایده عجیب زائیده ذهن مهندسان ناسا و یکسری از اخترشناسان آمریکایی هست که معتقدن این روش در حدود ۶ بیلیون سال به عمر سیاره ما اضافه می کنه، به عبارت دیگر عمر مفید زمین ۲ برابر خواهد شد! اونها برای این کار طرحهایی هم ارائه دادن. جالبه بدونید که برای اینکار نیازی به نیروی عظیم برای حرکت دادن کره زمین نیست. فقط کافیه یک ستاره دنباله دار رو به سمت زمین هدایت کنن.

دکتر Laughlin که در مرکز تحقیقات ناسا در کالیفرنیا کار می کنه گفته که برای اینکار فقط لازمه یک ستاره دنباله دار و یا شهاب آسمانی رو به سمت زمین هدایت کنیم به طوریکه با سرعت از کنار و نزدیک زمین رد بشه و به این طریق میتونه مقداری از نیروی گرانشی خودش رو به زمین منتقل کنه. در نتیجه اینکار سرعت مداری زمین افزایش پیدا میکنه و به یک مدار بالاتر میره که از خورشید دورتر هست و به این ترتیب به یک منطقه خنکتر هدایت میشیم.




همچنین این مهندسان گفتن که بعد از اینکار، باید این ستاره دنباله دار رو به سمت زحل و یا مشتری هدایت کرد تا روند رو به عقب اتفاق بیفته و انرژیش رو از یکی از این ۲ سیاره غول آسا بگیره. بعدها مدارش اونو دوباره به سمت زمین برگردونه و این روند تکرار میشه!


این گروه گفتن که هدفشون در نجات کره زمین کاملا جدیه و تنها چیزی که احتیاج دارن پرتاب یک موشک شیمیایی به یک شهاب آسمانی یا ستاره دنباله دار هست که در زمان مقرر آتش بگیره که چنین دانشی همین الان هم وجود داره!
این طرح جنبه های نگران کننده زیادی داره. مهندسین هوافضا باید تو هدایت اون شهاب آسمانی و یا ستاره دنباله دار به سمت زمین نهایت دقت رو مبذول بدارن چون کوچکترین اشتباهی در این زمینه، کره زمین رو در مدار آتش قرار خواهد داد و عواقب ویرانگری رو در پی خواهد داشت که کباب شدن محیط زیست زمین کمترین آنها خواهد بود.

پنجشنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۸

دو رباعی

از خون سیاوش که عدو ریخت زمین
*
خونین دل لاله گشت و شد چهره غمین
*
جلّاد! مپندار که رَستی از دام
*
فردا بدهی تقاص خون را به یقین
این یَل که به روز حادثه می غرّید
*
معنای حیات جاودان بود و امید
*
وآنروز که شد غرقه به خون در اشرف
*
بَر شد عجبا ز غرب میهن خورشید!

دوشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۸

مرگ بر دیکتاتور متجاوز

نامه کرّوبی به هاشمی رفسنجانی در خصوص جنایتهای وحشیّانه مأموران رذل و متجاوز ولایت فقیه، بیش از پیش مبیّن این نکته است که رژیم ولیّ فقیه به ته خط رسیده و دیگر هیچ راهی برای بازگشت و آشتی باقی نگذاشته است.

آنچه کرّوبی در نامۀ خود متذکّر شده البته برای تمامی کسانی که طیّ سالهای حاکمیّت ولایت فقیه دستی در آتش مبارزه داشته اند، حاوی نکات تازه ای نیست. در این سی سالی که از عمر نکبت بار حکومت جانیان فاسد می گذرد، حتّی یکروز خالی از شکنجه و اعدام و تجاوز سپری نشده است. اینرا کارنامۀ سیاه حکومت می گوید. آنچه که در این میان جدید و تازه است این است که آخوندی مثل کرّوبی به این جنایات اذعان داشته و آنرا علنی نموده است.
پیش از این اپوزیسیون ایران بود که با اسناد و مدارک، جنایات مشتی اوباش و اراذل بی اصل و نّسّب را در گوشه و کنار دنیا فریاد می زد. امّا دریغ از گوش شنوا!! و امروز می بینیم که یکی از سردمداران همین رژیم که طیّ سی سال گذشته از صاحب منصبان حکومت بوده و از آخوندهای درجه یک محسوب می شود با افشای جنایات شرم آور رژیم، زیرآب حکومت را می زند و بن بستی که رژیم ولایت فقیه در آن گیر افتاده را، بیشتر و بیشتر به تنگنا می کشاند.

این نامه افشاگرانه از سوی دیگر نشانگر شکاف عمیقی است که پس از زلزلۀ قیامهای مردم ایران، حاکمیّت را دچار چند دستگی نموده و روند سرنگونی اش را تسریع کرده است.
ولیّ فقیه ارتجاع حالا و مخصوصا پس از افشای این نامه، کرّوبی را هرگز نخواهد بخشید. چرا که بی شک گناه تمامی آنچه که مخصوصا در این روزهای قیام انجام پذیرفته، حالا بی برو برگرد و مستقیم بر گردن مقام ولایت است و بیخود نیست که مردم هشیار بر شعار مرگ بر دیکتاتور، یک پسوند متجاوز هم اضافه کرده اند تا نشان دهند که روزبروز بر میزان تنفّر و نفرتشان از رأس تا ذیل نظام، افزوده می گردد.


در روزها و ماههای آینده دو اتّفاق مهم می تواند به شعله های قیام دامن بزند و باعث تقابل بیش از پیش رژیم و مزدورانش از یک سو و مردم به پا خاسته از سوی دیگر شود.
یکی شروع لیگ فوتبال است که خود بهترین بهانه برای جمعیّتی است که راحت و بی دردسر در استادیومهای ورزشی به هم می پیوندند و یکدل و یکصدا، آزادی را فریاد خواهند کرد. مطمئنا تصوّر خروج سیل خروشان جمعیّت شصت، هفتاد هزار نفری از استادیومها از همین حالا لرزه بر اندام سرکوبگران انداخته است.

دوّم امّا باز شدن مدارس و دانشگاههای سراسر کشور است. هر مدرسه و هر دانشگاه به محلّی برای اعتراض علیه ظلم و ستم و سرکوب تبدیل خواهد شد و تمامی طرح و نقشه های نیروهای متجاوز جهت سرکوب اعتراضات را به چالش خواهد گرفت.
همۀ اینها به این معنی است که رژیم از خشم و خروش خلقی که زنجیر اسارت از پا گسسته و به شوق رهایی جان بر کف به خیابان آمده، رهایی نخواهد یافت و سرنوشتی جز پیوستن به ننگین ترین حکومتهای سرکوبگر تاریخ نخواهد داشت.


20 امرداد 1388

شنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۸

به نام تو



به نام آب
به نام آبی آسمان
و به نام عشق که زلال است مثل آب
و آبی آبی است همچون آسمان
و به نام آزادی
که ریشه در آب و عشق و آسمان دارد
و به نام تو
که گرچه تشنه یی امٌا
پاک و زلالی چون آب
و در قلب سرخ تپنده ات
که مالامال از آرمانهای من و ماست
عشقی نهفته است
به سرسبزی تمامی جنگلهای روی زمین
به بلندای زمین تا آسمان و فراتر از آن حتی

آری به نام تو
که بر سر زلالترین چشمه های نور
وضو گرفته ای
تا رو به قبله آزادی
دو رکعت نماز عشق به جای آری
به نام تو که
آب، عشق، آزادی و آسمان را
همواره در یاد من زنده میکنی

پنجشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۸

تست هوش ( نقل قول از دیگران )


عکس فوق مربوط است به:
الف: کلاس ترک اعتیاد مرکز بازپروری
ب: جلسه توجیهی اصحاب کهف پس از بیدار شدن
ج: همایش رزمی کاران دارای عنوان قهرمانی
د: جمعی از اعضای مجلس نامحترم خبرگان

چهارشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸

صدها فسانه از ماست، بر تارک نِیستان




ما حرمت بهاریم در ماتم زمستان
از جنس سرو و لاله، در باغ و در گلستان
*
ما شهرت ستاره،سو سوزنان به شبها
خورشید جاودانیم، در اوج این شبستان
*
یکدم فرو نمانیم از شوق و شور رفتن
صدها فسانه از ماست، بر تارک نِیستان
*
هر جا که پا نهادیم، شد چشمه ها خروشان
هر جا که خون فشاندیم، شد سبز دشت و بستان
*
ما بیقرار و سرخوش، از ایل عاشقانیم
بی باده مست مستیم، در خیل مِی پرستان
*
پرورده روزگاران با دست زخمی خویش
خوشبوترینِ گُلها، در قلب این گلستان
*
از باد و برف و بوران، هرگز نمی هراسیم
ما حرمت بهاریم، در ماتم زمستان.


یکشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۸

از جانب ما درود بر ارتش خلق

گُرگان چو لباس میش بر تن کردند
گلگون تن پاک مام میهن کردند
*
تا پای نهادند بر آن خاک عزیز
تاراج مغول وار به گلشن کردند
*
بیگانه نکرد آنچه این بیخردان
با نرگس و سنبل و به سوسن کردند
*
ثبت است به لوح روزگاران بلند
ظلمی که بر او، به تو و بر من کردند
*
عشّاق وطن چو لاله در دشت و دمن
صد داغ از این ستم به دامن کردند
*
با جان و تن پاک، چنان آهن سخت
اِستاده و دفع مکر دشمن کردند
*
تا شب نزند خیمه به صبح ایران
شمعی شده شام خلق روشن کردند
*
بر اشرفیّان سلام کز راه صبر
با عزم سترگ، کار آهن کردند
*
از جانب ما درود بر ارتش خلق
آنان که زعشق جامه بر تن کردند