Sunday، March 18، 2012

گَرد از چهرۀ آئینه بروب

فرا رسیدن نوروز در مقدم سبز بهار بر همگان فرخنده و مبارکباد.

غصّه ها را به کناری بگذار
رخت نو بر تن کن
گَرد از چهرۀ آئینه بروب
پنجره ها را بگشا
گوش کن
چلچله ها می خوانند
شاد و شاداب و رها از هر غم
آنچنان که گویی
راز سرسبزی را
بهتر از آدمیان می دانند
لاله ها را بنگر و اقاقی ها را
یأس از خانۀ دل بیرون کن
یاسها را دریاب
و مرور کن با خود معجزه را،
خاک سرما زده در ماه دی
گُل به بار آورده ست
انقلاب، یعنی این
یعنی از رخوت و سستی رَستن
گُل دادن، سبز شدن
ذوب یخها در تابش نور امید
رود شدن و به دریا پیوستن
غصّه ها را به کناری بگذار
گوش کن چلچله ها می خوانند

نوروز و بهار

دوباره می آید. با قبای سبز و تاجی از شکوفه های گیلاس بر سر. به هر کجا که قدم می گذارد، عطر یاس به مشام می رسد و چونان التیامی بر زخمهامان مسیح وار دست لطف و مهربانی می کشد و سرشارمان می کند از امید به هستی و امیدوارمان می کند به آینده.

اینها تنها اندکی از معجزۀ سبز بهارند و خوش به حال ما ایرانیها و پارسی زبانها که وقتی بهار می آید دست در دست نوروز بوی عید و شادی را نیز یکجا برایمان به ارمغان می آورد.

بهار به ما می آموزد که زمستان پایان و فرجام انسان نیست. بهار شاخه های خشک و سرمازده را سرشار از شکوفه های رنگارنگ می کند تا باور کنیم که می شود از ناامیدی های هستی برباد ده عبور کرد و به دشتهای بارور امید و آرزو رسید. تا باور کنیم که زمستان با تمامی هیاهو و هیبتی که دارد در مقابل قدمهای سبز بهار، محکوم به شکست و تسلیم است.

برای ما ایرانیها که گرفتار و اسیر قومی تبهکار شده ایم، ارزش بهار و همراه همیشگی اش نوروز، بیش از هر زمان دیگر بعنوان یک ناجی و نگاهبان روشن و مشخص شده است. یک ملّت با تمام رنج و غم و غصّه یی که دارد، با تمام تلاشهایی که همیشه برای زمینگیر کردنش کرده اند، به یُمن بهار و نوروز و به محض اینکه نسیم صبحگاهی طلایه دار آغاز بهار می شود، آنچنان رنج و مشقّتها را به کناری می گذارد و به هیچ می گیرد که انگاری هرگز وجود نداشته اند. غبار از پنجره ها برمی گیرد، آینه را جلا می دهد، رخت نو می پوشد و با دید و بازدیدی دوباره، به زندگی سلام می دهد. برای ما ایرانیها بهار فصل رویش، پیوندی ناگسستنی با عبور از کهنگی و شروع و آغازی نو و جدید دارد و همیشه بوی عید و شادی و شادمانی می دهد و دقیقا این همان چیزیست که دشمنان ما را از خود بیخود کرده و زار و زبون و درمانده آرزوی تسلّط ابدی بر این سرزمین را بر دلشان نهاده است.

به برکت نوروز و بهار هر سال دوباره از نو آغاز می شویم و تر و تازه و شاداب به دشمن زیبائیها و شادمانیها می گوئیم که تا بهار هست و نوروز، از پای نخواهیم نشست و آروزی تن دادن به زمستان را بر دلهای تاریک و سرد و سیاهتان خواهیم نشاند.

Saturday، March 17، 2012

شب نخواهد پائید

نور را دعوت کن، به زیارتگه عشق
به تماشاگه گلهای بهار
که نسیم، دامن از عِطر گُل یاس
معطٌر کرده است
بستن پنجره ها جایز نیست
نوبت آینه هاست
نوبت رویش نور، در دل پنجر ه هاست
پشت هر ثانیه یی، حادثه یی است
و بهاری محتوم، که زِ رَه می آید
سبز، خوشبوی، لطیف
سایه های تردید، چه هراسان شده اند!
باغ یکپارچه سرشار تمنّا شده است
باغچه، آبستنِ یک جنگل سبز
و نفسهای خدا هم اینجاست
در کنار گل سرخ ، ختمی و نسترن و یاس سپید
بستن پنجره ها جایز نیست
می دانم
یک اذان مانده به ایجاز سَحر
پشت تاریکی ها، معجز ه ایست
به شُکوه همۀ فروردین
شب نخواهد پایید.

بیا که نوروزه!

باز باران!

چون روح به جسم خاک بی جان زده است
بر جان گّل و سبزه و ریحان زده است
می گفت بنفشه این سخن با نرگس
انگار دوباره باز باران زده است.

Wednesday، March 14، 2012

بحث شیرین استحاله در وزارت خارجۀ آمریکا

ضعف و استیصال هیئت حاکمۀ ابر قدرت قدَر قدرت جهانی در مقابل یک گروهک مُهر تروریستی بر پیشانی خوردۀ، بمباران شدۀ، خلع سلاح شدۀ، سفت و سخت در انواع و اقسام محاصره ها و محدودیّت ها قرار گرفته، هر روز ابعاد وسیعتری پیدا می کند. سخنان گهربار خانم کلینتون را هنوز فراموش نکرده ایم که شرط خروج از لیست تروریستی را به طرزی عجیب و باورنکردنی، خام و ناپخته با نحوۀ عملکرد در خصوص انتقال از اشرف به آنچه که لیبرتی اش می نامند، اعلام کرد!
ظاهرا خانم باجی وزیر امور خارجه سری به رسالۀ امام خمینی زده و بحث شیرین استحاله را از آنجا استنباط و سپس استخراج کرده و بعنوان جزئی از دیپلماسی دولت نامطبوع خویش، به کار گرفته است. کجای جهان و کجای قوانین دیپلماسی می تواند تروریست بودن یک گروه یا سازمان را منوط به جابجایی آن از یک شهرک زیبا و مدرن به زندانی با نام آزادی، توجیه و تفسیر نماید؟! آنها یا ذاتا تروریست هستند، یا اصلا تروریست نیستند. جابه جایی و تغییر مکان نمی تواند تغییری در ماهییت و ذات عملکرد آنها داشته باشد. اینهم از آن آسمان ریسمانهایی است که فعلا هیلاری خانم به آن متوسّل شده تا شاید به مصداق از این ستون به آن ستون فرج است، بحث شیرین استحاله، بتواند گره یی از کار فرو بستۀ دولت مقتدر ایشان بگشاید.

موضوع امّا ظاهرا به اینجا ختم نمی شود. یعنی این قصّه سر دراز دارد. طبق مقاله یی که دیروز یعنی سه شنبه سیزده مارس در نیویورک تایمز به چاپ رسیده، وزارت خزانه داری آمریکا احضاریه یی برای یکی از مقامات پیشین این کشور که فعالیّتها و سخنرانیهایی در دفاع از سازمان مجاهدین خلق ایران کرده، ارسال نموده است. موضوع هم این است که می خواهند این مقام پیشین برای بررسی مبالغی که بابت سخنرانیهایش از مجاهدین گرفته، در دادگاه حاضر شود. همین فرد می گوید که همزمان با اقدام وزارت خزانه داری امریکا، وزارت خارجه این کشور از او و چندین مقام پیشین دیگر امریکایی خواسته تا به عنوان رابطان غیرمستقیم میان آن وزارتخانه و سازمان مجاهدین خلق، به ویژه در گفتگوهای فشرده در پی تخلیۀ اردوگاه اشرف، عمل کند. (نقل به مضمون).

یک بام و دو هوا را ببینید. از یک سو یقۀ مقام پیشین را می خواهند بخاطر سخنرانیها و حمایت از اشرفیها و دریافت پول بگیرند و از سوی دیگر همزمان از او می خواهند تا بعنوان رابط بین دولت امریکا و مجاهدین خلق عمل نماید! آیا این به این معنا نمی تواند باشد که طرف را می خواهند تحت فشار قرار دهند تا در مذاکرات غیر مستقیم، بیشتر جانب سیاستهای دیکته شدۀ وزارت خارجه را داشته باشد. نوعی شانتاژ کادو پیچی شده در زرورق مدرن از سوی یک دولت دموکرات. اصرار وزارت خارجه و آخوندها جهت تخلیۀ اشرف هم خود گویای روایت سوته دلانی است که با تمام اختلافات دوست دارند بعضی وقتها، بعضی جاها دور هم باشند.
پرداخت حقّ الزّحمه به مقامات پیشین جهت انجام سخنرانی، کاری است در عرف بین المللی رایج و شناخته شده. شخصیّتهای سیاسی و حتّی رئیس جمهورهای سابق آمریکا هم برای شرکت در سمینارهای مختلف ابتداء مبلغی از سوی برگزار کنندگان به حسابشان واریز می شود. پس تا اینجای کار نمی تواند اشکالی وجود داشته باشد.
خیال وزارت خارجه و خزانه داری آمریکا هم از بابت پرداخت پولهای احتمالی باید راحت باشد، چون اگر هم حقّ الزّحمه یی پرداخت شود، نه از پولهای طیّب و طاهر وزارت اطّلاعات رژیم است و نه پولهایی که از راه اختلاس و دزدی از جیب ملّت ایران برداشت شده و در بانکها و تجارتخانه های غربی سرمایه گذاری شده است. پس موضوع چیست و مشکل کجاست؟!
پاسخ به این سؤال با وجود تمامی پیچیدگیهای خاصّی که دارد، ساده است. یک دولت مقتدر، یک سازمان سمج و بر سر اصول ایستاده را در تنگنا قرار داده و می خواهد تا دستها را به علامت تسلیم بالا ببرند. آنها نه تنها تن به تسلیم نمی دهند که از درون همان حاکمیّت قدرتمند، جذب نیرو می کنند و به پشتوانۀ حقّانیّتی که دارند، با منطق و قانون خودش روبرویش می ایستند.
شاید سؤال بعدی این باشد که کدام حقّانیّت در حالیکه حدّاقل شایع است که سخنرانان در قبال سخنرانی، پول دریافت داشته اند؟!
فرض کنیم که طالبان یا القاعده به هر کدام از این مقامات سابق دولت آمریکا، یک پیشنهاد چشمگیر مثلا میلیونی در مقابل یکساعت سخنرانی و اعلام حمایت بدهند، آیا کسی جرأت خواهد کرد یا حاضر خواهد شد حتّی برای یک دقیقه اعتبار خود را به فروش بگذارد؟! حقّانیّت یعنی اینکه با وجود درون لیست قرار داشتن، شخصیّتهای ریز و درشت، نه تنها از ایستادن در پشت تریبون و سخنرانی هراسی به دل راه ندهند، بلکه آنرا افتخاری برای خود بدانند.
فراموش نکنیم که موضوع امنیّت اعضای همین سازمان باصطلاح تروریستی، در بالاترین مرجع بین المللی سازمان ملل، یعنی شورای امنیّت مطرح شد. حفاظت از تروریستها آنهم در شورای امنیّت و نامه نگاریهای شخص دبیرکل سازمان ملل با طرف عراقی در این خصوص، نشانه های بارز و مشخص دیگری هستند که برچسب تروریستی یک برچسب با مارک ارتجاع-استعمار است که از بد روزگار، چسب مربوطه دارد قابلیّتهای خودش را از دست می دهد.
وزیر خارجۀ امریکا بهتر از هر کس دیگر پی به این موضوع برده است. از اینرو یکی به نعل می زنند یکی به میخ تا شاید فرجی حاصل شود. در روزگاری که جلّادان رژیم سابق مانند پرویز ثابتی در آمریکا لم داده اند و به جای محاکمه بخاطر جنایتهایشان، کتاب می نویسند و امکانات سایت و تلویزیون فارسی رادیو امریکا را هم در اختیارشان قرار میدهند تا بیایند و بیشرمانه اعلام کنند که ساواک کسی را شکنجه نکرده، قربانیان همین جنایتکاران باید از طریق همین رسانه ها مورد حمله و تاخت و تاز قرار بگیرند.!
فرجام کار امّا روشن است. کسانی که از تمامی پیچ و خمهای خطرناک و توفانهای سیاه و سهمگین سیاسی و نظامی ارتجاع و استعمار، جان سالم به در برده و سر خم نکرده اند، بی شک فاتحان آیندۀ تاریخند.

نرم نرمک میرسد اینک بهار

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفــتـاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه ی رنگین نمی پوشی به کام
باده ی رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی ست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

زنده یاد فریدون مشیری

سرمایۀّ ملّی به زعم ملّی-مذهبی ها!

از دوستان جوانی که در این مواقع دچار یاس و انفعال می شوند، هم چنین از عزیزان دیگری که ابراز خشم و عصبانیت می کنند خواهش می کنیم اندازه نگه دارند و در حس درونی و بیان بیرونی خود مصالح ملک و ملت را بیشتر در نظر داشته باشند. (بیانیه جمعی از فعالین ملی- مذهبی و نهضت آزادی ایران).
ای بابا هر چه می گیم دست از سر این سرمایۀ ملّی و میهنی و مذهبی و غیره بردارید و حدّ و اندازه های خودتونو نگه دارید، انگار نه انگار. مگه حرف تو گوش این جماعت ناپختۀ خام میره؟! به خدا ایشون الان همین حالاشم که یکی به نعل می زنه یکی به میخ کلّی سرمایه هست برای ملّت ما.
همین الان تو هر بانک خارجی به جای چک و سفته و کوفت و زهر مار بذاریش، میلیارد میلیارد اعتبار می ریزه تو دامن مقام عظما. عجبا! باور نمی کنین اجازه بدین دوباره رئیس جمهور شه تا ببینید چطور گفتگوی تمدّنها رو دوباره آپ تو دِیت می کنه و از بیت رهبری می بره می ذاره رو میز سازمان ملل. فقط کافی یه که هر چیزی رو هر جا که بخواین نهادینه کنین بسپارین دست ایشون، ببینین چطور از پسش بر می یاد حتّی اگه سنگسار و شکنجه باشه. اصلا همه اینها هیچ، لبخند ملیحش که می ارزه به سر تا پای این احمدی نژاد. نمی ارزه؟! حالا بازم حد و اندازه نگه ندارید و هی آسمون ریسمون کنید که طرف رفته رأی داده. خوب داده که داده. آزادی یعنی همین. سیّد با این کارش راه گفتمان رو باز نگه داشته. متوجّه نیستین انگار؟! تازه همش که این نیست همونطور که خودش گفته امنیّت مردم و مملکت رو هم از داخل و هم از بیرون با اینکارش تأمین و تضمین کرده. برا ما که دنبال دمکراسی و این حرفا هستیم، زشته به سرمایۀ ملّی گیر بدیم. در ضمن پاتونو از گلیمتون درازتر نکنید که اگه حدّ و اندازۀ خودتونو نگه ندارید اونوقت ما و جناب سرمایۀ ملّی رو مجبور می کنید از طریق دیگه یی با شما یک گفتمان خصوصی داشته باشیم.

Tuesday، March 06، 2012

عاقبت حرص زیاد

از حول حلیم تودیگ افتادن یعنی این:

video

Monday، March 05، 2012

کیوسک - "بارون نمیاد اینجا، مرتضی‌"

گاوهای میانه رو در حال مذاکره با رئیس کارخانه سوسیسن!!!

اندر احوالات رأی دادن ممد چاخان

ممد چاخان باز هم حادثه ساز شد. در حالیکه از قبل اعلام کرده بود که اصلاح طلبها در انتخابات مجلس نهم شرکت نمی کنند، خودش روز رأی گیری پاشنۀ نعلین را کشید و با دور زدن دوروبریهایی که دل به او و فرمایشاتش خوش کرده بودند، رفت و به قول خودش به جمهوری اسلامی رأی داد.
بعضی ها این حرکتش را نپسندیدند و مثل محمّد نوریزاد گفتند که او دیگر حق ندارد از ما و جمع حرف بزند چون به صورت فردی اقدام کرده است. بعضی هم سعی کردند یکجوری این عمل سیّد اصلاحات را ماست مالی کنند و کلّی فلسفه بافی به خورد خلق الله دادند.
خود سیّد هم که استاد ماله کشی و این قبیل کارهاست، ناچار جهت توجیه دست به کار شده و فرمود:
اقدام من از منش و بینش سیاسی و فکری من و آنچه به آن باور دارم و پای بندم ریشه می گیرد. من از موضع اصلاحات و در جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی که آن را مهمترین و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دست یابی به آرمانهای اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت می دانم و نیز برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی اقدام کرده ام........

حالا متوجّه شدیم چرا خاتمی برخلاف آنچه از قبل به زبان رانده بود، رفت و رأی داد. به گفتۀ خودش جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی! تا آنجا که اطّلاع داریم بساط این اصلاح طلبی مدّتهاست که جمع شده و بادکنکش هم چنان جِر و واجِر شده است که صحبت از روزنه و سوراخ فقط می تواند از سر فریبکاری و دغل بازی نهادینه شده در گفتمانهای سید خندان به شمار آید. البته شاید هم ایشان به سبک و سیاق آخوندی مزاح فرموده اند.
بعدش هم که پای مردم را پیش کشیده، بخاطر رأی دادن منّت سر ملّت می گذارد و طلبکاری هم می کند و عنوان می کند که این کارش برای سربلندی کشور و دست یابی به آرمانهای اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت آنهم برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی بوده است.!!
این سیّد چاخان حتما قبل از تولیدات این خزعبلات چند پُرس مغز خر نوش جان کرده بوده و دور از جان شما بر این خیال بوده که دیگران هم مثل خودش بعله.... خوب خدا را شکر که سید پا پیش گذاشت و رأی داد تا هم کشور به سربلندی برسد هم حقوق مردمی که خود جانانه این افتضاحات را تحریم کردند حفظ کند و هم تهدیدهای درونی و بیرونی را یکتنه و دن کیشوت وار با یک عدد رأی ناقابل دود کند و بفرستد هوا.
یکی هم نیست به این چاخان سابق الدوله بگوید اگر رأی دادن اینهمه منافع و مزایا برای ملّت و مملکت داشت چرا تکی وارد شدی؟! گلّه یی همراه با سایر همفکران شرکت در افتضاحات را از پیش اعلام واقدام می کردید، اثرش زودتر نمایان می شد.
واقعیّت امر این است که این آخوند شارلاتان بندباز، از همان ابتداء در جلد رفیق دزد و شریک قافله، یک سر در آخور ملت و سر دیگر در توبرۀ ولایت داشت. از آنجائیکه در جریان قیام دست این جماعت برای همیشه رو شد و ملّت پی به معنای واقعی اصلاح طلب که همانا بزک کردن چهرۀ کریه عجوزه یی به نام حکومت اسلامی است بُرد، ایشان بعنوان یکی از سردمداران این شعبده بازی، مجبور است از این پس سرش را به هر سنگی بکوبد تا توبرۀ ولایت را از دست ندهد. اینطور می شود هم دل سید علی را به دست آورد و هم بر سر خلایق منّت گذاشت که رفتم و رأی دادم تا با یک فقره رأی معجزه گر هم از داخل و هم از بیرون امنیّتتان حفظ و حراست شود. به این می گویند کلّاشی آخوندی از نوع ممد چاخانی اش.

05 مارت سال 2012 میلادی

صف طولانی

هر کی می گه روز انتخابات صف نبوده، حتما دچار توهّم شده!!!!

video

Friday، March 02، 2012

چشم انداز تازه جنگ در منطقه (قسمت آخر)

امروز امّا سؤال این است: آیا تاریخ مصرف رژیم ملّایان به پایان رسیده است؟! به دو دلیل روشن و مستدل می توان به این سؤال پاسخ داد. اوّل اوضاع درمانده و مضمحل حکومتی است که اسلامی اش می خوانند. از تمام نارضایتی های داخلی و شورش های اجتماعی که بگذریم، با نگاهی به پیکرۀ جذام زدۀ این هیولا در می یابیم که زمان فروپاشی نزدیک است. یک روز خطّ امام را از صحنه خارج کردند، روز دیگر یاران سابق را با چوب و چماق فتنه در هم کوبیدند و همین روزها هم رئیس جمهور انتصابی شان شده است سردستۀ جریان موسوم به انحرافی و با اسنادی که از آقایان مراجع و مجتهد و مقام معظّم در دست دارد، مانده اند که با او چکار کنند. در واقع شده است مصداق همان ارّۀ معروف که کاریش نمی شود کرد. چهرۀ کریه و رو به زوال این رژیم را می شود درانتصابات مجلس نهم بهتر از هر زمان دیگر دید و به عجز و درماندگی آن پی برد. دیگر نه از موجوداتی به نام اصلاح طلب خبری هست و نه از جبهه ها و سازمانهای ورشکسته یی همانند مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی. سر پایه گذار حزب کارگزاران سازندگی هم که مدتهاست زیر آب است و حزب اعتماد ملی گویی حبابی بوده است که با یک اشاره ترکیده و دیگر محلی از اعراب ندارد. ظاهرا همه چیز دارد در یک رودررویی رو به رشد و فزاینده بین جناح رهبری و رئیس جمهوری که آورده بود تا هر وقت که خواست توی سرش بزند و ترمزش را بکشد، تعیین تکلیف و خلاصه می شود. تحریمها و بن بستهای سیاسی و اقتصادی را هم که به اینها اضافه کنیم، بهتر در می یابیم که هیولا در حال تلو تلو خوردن است.
دلیل دوّم به پایان رسیدن تاریخ مصرف رژیم عمّامه داران کنشها و واکنشهای شرکای سابق غربی شان است. همانها که بیش از سی سال است کور و لال بودند و چشم و گوش بر رنجهای یک ملّت بسته بودند. آنها امروز با لحنی قاطعانه و تحکیم آمیز با رژیم سخن می گویند و دیگر از نازکشیدنها و کوتاه آمدنهایشان خبری نیست. بعنوان مثال فرانسۀ امروز غیر قابل مقایسه با فرانسه ژاک شیراکی است که حتّی ساختن چند بمب هسته یی توسط آخوندها را مسئلۀ پیش پا افتاده یی می دانست. حملۀ مزدوران رژیم به کنسولگری و سفارت انگلیس و اخراج سفارتچی های رژیم از آن کشور نیز، حاکی از پایان دوران طلایی نرد عشق باختن روباه پیر استعمار با ولایت فقیه است.

در خصوص احتمال بروز جنگ بین رژیم و آمریکا و متّحدانش، پیش از این موانعی وجود داشت که ظاهرا یک به یک در حال رفع و رجوعند. یعنی هر مانعی که از سر راه برداشته می شود، احتمال بروز جنگ در آینده یی نزدیک، قویتر می شود. اوّلین و بزرگترین عامل جلوگیری از جنگ، وجود سربازان آمریکایی در خاک عراق بود. سرزمین مصیبت زده یی که دیکتاتورش را حلق آویز کردند تا تبدیلش کنند به یک دموکراسی ناب غربی از جنس اسلامی و نوع آخوندی اش در ایران. سربازان آمریکایی از عراق خارج شدند تا یکی از پاشنه آشیل های این غول بی شاخ و دم امپریالیستی را در صورت حمله به ایران ترمیم نمایند. درافغانستان از شیوۀ هویج و چماق با طالبان استفاده می کنند و ضمن اینکه زدو خوردها ادامه دارد، حتّی کرزای را هم دور می زنند و با طالبان جهت مشارکت در قدرت به بحث و گفتگو می نشینند.
سوریّه متّحد قدیمی رژیم در تنگنای وحشتناکی به تلّه افتاده است. کشتارهای بیرحمانه نه تنها تاکنون مشکلی را برای دولت خونریز اسد حل نکرده است، بلکه باعث افزایش اعتراضات و خشم این مردم مصیبت زده و به جان آمده، اما مقاوم شده است. نیروهای نظامی دسته دسته دارند از ارتشی که توسط فرماندهان سپاه اداره می شود جدا شده و به صف مردم می پیوندند. سقوط حکومت بشّار جنایتکار یعنی فروپاشی آنچه که رژیم عمق دفاع استراتژیکی خود می نامد.
مشکل حماس با پیوستن به فتح تقریبا حل شده و احتمال اقدامات این گروه در صورت حمله ناتو و متحدانش به ایران، چیزی در حدّ صفر است. آنها به آینده چشم دوخته اند و حاضر نخواهند بود منافع خودشان را فدای امیال رژیم آخوندها در ایران نمایند.
با فروپاشی حکومت سوریّه حزب الله لبنان حمایتهای پشت جبهه را از دست خواهد داد و بعید است که در این شرایط دست به خودکشی بزند. افکار عمومی در لبنان نیز نخواهد پذیرفت که تحرّکات این گروه در شرایط جنگی به نفع ایران، بار دیگر باعث هجوم هواپیماهای اسرائیلی به آن سرزمین و خرابی و نابودی و کشتار بیرحمانۀ شهروندان بیگناه بشود.
طبق آخرین اخبار آمریکائیها سیستم های راداری ضد موشکی شان را در ترکیّه به راه انداخته اند و نظامیان آمریکایی در آنجا مستقر شده اند. البته تنها پس از شروع جنگ می توان از میزان کارآیی آنها در مقابل شلیکهای انبوه موشکی رژیم مطّلع شد.
اسرائیل هم البته بیکار ننشسته و با ارسال بیش از یک میلیارد و ششصد میلیون دلار سلاح و تجهیزات شامل هواپیماهای بدون سرنشین تجسّسی، جاپای خود را در جمهوری آذربایجان همسایۀ شمالی ایران، بازتر کرده است.

در نابودی رژیم آخوندها شک و تردیدی نیست. امّا دخالتهای بیگانه و تهاجم نظامی، در مرحلۀ نخست نابودی تمامی زیر ساختهای اقتصادی را به دنبال خواهد داشت. هدف از بمبارانهای وحشیانه تنها مراکز غنی سازی و پادگانهای نظامی نخواهد بود. پس از این مرحله آنها اقدام به روی کار آوردن دولتی دست نشانده خواهند کرد تا ادامه منافع و چپاول ثروتهای ملّی ما را همانند صد سال گذشته، از این طریق ممکن و میسّر سازند. استقلال بدون آزادی و آزادی بدون استقلال واقعی سرابی بیش نیست. آزادی ملّت ایران باید از طریق همان مردم و با دستان توانمند خودشان محقّق شود. حکومت آیندۀ ایران را فقط و فقط ایرانی باید تعیین و تأئید نماید. جنگ چارۀ کار ایران و ایرانی نیست. جهت جلوگیری از حمله و جنگ، باید هر آنچه در توان داریم به کار گیریم.
28 فوریّه سال 2012 میلادی

بزن به خواب صاعقه، تلنگری که بردَمد

بیا و شعر تازه را، به کِلک من بهانه شو
بزن به خواب خفتگان، سرود این زمانه شو

ببار و خاک تشنه را، رفیق سرو و لاله کن
برای دانه در زمین، بهانۀ جوانه شو

به یک اشاره باغ را، شکوفه در شکوفه کن
تمام فصل را بگو، بهارِ بیکرانه شو

گرفت دلم از این شبی، که می زند به پنجره
برای خاطر سحر، غزل بخوان ترانه شو

ببین که خانه سوخته، ز کینه ها و بغض ها
درون دشت سینه ها، تو مِهر جاودانه شو

بزن به خواب صاعقه، تلنگری که بردَمد
بگو به رعد منتظر، صدای این شبانه شو

بگو که مِهر بردمد، بخوان که ماه سر زند
صد آسمان ستاره را، کرانه در کرانه شو

نشانه یی نمانده از، مرام و رسم عاشقی
بیا بخوان به نام عشق، نشان عاشقانه شو

Tuesday، February 28، 2012

چشم انداز تازه جنگ در منطقه (قسمت اولّ)

ابرهای تیره و تار جنگی خانمانسوز اندک اندک افقهای صلح را در می نوردند و جغد جنگ پرواز شوم خود را آغاز می کند. اینها را شواهد و قرائنی می گویند که روز به روز قویتر و محکمتر می شوند. آرایش جنگی ناوهای آمریکائی و انگلیسی در خلیج فارس که بنا به گزارشها می توانند شاهد پیوستن ناوهای آلمانی و فرانسوی نیز باشند، فقط یکی از عواملی است که به تنهایی می تواند پیام و سیگنالهای فاجعه آمیزی برای وقوع جنگی وحشتناک در آینده یی نه چندان دور ارسال نماید.
جهانی که در آن زندگی می کنیم، دنیای سرمایه دارهای خودخواه و زیاده طلب و زالوصفت، سیاستمدارهای چاپلوس و بی عاطفه، دیکتاتورهای زورگو و مستبدی است که همۀ اینها با وجود تمامی اختلافاتشان همانند حلقه های زنجیر به یکدیگر وصل و متّصلند و به نوعی می شود گفت، لازم و ملزوم یکدیگرند. سرمایه داران کلان بدون وجود سیاستمدارهای قدرت طلب و البته نوکرمآّب نمی توانند سیاستهای اقتصادی شان را به پیش ببرند و در همین راستا، سیاستمداران نیز بدون کمکهای پشت پرده و امدادهای غیبی اربابان سرمایه دارشان، راه به جایی نخواهند برد. دیکتاتورهای ریز و درشت نیز بدون حمایتهای پنهان و آشکار این جماعت، هرگز قادر به ادامۀ حکومت نخواهند بود. البته بعضی وقتها موقعیّت ایجاب می کند که جای دیکتاتوری با دیکتاتور دیگر عوض شود. این ترفندها برای جلوگیری از انفجار غیر قابل مهار توده ها تا به حال بارها جواب داده و به دفعات تکرار هم شده است.

آمریکائیها که اینک لقب بزرگترین امپراطوری جهان را یدک می کشند، حتما بارها و به دفعات و به طرق و روشهای مختلف، علل زوال امپراطوریهای پیش از خود را مورد بحث و بررسی قرار داده و به تبع نتایج حاصله، جهت حفظ امپراطوری عریض و طویلشان، نسخه ها پیچیده ا ند و در یک کلام همه راههای ادامۀ سلطه بر زمین را مو به مو چک کرده اند. آنها می دانند که برای ماندن در قدرت، نیاز به ثروت دارند و ثروت را باید از هر منبع و هر کجا که باشد، به هر قیمتی به چنگ آورند و به اقتصاد خویش تزریق کنند. ثروت در واقع حکم خون برای بدن یک موجود زنده را برای پیکرۀ عظیم الجثّۀ ابَرقدرت جهان دارد.
در این راستا خاورمیانه خصوصا از دیرباز مورد توجّه قدرتهای استعماری بوده است. آنها با درایت و هوشیاری و با بازی دادن و سرکار گذاشتن ملّتهای این منطقۀ ثروتمند، دار و ندارشان را به غارت برده اند و هرگاه احتمال بروز توفان و قیام و شورش مردمی داده اند، با کمک دست نشاندگان خود به سرکوب دست زده و در نهایت دیکتاتوری را با دیکتاتور دیگر همراه با وعده های سر خرمن تعویض نموده اند.
تنشهای سیاسی و اقتصادی در سطح جهان مانند آنچه که اینروزها شاهد آن هستیم، جنگ از پیش اعلام نشده یی بین قدرتهای جهانی، جهت چنگ اندازی و مال خود کردن ثروتهای ملتهای محروم به راه انداخته است. جنگی که بنا به تجربه جنگهای اول و دوم جهانی قرار نیست باعث نابودی سرزمینهای خودی گردد. میدان جنگ، سرزمین کشورهایی ست که جرمشان موقعیّت جغرافیایی و یا دارا بودن منابع طبیعی و معدنی و زیرزمینی است. در اینصورت حساب کشوری مانند ایران که هم از موقعیّت جغرافیایی استراتژیکی مطلوبی برخوردار است و هم دارای منابع سرشار خدادادی، از پیش روشن و معلوم است.
آمریکائیها مدتهاست که زنگ خطر حضور اژدهای زرد را به صدا در آورده اند. چینی ها خیلی آرام و بی سر و صدا و با تکیّه بر جمعیّت میلیاردی خویش در امر تولید و صادرات، بازارهای جهانی را به تسخیرخود در آورده و با رشد سریع اقتصادی از سالهای فقر و نداری فاصله گرفته اند و کار را به جایی رسانده اند که امروزه آنها را صاحب بزرگترین ذخایر ارزی جهان می نامند. یک کشور مستقل، با جمعیّتی بالغ بر یک میلیارد و سیصد میلیون نفر، با سابقه یی باستانی و آب و خاکی که استعدادهای فراوان و چشم اندازهای طبیعی متنوعی دارد، عضو دائم شورای امنیّت سازمان ملل، دارای سلاح هسته ای و بزرگترین ارتش دنیا، حتما در آینده یی نزدیک می تواند برای تنها ابرقدرت زمین، موجبات نگرانیهای زیادی را فراهم نماید. اگر در سالهای نه چندان دور امریکا می توانست متّحدانش را از قدرت ارتش سرخ شوروی، بترساند و سیاستهایش را بر اساس همین ترس و اعلام حمایت از آنها به پیش ببرد، چینی ها در طول تاریخ نشان داده اند که علاقه یی به حمله و هجوم و تسخیر ندارند و اتّفاقا چندی پیش هم اعلام کردند که می توانند به اروپا جهت عبور از کوره راههای بحرانهای اقتصادی کمک نمایند.

اینها می توانند تنها بخشی از عواملی باشند که حضور ناوهای امریکایی در منطقه را توجیه می نمایند. امّا آنچه بیش از بقیّه عوامل به لشکرکشی آنها اعتبار و مشروعیّت می بخشد، حضور حکومتی نکبت بار تحت سلطۀ افکار موجودی قرون وسطایی به نام ولایت فقیه است. بی شک وجود چنین حکومتی در ایران، برگ برندۀ نیروهای متجاوز و جنگ طلب محسوب خواهد شد. امریکائیها برای حضور گستردۀ نظامی خویش در منطقه، نیاز به مستمسکی همانند رژیم آخوندی دارند. آنها به راحتی تمامی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را تبدیل به حیات خلوت خویش نموده و گوشه گوشۀ خاک آنها پایگاههای نظامی دایر نموده اند. استقرار نیروهای نظامی آمریکا در جزیره سوکترا در یمن، العدید در قطر اریفجان در کویت، جبل علی و الضرفا در امارت، نشان از نقشه های شوم و استعماری آنها در منطقۀ خلیج فارس دارد. عربها از یک سو به خاطر زیاده طلبی های رژیم آخوندی و از سوی دیگر سرسپردگی سرانشان به قدرتهای غربی، بهترین شرایط را برای آنها فراهم آورده اند تا بدون هیچگونه مانع و رادعی در منطقه جولان دهند و نیازی هم به قطعنامه های تأئیدی سازمان ملل نداشته باشند. از سوی دیگر امریکائیها نفت حراج شده عربها را به بازارهای آمریکا تزریق می کنند و با انگشت اشاره به سوی آخوندها و تولیدات تسلیحاتی و موشکی شان، جیب آنها را خالی کرده و انبارهای سلاحهایی که شاید اعراب حتّی راه استفاده صحیح از آنها را هم ندانند، برایشان پر می کنند. منافعی که قدرتهای استعماری در طول سالیان حکومت ننگین آخوندها، طیّ جنگ هشت ساله و پس از آن برده اند بسیار فراتر از آن است که در این چند جمله بیان شود.

Monday، February 27، 2012

مرغ عاشق رو زمین فراوونه

با تشکّر فراوان از یک دوست عزیز بخاطر ارسال لینک این ویدیو کلیپ.

Sunday، February 26، 2012

تویی بهار منتظر

به شوق و شور تو شبی، کفش و کلاه می کنم
بهانۀ عشق تو را، توشۀ راه می کنم

بپرسد ار کسی زمن، نام و نشان روی تو
وصف رخ خوب تورا، به قرص ماه می کنم

تویی بهار منتظر، که می رسد به باغها
به یاد روی خوب تو، به گُّل نگاه می کنم

پُل به سپیده می زنم، سحر به نام و یاد تو
صد آسمان ستاره را، وقف پگاه می کنم

مأمن و امن من تویی، بیم ندارم از جهان
به موج موج حادثه، تورا پناه می کنم

بوسه زنم به رازقی، به رسم و راه عاشقی
از چه نگاه می کنی، مگر گناه می کنم؟!

وای اگر نیابمت، بهار دلگشای من
همه سرای سینه را، آتشِ آه می کنم

Monday، February 20، 2012

سخته دل کندن از این شهر و دلبستگیهاش!

بها ر که نزدیک می شود، پرستوها هم آمادۀ کوچ می شوند و کسی نمی داند از چه زمان تاریخ کوچ پرستوها به حضور بهار، پیوند خورده است.
کوچ پرستوهای شهر خوبان زمین امّا از مقولۀ دیگریست. داستان اینان، داستان هجرتی است که از آندم که دست در دست بهار گذاشته اند، تا همین امروز و همین لحظه به بخشی از حیاتشان تبدیل گشته است.
اشرف سالهاست که مأمن مؤمنترین آزدیخواهان روی زمین است. بی اغراق تمام زمین را بگردی، مثل و نمونه اش را نخواهی یافت. آنجا در آن خاک سرخ خوب، باغبان بذری افکنده است که ثمر و حاصلش به بار نشستن کلمۀ انسان در معنا و مفهوم واقعی آن است. قلبهای سرشار از عشق و صفا و راستی و محبت که فقط و فقط برای آزادی ستمدیدگان در بند می تپند و حماسه در حماسه می آفرینند تا بدانی که وقتی سخن از اشرف مخلوقات می رفت، انگشت اشاره به کدامین سمت و سو نشانه رفته بود.
قصّه نیست اشرف، افسانه هم نیست. حکایتی است بغایت واقعی و اصیل که ریشه در تمام زیبائیهایی دارد که می شود در این زمین افسارگسیخته به آنها دل بست و ایستاد و امیدوار باقی ماند.
می شود همیشه به این اندیشید که یکی هست که در مقابل تمامی زشتی ها و نامحدود پلیدیهای این زمانه، هنوز بی نهایت زیباست. در مقابل تمامی کرنشها و تا زانو خم شدنها، سینه سپر کرده و سبز سبز، راست قامت و سرافراز ایستاده است. هراسش نیست از سرما و توفان و گردبادهای سیاه و سهمگین. بی سلاح هم به همان اندازه که با سلاح و شاید هم بیشتر، آتش به خرمن خرمقدّسان ریاکار و اربابان مکّارشان در ینگه دنیا افکنده است.نوری است در تاریکی مطلق و آذرخشی در ظلمات و چه می گویم، خورشیدی است که شب و روز نمی شناسد و کارش بی وقفه تابیدن و تابیدن و تابیدن است.
اشرف ای شهر شرف خانۀ امّید تویی**** مشرق نور تویی، چشمۀ خورشید تویی
امّا اگر خفاشان، خورشید را تاب آوردند و اهریمنان، اهورا را. اگر ددان و دیوان، توان تحمّل زیبائیها را داشتند و اگر ابلیس سر تعظیم در مقابل احسن الخالقین فرو آورد، آنگاه گرگها و کفتارهای عمّامه به سر و شغالها و روباههای تحت امرشان نیز، تاب و طاقت اینهمه زیبائی و درخشندگی را خواهند آورد.
آری! اشرف زیباست و زیبائی های این شهر رؤیایی نه به گلها و درختان و میادین و خیابانهای تمیز و منظم و مسجد و بناهای یادبود آن، که بسته و وابسته به انسانهایی است که روح زیبایشان فراتر از جسم خاکی، از بالا بلندترین نقطۀ این زمین، بر کوره راههای تاریک و منجمد می تابند تا راه را آنگونه که بایسته و شایستۀ رفتن است، به روندگان طریق حقیقت بنمایند.
و تو ای بهترین حفظ کنندۀ انسان و خالق آنکه اشرف مخلوقاتش نام نهادی، برای سرزمین رنج و اندوه زدۀ من پیش از آنکه تمامی جوانه ها به یغمای توفان روند، بخواه که گلهای سرخ آفرینشت، در گوشه گوشۀ خاک تفتیده و غم زده اش، باغها بنا کنند به زیبائی اشرف و با دستان سبز و پر برکت خویش، گلهای همیشه بهار آزادی به ارمغان آورند.

20 فوریه سال 2012 میلادی

Monday، February 13، 2012

Tuesday، February 07، 2012

تحوّلات در خاورمیّانه

در حالیکه دیکتاتور جنایتکار سوریّه همچنان به کشتار و ریختن خون بیگناهان ادامه می دهد، تلاشها جهت رسیدن به یک راه حل برای توقّف خونریزی، بی نتیجه مانده است. ظاهرا روسها که هنوز بخاطر آنچه که در لیبی گذشت، عصبانی اند اینبار پا توی یک کفش کرده اند تا اجازه ندهند بشّار اسد به سرنوشت قذافی دچار شود. چینی ها نیز چندان رغبتی به برکناری دیکتاتور سوریه و اعمال تحریمهای بین المللی علیه آن کشور نشان نمی دهند. یک سوی قضیّه غربی ها ایستاده اند و اینطرف هم جبهه یی شکل گرفته که اعضای آن رژیم ایران، سوریه، روسها و چینی ها هستند. این وسط خون مردم رنجدیده امّا شجاع و دلاور سوریه است که هر روز بر سنگفرشهای خیابانها نقش می بندد و هیچ کدام از دو جبهۀ فوق الذّکر در واقع تره هم برای قربانیان دیکتاتور جنایت پیشه خرد نمی کنند و هر کدام به نحوی دنبال منافع خود در آشفته بازار بین المللی اند.
کمی آنسوتر قطری ها که اینروزها روی گنج نشسته اند و از منابع گازی مشترک با ایران سهم ایران را هم به علت ندانم کاریهای رژیم ولایت فقیه بالا می کشند، امر بهشان مشتبه شده که علی آباد هم شهریست. آنها پس از دخالت در امور لیبی، حالا آستین بالا زده اند و محمود عبّاس و اسماعیل هنیه را سر یک میز نشانده اند تا حماس و فتح از این به بعد با هم و بطور مشترک به اداره امور سرزمین فلسطین رسیدگی نمایند. این پیوند همانگونه که انتظار می رفت باعث عصبانیّت نتانیاهو نخست وزیر دولت اسرائیل شده است و بدون شک آن روی دیگر سکّه یعنی رژیم آخوندی نیز نمی تواند با این پیمان کنار بیاید. آنها روی حماس برای روز مبادا حساب کرده اند و نزدیک شدن این گروه به فتح را می توان شکستی برای سیاستهای برون مرزی آخوندها به حساب آورد.

خاورمیانه تبدیل به دریایی متلاطم شده است. قدرتهای بزرگ ظاهرا بر آنند تا این منطقه ثروتمند امّا فقر و فلاکت زده را به میدانی برای تسویّه حسابهای خویش با یکدیگر تبدیل نمایند. در صورت بروز احتمالی جنگ، نه موشکی به طرف مسکو و پکن پرتاب خواهد شد و نه دولتهای غربی مستقیما از جانب این دو کشور مورد حمله قرار خواهند گرفت. آنها از خاورمیانه بعنوان یک میدان تیر استفاده خواهند نمود و برنده این نبرد غیر انسانی بیشترین سهم را از ثروتهای مردم منطقه برای خود برخواهد داشت.