دلشدگان غریبان زمینند

در چشم محققان چه زیبا و چه زشت*** منزلگه عاشقان چه دوزخ چه بهشت*** پوشیدن بیدلان چه اطلس چه پلاس*** زیر سر عاشقان چه بالین و چه خشت

Thursday، November 12، 2009

چه فرخنده نامی!

برای شهید احسان فتّاحیّان که داغ ننگ تسلیم را بر دل ولی فقیه و مزدوران جنایتکارش گذاشت.
گُرد دلاور از خطۀ کردستان بود
با تجربۀ بیست و هشت بهار
احسان را می گویم
آنکه به دشمن انسان <نه> گفت
و سرفراز و جانانه
تن به مرگ، نه ، به حیات ابدی داد

هنوز قلۀهای سر به فلک کشیدۀ کردستان
از خونهای پاک به ناحق ریخته، رنگین است
و هنوز صدای آواز شب ستیزان
در های هوی بادهای وحشی می پیچد
که در شبانگاهان قیراندود مه گرفته
بشارت طلوع سپیده می دهند

از خون پاک تو فردا، در جای جای ایران زمین
آلاله ها سر از خاک بر خواهند آورد
و چوپانها در گذر از درّه های سرسبز کردستان
نام تو را زمزمه خواهند کرد
چه فرخنده نامی! نیکی و نکویی و زیبایی
همنشین همیشۀ نامت باد

Friday، November 06، 2009

سیزده آبان فاز جدید، رهبران جدید


سیزده آبان هم آمد و رفت. امّا چه آمدنی و چه رفتنی که زمین تا آسمان متفاوت بود با سیزده آبانهای سالهای پیش. اصلا انگار این ملّت را برده اند از کوره ها عبور داده اند، آبدیده چون پولادش کرده اند و مثل سیل جاری اش کرده اند در خیابانها.
سر و دست و پایش را شکسته اند. به غل و زنجیرش کشیده اند. از هیچ نوع شکنجه و تجاوزی هم برای کوتاه آمدنش دریغ نورزیده اند، امّا اگر پولاد آبدیده زیر ضربات پتک و چکش خم شد و سر تعظیم فرود آورد، اراذل و اوباش ولایت فقیه نیز از پس دلاوران صحنۀ خیابانهای قیام بر خواهد آمد.
در پرتو همین دلاوریها است که به جرات می توان گفت از سیزده آبان مبارزه وارد فاز جدیدی شده است. به خاطر بیاوریم آغازین روزهای قیام را که مطالبات ملّت در حدّ ( رأی منو پس بده ) بود. امروز امّا ولیّ فقیه ارتجاع چنان به دست شیر بچّه های ایران زمین لجن مال شد که مُهر باطل بر پیشانی اصل ولایت فقیه و اساس جمهوری باصطلاح اسلامی زده شد.

به شهادت تصاویر ارسالی از قیام سیزده آبان مقام عظمای ولایت بیش از همیشه مورد لطف و مرحمت تظاهر کنندگان قرار گرفت و سر و ریشش را به آنچه که شایسته اش بود آلودند. تاکنون سابقه نداشت که در طول یکروز در گوشه گوشۀ خیابانهای تهران و سایر شهرها، رهبری جهل و جنایت اینگونه مورد هتّاکی و دشنام قرار گرفته و مفتضح شود. دیدیم که چگونه دلاوران صحنه های رزم آزادی عکسهای منحوسش را پایین کشیده و لگدمال کردند. و این در یک کلام یعنی مبارزه وارد فاز اصلی خود شده و پس از عبور از خس و خاشاکهای سر راه، حالا طرف حساب اصلی را نشانه رفته است.
زنان امّا باز هم پیشتاز و گردنفراز به صحنه آمدند. هر چند که سگهای هار و وحشی ولایت باتوم بر سر و صورت و پاهایشان کوبیدند، آنچنان که نقش زمین گردیدند امّا زن ایرانی ایستاده و خواهد ایستاد. قلب ندایش را آماج گلوله کردند، به ترانۀ پاک و معصومش تجاوز کردند و جسدش را سوزاندند. در سیاهچالها مورد هتک حرمت و شکنجه قرار گرفت. امّا مگر یک قدم عقب گذاشته است تا امروز؟ بر عکس سرفرازتر و جانانه تر از همیشه به میدان آمده و در بعضی از صحنه ها دیدیم که چگونه فرماندهی صحنۀ خیابانهای رزم را نیز بر عهده گرفته تا حقّ از دست رفتۀ خویش را از حلقوم مشتی حرامزادۀ ریش و پشم دار با عمامه و بی عمامه باز ستاند.

نیاز و ضرورت فاز جدید جنبش، رهبران جدید است. رهبرانی که بر شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی حساسیّت نشان می دهند و سقف آروزهاشان بازگشت به دورۀ امام راحل است، بد جوری از قافله عقب مانده اند. اگر آنان خود را با شرایط امروز وفق ندهند و عقب ماندگی شان را جبران نکنند، سیل خروشان و بنیان برافکن به انتظار آنها نخواهد ماند. دست به عصا راه رفتن رهبران کنونی آنهم در مقابل خلقی که چون توفانی سهمگین و شتابان، به راه افتاده تا بنیان ستم را براندازد، شایستۀ هر کس باشد، شایستۀ دختران و پسران بی باک و شیفتۀ رهایی نیست. اگر تاب و توان و کشش آنها تنها تا همین مرحله باشد، شک نباید کرد که رهبرانی در راهند که کمترین خواسته شان طیّ سی سال گذشته سرنگونی رژیم سراپا جنایت خمینی بوده است.

Wednesday، November 04، 2009

مبارک است مبارک، دوباره ما شده ایم

تقدیم به زنان و مردان دلاور میهنم که روز سیزده آبان را با شهامت و دلاوریهای خویش جاودانه کردند.
مبارک است مبارک، دوباره ما شده ایم
ز من گذشته و از تَک، دگر رها شده ایم

به آفتاب نظر کرده، روی خود دیدیم
ستاره گشته به شبها، چه پُر بها شده ایم

ز کینه و ز کدروت، اثر نمانده به دلها
به شوق صبح رهایی، چه با صفا شده ایم

سکوت سرد زمانه، به زیر پُتک خروش
شنو به کوی و به میدان، همه صدا شده ایم

به دل امید شکفتن، به سر خیال رهایی
چه گویمت که بدانی، کنون چه ها شده ایم؟!

بها و ارزش و قدر بهار، جملگی دانیم
به رسم خوب شکفتن، چو آشنا شده ایم

جوان و تازه و شاداب و پر شر و شوریم
به انقلاب دوباره، چو مبتلا شده ایم

بگو دگر به طبیبان، که ناز مفروشند
که بهر درد طبیبیم و خود، دوا شده ایم

یکی ندا به خیابان، به خون خود غلتید
شنو ز خلق خروشان، که خود ندا شده ایم

قلوب ملّت ما شد، چو قلب آیینه
رها ز اهرمنان، خود ببین خدا شده ایم.

Sunday، November 01، 2009

دو خبر بدون شرح اضافی

خبر اوّل: اردوغان در مصاحبه ای که امروز در روزنامه انگلیسی "گاردین" انتشار یافت، این اتهام را که جمهوری اسلامی قصد ساخت بمب اتمی دارد، "یک فضولی و شایعه بی اساس" نامید।
رجب طیب اردوغان در این مصاحبه به تمجید از احمدی نژاد پرداخت و گفت: «بی تردید او یک دست واقعی است».


خبر دوّم:
سایت تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا): تلویزیون ترکیه با انتشار گزارشی از سفر رجب طیب اردوغان به ایران اعلام کرده که در
جریان این سفر بین مقامات ایرانی و ترک توافق شده تا 50 درصد حق بازاریابی گاز استخراجی از ایران به کشور ترکیه منتقل گردد !

قابل توجّه سیگاری های محترم











شمارش معکوس فروپاشی

خشت اوّل گر نهد معمار کج، تا ثریّا می رود دیوار کج.
اگر معمار حکومت اسلامی را خمینی بدانیم و اگر بپذیریم که او از همان آغازین روزهای حکومت، شالوده و پایه و مبنای حکومتش را بر استبداد و بگیر و ببندهایی با رنگ و صبغه اسلامی ریخت، آنهم اسلامی که هیچ تفکّر و تعقّلی غیر از آنچه او می گفت و می خواست را بر نمی تابید، به راحتی می توانیم دریابیم که خانه از پای بست ویران است و شمارش معکوس فروپاشی آغاز شده است.
امروز حکومت در گردابی به محاصره در آمده که بیرون آمدن از آن و بازگشتن به ریل پیشین، معجز ه ای در حدّ شقّ القمر خواهد بود.
رژیم ولایت فقیه که به سرعت در حال تبدیل شدن به حکومت نظامیّان می باشد، برای عبور از این گرداب باید تن به گذشتهای دردناکی بدهد و تازه هر عقب نشینی به مثابه در هم شکسته شدن یکی از پایه های نظام محسوب خواهد شد. یعنی حتّی تن دادن و عقب نشینی کردن هم دردی از آن دوا نخواهد کرد و ممکن است فقط فروپاشی را کمی طولانی تر نماید.

اوضاع داخلی که همچنان متشنّج و آمادۀ انفجار است. پس از آنهمه بگیر و ببند و قتل و تجاوز و شکنجه، مردم به جان آمده از سی سال ظلم و ستم هنوز با بهانه و بی بهانه به خیابان می آیند، شعار نویسی می کنند و علنا و بی هیچ بیم و هراسی نظام را به چالش می گیرند.
ولیّ فقیه دیگر مرز سرخ ارتجاع محسوب نمی شود. حرمتی که زمانی برای مقام ولایت عظما به ضرب عربده کشی ها و قلدری های مشتی اراذل و اوباش با نشان و بی نشان حفظ شده بود چنان از هم دریده و شکسته شده که یک دانشجوی بی باک ( محمود وحیدنیا ) به راحتی پشت میکروفون می رود و در حضور خود خامنه ای و پاسداران هار و وحشی اش با سخنانی شجاعانه شخصیّت ولیّ فقیه را زیر سوال می برد.
دانشگاهها طبق معمول آتشکدۀ فروزان قیامند با این تفاوت که اینبار مردم از جان گذشته کوچه و بازار را نیز در کنار خود دارند. استادیومهای فوتبال گاه و بیگاه صحنۀ شعارهای تند علیه حاکمان جبار می شوند و جان آخوند و پاسدار و لباس شخصی به لب می رسد تا یک مسابقه معمولی فوتبال انجام شود و مردم به خانه باز گردند.
جدیدا در کنسرتهای داخل کشور هم مردم از فرصت استفاده کرده و شعار می دهند تا حاکمیّت بداند که با یک چالش خانمان برانداز روبروست. از کنسرت کرمان می توان به عنوان نمونه ای نام برد.

با حذف یارانه ها و یا به قول امام جمعه بی سواد تهران، رایانه ها! رژیم می خواهد یک گرانی سهمگین و ساختگی را هم به سرکوب و شکنجه و اعدام اضافه کند تا شاید از این نمد بتواند کلاهی برای حکومت ننگین خود فراهم کند و به مصداق از این ستون به آن ستون فرج است، راه چاره و فراری از مخمصۀ بنیان برافکن بیابد. امّا غافل است و هیهات ملّتی که در مقابل آنهمه شقاوت و جنایت خم به ابرو نیاورده و ایستاده نه تنها با این ترفندهای رذل و بیشرمانه از میدان به در نخواهد شد که برعکس فشار گرانی بر طبقات ضعیف می تواند در این اوضاع و احوال به مثابه یک چاشنی انفجاری قوی عمل کند و قشر فقیر و درمانده را که تا کنون نقش کمتری در قیام ایفا نموده به صحنه و میدان بکشاند.

سیزده آبان هم در راه است. مصادرۀ یکی دیگر از روزهایی که رژیم با هارت و پورتهای پوچ و توخالی اش علیه آمریکا، مثلا کسب وجهه می کرد و روی سیاه خود را با سیلی شعار مرگ بر آمریکا سرخاب سفیداب می زد. امّا امروز تمامی ادّعاها رنگ باخته و مردم به پا خاسته از همین روزها خنجری ساخته و در قلب مشروعیّت رژیم منفور و سراسر کذب آخوندها فرود می آورند.

مشکلات رژیم رو به انحلال امّا فقط به اوضاع داخلی ختم نمی شود. فشار آژانش اتمی و کشورهای اروپایی و امریکا، بر رژیم تشدید شده و از آنجا که مشروعیّت مردمی و داخلی رژیم اینبار پیش چشمان جهانیان با تصاویر سرکوب و کشتار و تجاوز بیش از پیش زیر سوال رفته، طرفهای خارجی می کوشند تا با فشار بیشتر بر رژیم و با آگاهی از اوضاع زار داخلی اش، امتیاز بگیرند و به عقب نشینی ذلیلانه در مقابل ادّعاها و خواسته هایش، وادارش نمایند.

به همۀ اینها باید ائتلاف نیروهای پیشرو و مترقّی جهت انتخابات پارلمانی ماه ژانویه در عراق را هم اضافه کرد. جایی که رژیم می داند باید سنگرها را یکی یکی خالی کرده و عقب نشینی نماید. به همین جهت و با شناختی که از حکومت جنایت و شقاوت طیّ سی سال قتل و غارت و ترور داریم، می توان انتظار داشت که در عراق دست به جنایات بی سابقه ای علیه ملّت و رهبران ملّی و مردمی شان بزند تا شاید بتواند قدری از عواقبی که پس از پیروزی نیروهای مترقّی در عراق گریبانگیرش خواهد شد، بکاهد و همچنان به جنایات خود ادامه دهد.

Sunday، October 25، 2009

کرامات شیخ!

اینهم از کرامات شیوخ در حکومت اسلامی!

آیا می دانستید؟!

آیامی دانستید فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از ۱۱۶ سال عمر میکند
آیامی دانستید قلب انسان میتواند خون را ۱۰ متر به بیرون پرتاب کند.
آیامی دانستید زبان قویترین ماهیچه در بدن است.
. آیامی دانستید روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است.
. آیامی دانستید ستاره دریایی مغز ندارد.
. آیامی دانستید شما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید.
. آیامی دانستید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.
. آیامی دانستید هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمیشود.

. آیامی دانستید مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند.
. آیامی دانستید صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد.
. آیامی دانستید که خوک*ها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند؟

. آیامی دانستید که فندک قبل از کبریت اختراع شد؟
آیامی دانستید که در سوئد سالیانه از ۹ میلیون جمعیتی که دارد فقط ۱۷۰۰ نفر می میرند؟
. آیامی دانستید که تقریبا ۶۵ درصدوزن انسان را اکسیزن تشکیل میدهد؟

. آیامی دانستید که حد متوسط مطالعه کتاب در بین ایرانیان ۳ دقیقه در سال است.

. آیامی دانستید که رشد تعداد ماشینها در جهان سه برابر رشد جمعیت انسانهاست
آیامی دانستید که در ایران سالانه ۲۸ هزار نفر در حوادث رانندگی جان خود را از دست می دهند. این امار در جهان یک میلیون دویست هزار نفر میباشد که نود در صد ان مربوط به کشورهای جهان سوم میباشد
آیامی دانستید که مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.
. آیامی دانستید که بیشتر هواپیماها صندلی شماره ۱۳ را ندارند.

. آیامی دانستید که اثر سیب در بیدار نگهداشتن افراددرشب بیشتر از قهوه و کافین است.
. آیامی دانستید که ۵۵درصدسوانح هوایی در زمان نشستن هواپیماو۳۰درصد در هنگام برخاستن هواپیما رخ می دهد.
. آیامی دانستید که در تایوان بشقاب های گندمی درست میشودوافراد بعد از خوردن غذابشقاب هایشان را هم می خورند.

. آیامی دانستید که گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد می باشند و بزرگتر می شوند.

Tuesday، October 20، 2009

دست ملّا کوتاه

از روزی که باب مسجد و منبر گشوده شد، و ملّاها بوزینه وار شروع به جست و خیز بر روی منبرها کردند، ملّاخور کردن هم باب شد و این موجودات مفتخوری را در رأس درس اصول و فقه و حدیث خود قرار دادند.
طیّ قرنها حدّاقل در ایران مال و جان و ناموس یک ملّت ملعبۀ دست این عناصر که اگر ننگ بشریّت بخوانیمشان، سخن به گزاف نگفته ایم، گردید و ملّاخور کردن شد عادت دیرینه شان.


شاهکار یا خمینی کار بزرگشان هم ملّاخور کردن انقلابی بود که سالیان سال بذر آن توسّط آزادیخواهان و انقلابیّون واقعی ریخته شده بود و با خونهای پاک آبیاری شده بود. پس از آن هم دیدیم که چگونه گستاخانه و بی پروا قتل و غارت را پیشۀ خود ساخته و تحت نامهای مبتذلی چون ولی فقیه، کشتند و غارت کردند و جیبهای گشاد و نامبارک را پر کردند.


اینها را گفتم تا برسیم به همین چند روز پیش که طبق خبر ایلنا: ‏مسعود زريبافان، رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران در حاشيه سومين مجلس مشورتي ايثارگران در مورد اينكه آيا اين امكان وجود دارد كه ندا آقاسلطان شهيده اعلام شود گفت: آنگونه كه تصاوير نشان مي‌دهد ندا آقاسلطان بر اثر دسيسه مخالفان و دشمنان به قتل رسيده است اما از آنجايي كه بنياد شهيد، سيستم كشف حقيقت ندارد، بايد دستگاه‌هاي مربوطه، يعني وزارت اطلاعات و ارگان‌هايي كه توانايي كشف حقيقت را دارند به ما اعلام كنند كه واقعيت چه بوده است.

او ادامه داد: اما در هر صورت اگر اثبات شود كه قتل او بر اثر دسيسه دشمنان بوده است، خانواده ندا آقاسلطان بايد به نوعي تحت پوشش بنياد شهيد قرار بگيرد تا خسارت وارده جبران شود.

انواع و اقسام ملّاخور کردن را طیّ سالهای حکومت غارت و چپاول دیده بودیم امّا این نوعش دیگر واقعا نوبرانه است.! اینها می خواهند خون شهید خلق را هم به جیب بزنند تا شاید از فشار سنگینی که این خون پر برکت در ایران و سراسر جهان بر نظام خونریزشان وارد آورده و هنوز می آورد و باز هم خواهد آورد، قدری خلاصی یابند. واقعا که زهی بیشرمی و زهی خیال باطل!
این بی شرمی وقتی بیشتر نمود پیدا می کند که زریبافان از قتل ندا به عنوان خسارت یاد می کند و می خواهد آنرا با حقوق ماهیّانه به خانواده این شهید تاریخ ساز جبران نماید! گویی سنگی زده اند، شیشه ای شکسته اند و حالا می خواهند خسارت وارده را جبران کنند.


آفرین و هزاران درود و سلام بر مادر شهید والامقام قیام ملّت ایران که در مصاحبه یی با رادیو صدای آمریکا، فروختن خون ندا را به جلّادان و قاتلانش به ریش آخوندهای با عمّامه و بی عمّامه رژیم تف کرد و همچون یک شیرزن قهرمان تأکید نمود که: به هیچ عنوان تحت پوشش بنیاد شهید نخواهد رفت و حاضر نیست حتّی یک تار موی ندا را با همۀ دنیا عوض کند. او ندا را شهید خدا و مردم نامید و گفت که همین برای او کافیست.


معنای دیگر این حرفها هم این است که دست آخوند از ساحت مقدّس شهیدان راه آزادی ملّت ایران کوتاه.
اصلا تصادفی نیست که زنان ایران پیشرو و طلایه دار سرنگونی منفورترین، وحشی ترین و هارترین حکومت دوران معاصرند। نمونه اش هم ندا که در دامان چنین شیرزنی پرورش یافته است।

Sunday، October 18، 2009

شهرت جستجوی ما


نهال سبز قامتت، همیشه روبروی ما
نسیم عطر خاطرت، دوان دوان به سوی ما

به بوی تو بهار جان، دمیده در دل خزان
خدای من چه می رسد، از آسمان به کوی ما؟!

چو عهد بست با دلم، شکسته ام عهد کسان
کرامتش ببین کنون، نرفته آبروی ما

پیچک سبز خاطرم، سر بنهاده در پی اش
به گوش اختران رسد، شهرت جستجوی ما

شب که ستاره می دهد، مژدۀ رویت سَحَر
شک نکنم شنیده او، صحبت و گفتگوی ما

ز عرش می رسد کنون، نغمۀ عاشقانه ای
بگو بگو به عاشقان، راز خوش مگوی ما

Sunday، October 11، 2009

بهنود نشکفته پرپر شد!



بهنود شجاعی را هم سرانجام اعدام کردند. او که در سنین نوجوانی و طیّ دعوایی بچّگانه که شاید در طول روز نظیرش هزاران بار در شهرهای مختلف ایران اتّفاق می افتد بطور تصادفی باعث مرگ نوجوانی دیگر شد و در آغاز راه زندگی به پشت میله های زندان رفت.

آنگونه که وکیل او می گوید چون قتل غیر عمدی بوده می شده بر اساس قوانین دیه پرداخت کند و آزاد شود.
وی پنج دفعه تا آستانۀ اعدام رفته بود. کافی است آدم مخصوصا در آن سن و سال باشد و یکبار فقط یکبار به این بیاندیشد که نیمه شب در سلولش را باز کرده اند و جهت اجرای حکم به محل دیگری منتقلش کرده اند.


ظلم و جنایت در جمهوری دیکتاتوری آخوندی را نمی توان در قالب کلمات به تصویر کشید و نشان داد و این درد بزرگی است. جنایتکاران فاسد و اوباشانی که به نام بازجو در زندانها مثل آب خوردن می کشند و تجاوز می کنند، راست راست می گردند و نوجوانی که در اثر یک غفلت و آنهم نه از روی عمد و نقشه قبلی دستش به خون آلوده شده، بی رحمانه طناب دار به گردنش می اندازند تا به زعم خودشان حکم الله را در زمین اجرا کرده باشند!

دردآور اینجاست که طبق خبرها پدر و مادر مقتول چهارپایه ای را که بهنود در هنگام اجرای حکم روی آن ایستاده بود از زیر پایش کشیدند و به همین سادگی جان انسانی را گرفتند। آنها هیچگاه به این فکر نکردند که با کشتن و نابودی یک جوان پشیمان و زجر کشیده، فرزند آنها زنده نخواهد شد.

روحیّه انتقام گیری و کینه و بغض را آخوندهای انسان کش به کلّ جامعه تزریق کرده و تعمیم داده اند. از همان آغازین روزهای انقلاب که هر صاحب منصب و البته خداوندگار مال و منالی را برچسب مفسد فی الارض زدند و خونش را ریختند و اموالش را به غارت بردند و خانواده اش را هم دربدر وبی سرپناه به امان خدا رها کردند.
همان روزی که دختر و پسر بچّه های سیزده، چهارده ساله را در زندانها به رگبار بستند و پول تیرش را هم از پدر، مادرهای دردمند و رنجورشان گرفتند نشان دادند اسلامی که از آن دَم می زنند بویی از انسانیّت نبرده و اَلّلهی که ذکرش را بر لب دارند موجودی است که کراهتش دست کمی از کراهت و قساوت خمینی جلّاد ندارد. نه این خدا نمی تواند خدای واقعی یک ملّت باستانی و شریف باشد.
نتیجه اش هم این که امروز یک پدر و مادر به سادگی به زندان می روند و چهارپایه را از زیر پای جوانی که در نوجوانی و ناخواسته مرتکب قتل شده می کشند و خرسند از فرو نشاندن آتش کینه و انتقام به خانه باز می گردند. راستی تفاوت کاری که بهنود در نوجوانی آنهم نه به عمد انجام داده با کاری که امروز این پدر و مادر سرد و گرم چشیده روزگار در کمال آگاهی و قصد قبلی انجام دادند در چیست؟!

Thursday، October 08، 2009

روبه به شکار شیر نر آمده است

می گفت برای دفع شر آمده است
اندر پی کشتن سَحر آمده است
با خنده چنین گفت یَلی از اشرف
روبَه به شکار شیر نر آمده است



Wednesday، October 07، 2009

صلابت از شمایان صخره آموخت

آزادی سی و شش گروگان در بند بر عاشقان آزادی ایران زمین مبارکباد
هلا ای آذرخشان شب تار
شکوه قلّه های فتح و ایثار

فروزان نامتان در دفتر عشق
شقایق، لاله های سرخ تبدار

ز سر تا پا همه سرشار عشقید
به گفتار و به کردار و به پندار

بنازم قامت رعنایتان را
زَند طعنه به هر سرو و سپیدار

صلابت از شمایان صخره آموخت
صبور و سخت، اندر گاه پیکار

شما سرمشق امواج خروشان
فروزان اختر گردون دوّار

به میدان نبرد چون شیر غرّان
ز عزم و رزمتان، دشمن گرفتار

شما اندر مصاف جنگ با شب
نشان بی بدیل صبح بیدار

اگر چه دست خالی، تن سپر شد
و شد آماج تیر و داس و رگبار،

ولی پیروز این میدان شمائید
شما ای ساکنان شهر اسرار

جهان در حیرت از عزم شمایان
سراسر همدم و پیوسته غمخوار

خدایا! این یلان مرد و زن را
حفاظت کن ز شرّ شیخ مکّار

الهی! حرمت خلقند اینها
خداوندا تو حرمت را نگه دار

Tuesday، October 06، 2009

پس از شهادت


شکوفه های آزادی در بهار موعود
به بار خواهند نشست
و میوه های عشق، راستی و صداقت
کام محرومان را شیرین خواهند ساخت
پس از آن
از خون تو برج و بارویی خواهیم ساخت
سخت تر از خارای بیابان
و سرافرازتر از قلّه های سرفراز
تا آزادی را پاس داریم

Monday، October 05، 2009

پهلوان پنبه ای به نام حمید سوریان


پیشتر در همین وبلاگ از تختی نوشته بودم و مرام و آرمانهای انسانی اش। کسی که به حکومت وقت نه گفت و تکیه کلامش وقتی در اوج بود ( من خاک پای این مردم هستم ) بود.نمی توانی هم با مردم باشی و هم با حکومتهای مستبد. راه این دو از هم جداست و تختی انتخابش را از همان آغاز راه کرده بود.
چندی پیش مبارزه فینال کشتی فرنگی را تماشا می کردم. سوریان جوان ایرانی که تا کنون سه مدال طلا از میدانهای کشتی بر سینه زده، در راه مدال چهارم بی آنکه تا رسیدن به فینال حتّی یک امتیاز هم به رقیبان داده باشد باید با قهرمان ارمنستانی چنگ در چنگ می شد. بعنوان یک ایرانی البته دوست داشتم که کشتی گیر هموطنم موفق و سربلند از میدان به در آید که چنین هم شد و رقیب ارمنستانی که قهرمان اروپا و دارندۀ مدال برنز المپیک هم بود حرفی برای گفتن نداشت و نتیجۀ شش بر صفر چهارمین مدال را بر سینۀ کشتی گیر ایرانی نشاند.
خوشحال بودم و در این اندیشه که راستی چقدر از این استعدادها در منجلاب یک دیکتاتوری فاشیستی و قرون وسطایی، پیش از به بار نشستن پژمرده می شوند و از بین می روند. به این فکر می کردم که یک ایران آزاد و آباد با تکیه بر استعدادهای فرزندان خویش در تمامی رشته ها و زمینه ها می تواند به بهشت روی زمین تبدیل شود. سوریان را تحسین کردم که با وجود تمامی کمبودها و ناداشته ها و ناجوانمردی ها، نمایندۀ جوانان ایرانی در میادین بزرگ بین المللی شده و برای ملّت ایران افتخار به ارمغان آورده است.
امّا... خبری شوکه آور و بعدش هم فیلمی روی یوتیوب ناگاه و به لحظه ای این کشتی گیر جوان را در نظرم از بلند بالاترین سکوهای افتخار به زیر کشید و تبدیل به موجودی نمود که آب به آسیاب دشمن ملّت ایران می ریزد و سوخت ماشین سرکوب و شکنجه و اعدام و تجاوز را تامین می کند. کسی که به زعم خود، جناب آقای دکتر احمدی نژاد را نماینده واقعی ملّت می نامد، موجودی است بیشرمتر و حتّی پست تر از بسیجیها و لباس شخصی های سرکوبگر و عربده کش در خیابانها. چرا که او الگوی حیّ و حاضر و همیشه زنده ای مثل تختی داشت که با پیروی از منش و راه و رسم او می توانست برای همیشه در قلوب ملّت ایران جاودانه بماند حتّی اگر دیگر پایش به سکوهای قهرمانی در میادین داخلی و بین المللی نمی رسید. امّا با تقدیم مدال طلای خود به پاسدار تیر خلاص زن اوین و عامل و آمر کشتار، شکنجه و تجاوز، عملا راه خود را از راه تختی جدا کرد و آنچه در طول سالیان اندوخته بود را یک شبه به باد فنا سپرد.

آیا او ندیده بود که ندا چگونه در خیابان جان باخت؟! مادر بیقرار سهراب را در روزهای بیخبری و رو زدن به هر کس و ناکس برای گرفتن خبری از سهرابش ندیده بود؟! مغز متلاشی شده و پیکرهای غرق به خون را ندیده بود؟! ترانه را نشنیده بود که چه بیرحمانه و مظلومانه به شهادت رسیده و سوزانیده شد بود؟! پس اغراق نیست اگر او را بیشرمتر و حقیرتر از اوباش و اراذلی که از راه جنایت ارتزاق می کنند، بنامیم.

دیگر گفتن این نکته که تختی اگر تختی شد ربطی به مدالها و افتخارات جهانی اش نداشت، تکراری شده است. امّا نمی توان نادیده گرفت که تختی ما هیچگاه از ره آوردهای جهانی چهار مدال آنهم از نوع خوش رنگترینش بر سینه نزد. امّا قلبی داشت از جنس طلا که آنرا با هیچ ناسره زر-ی عوض نکرد و به همین دلیل شد جهان پهلوان مردم و تا گردش جهان و دور آسمان به پاست، جهان پهلوان باقی خواهد ماند. رو سیاهی اش هم به زغالهایی که ادرکشان آنقدر پست و حقیر است که هنوز در نیافته اند زمستان رفتنی است.
اگر سوریان و مدال طلایش به این سرعت در نظر ملّت بزرگ و شریف ایران رنگ باختند، چه باک که این ملّت امروز قهرمانانی دارد که محل زورآزمایی شان نه روی تشکهای نرم کشتی که در خیابانها و سیاهچالهایی است که ایستادگی و مقاومت در آنها مردان و زنان با غیرت و پهلوانی می طلبد که داغ ننگ و سازش با رژم وحشی ولایت فقیه را بر دلش گذاشته اند.
از دل شکنجه گاهها و زندانهای مخوف رژیم امروز پهلوانانی از جنس اسطوره بیرون آمده اند که خواب و راحت را از جنایتکاران حکومت الله بر زمین سلب کرده و تا پشت این دیکتاتوری فاسد و غارتگر را به خاک سیاه نیستی نچسبانند، دست بر نخواهند داشت.
دختران و پسران جوان دانشگاهها که پیشتاز مبارزات آزادیخواهی ملّت ایرانند و هیچگاه اجازه نداده اند شعلۀ سرکش طغیان و مقاومت بر علیه دیکتاتوری ولایت فقیه حتّی برای لحظه ای به سردی گراید، امروز قهرمانان واقعی این ملّتند.
پهلوانانی داریم از جنس ابراهیم شریفی که آنگونه که خود می گوید یکبار درون خود مرده و دوباره قد علم کرده و ایستاده تا رژیم ولایت فقیه را در سرتاسر عالم رسوا و رسواتر کند.
سوریان دیگر نمی تواند برای ملّتی که به خیابان آمده و کتک خورده و ناسزا شنیده، به مسلخ رفته و مورد بی احترامی قرار گرفته و شکنجه شده، یک قهرمان باشد. بهتراست همانگونه که خودش گفت سرباز ولایت باشد که شأن و مرتبه اش بیش از این نمی تواند باشد. ملّت ایران دیگر نیازی به این پهلوان پنبه ها ندارد چرا که امروز قهرمانانی دارد از جنس ندا و سهراب و پهلوانانی از نوع شریفی ها که آرش وار جان شیرین در کمان اخلاص گذاشته اند و قلب سیاه تبهکاران را نشانه رفته اند.
ملّت ایران خائنان به آرمانهایش را حتّی اگر ستاره شده و به آسمان رفته باشند، سرانجام به زیر خواهد کشید.

Sunday، October 04، 2009

دموکراسی آمریکایی و اسلام ناب محمّدی

دموکراسی آمریکایی اینروزها در عراق غوغا می کند. وقتی که با زور و استفاده از تانک و بمب و موشک خاک یک کشور را به توبره می کشی، دیگر انتظار به بار نشستن نهال دموکراسی، انتظاری بی جا و بیهوده خواهد بود. مضافا اینکه پس از آن همه عربده های تزریق دموکراسی به جامعه عراق آنهم با توسّل به زور، افسار امور را به دست کسانی بسپاری که سر در آخور یکی از محورهای شرارت دارند. کیست که نداند مالکی و موفق الرّبیعی سالها در طویله ولایت فقیه راه و رسم لگدپرانی و گاز گرفتن آموخته اند و حالا به احترام کاه و یونجه یی که تناول کرده اند در کسوت پادو و پاانداز رژیم ولایت به انجام وظیفه الهی خویش مشغولند.

نخست وزیر امروز عراق موجودی است که می توان آنرا به لولای یک در تشبیه نمود. دری که روی پاشنه می چرخد تا گشایشی باشد برای ارتباط مستقیم و غیر مستقیم سردمداران حکومت الله بر زمین با خرمرد رندانی که مقام اربابی جهان متمدّن! را بر دوش کشیده و حمل می کنند. از اینرو مالکی به یک سرویس دهندۀ دو سره تبدیل شده تا ضمن حفظ موقیعیّت خودش، آمال و آرزوهای اربابان آمریکایی و آخوندهای حرام لقمه را نیز تامین نماید.

برای سردمداران کاخ سفید دموکراسی مضحکه یی است که می توان با آن در کشورهای عقب مانده امّا ثروتمند یک شوی تمام و کمال به راه انداخت و از منافع سرشار و بی پایان آن بهره مند گردید. بی هیچ شک و تردیدی اگر صدّام حسین آنگونه که آنها خواسته بودند، همراهی شان کرده بود و مهمتر از همه به جای شعارهای پوچ و تو خالی، موشک به قلب تل آویو شلیک نکرده بود، امروز امثال مالکی ها هنوز در اصطبل ولایت سماق می مکیدند و مقام نخست وزیری را در خواب هم نمی دیدند.

در همین راستا فقط و فقط از موجودی مثل مالکی بر می آید که علیرغم احکام سه گانۀ دادستانی عراق مبنی بر آزادی سریع و بی وقفه گروگانهای مجاهد خلق، سی و شش انسان بیگناه را مورد ضرب و جرح قرار داده و با استفاده از زور به محلی نامعلوم در عراق منتقل نماید و پاسخگوی هیچ ارگان و سازمانی هم نباشد. قطعا آنچه او انجام می دهد خواسته ولایت فقیه است و رضایت اربابان آمریکایی روی این خواسته مُهر تایید زده است.
دموکراسی ناب آمریکایی با حمایتهای اسلام ناب محمّدی در عراق بزودی باعث بروز فاجعه های وحشتناکی برای مردم عراق و منطقه خواهد شد. ثمرۀ این پیوند شوم و نامبارک، طفل حرامزاده ای است که در صورت اجازه رشد و نمو بیشتر، در منطقه و جهان حمام خون به راه خواهد انداخت.

Sunday، September 27، 2009

سودای دُر




حریم عشق را درگَه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
حافظ



هر چه آمد بر سرم، از دست بی پروا دل است
کار دل هم قصّه یی جانکاه و بس بی حاصل است

عاشقان را با گِل رنج و تَعب بسرشته اند
خواب راحت دارد آنکس هوشیار و عاقل است

عشق را گر مایلی از خود گذشتن بایدت
جان شیرین بین ما و عشق اندر حائل است

عشق دریایی است موّاج و پر از بیم و بلا
آنچه ناپیدا در این دریا، سواد ساحل است

عاشقان غوّاص دریایند، در سودای دُر
آنکه دُر در جوی جوید، زین حکایت غافل است

دور گردون را سر مهر و مدارا نیست، نیست
دل منه بر او که کارش دورهای باطل است