دلشدگان غریبان زمینند

در چشم محققان چه زیبا و چه زشت*** منزلگه عاشقان چه دوزخ چه بهشت*** پوشیدن بیدلان چه اطلس چه پلاس*** زیر سر عاشقان چه بالین و چه خشت

Saturday، November 21، 2009

با خطّ خوش از یاد شهیدان بنویس ( چند رباعی )


در سوگ قلم به خاک ایران بنویس
از آنچه که رفته بر اسیران بنویس
زنهار! فراموش مکن این نکته
با خطّ خوش از یاد شهیدان بنویس

*******

روبه صفتان کنون وزارت دارند
دیوان و ددان، تخت صدارت دارند
دانند به پیش چشم خلقند حقیر
صد عقده به دل، از این حقارت دارند

*******

این خلق که شمع جمع اصحاب شده است
شور است سراپا، همه بی تاب شده است
بنگر که ز جمع قطره ها چون دریا
یکباره خروشیده و سیلاب شده است

********

دیروز فقط طالب نان بود این خلق
اندر پی حفظ مال و خوان بود این خلق
تا وسوسۀ سرخ رهایی به تنش شعله فکند
بگذشته ز مال و نان و جان بود این خلق.

Thursday، November 19، 2009

من ایرانم


پیوند زده بودند قلبم را به قلب تاریخ زمین. و خون گرم و سرخ جاری از تن من، رگها و شریانهای حیات زمین را سیراب می کرد.

روزی روزگاری تکیه بر اوج زده بودم و چونان تکّه گوهری ناب و کمیاب، بر عرصۀ هستی فرمان می راندم. گرچه پاره های تنم را به اقصی نقاط جهان می فرستادند و خونشان را در جای جای این زمین پهناور، می ریختند امّا نام من بر تارک هستی حک شده بود. الماسی بود که حتّی برای یک لحظۀ تاریخ هم از درخشیدن باز نمی ایستاد.
روزگاران گذشتند و گذشت. مردان دین آمدند و رسم زمانه به گونه یی دیگر چرخید. از آن پس تاخت و تاز و کشت و کشتار، بیش از گذشته آغاز شد و من دیگر نه بر اوج تکیّه زده بودم و نه نامم بر تارک هستی درخشش دیرینه داشت.

هر روز یکی از راه می رسید و مدّعی فرمانروایی بر من بود و خاکم را از کشتار فرزندانم رنگین می کرد و سرانجام خود می رفت و به دیگران می سپرد.
من وارث صابر رنج و خون فرزندانم بودم که یا خود به جان همدیگر افتاده بودند و یا اینکه سر ستیز با بیگانه برداشته بودند و می کشتند و کشته می شدند.

قرنهای متمادی گذشت. فرزندانم به را به اسارت بردند. یا در شکنجه گاهها گردن زدند و دست و پا قطع کردند. سیلی از خون به راه افتاده بود. این خون من بود که درپیوسته و پیوستۀ تاریخ جاری بود و زمین خشک بی آب و علف را سیراب می کرد.
باز هم گذشت و گذشت و صفحات تاریخ روزگارم ورق خورد. بازهم حاکمان تازه و نو آمدند و رفتند تا آنکه محمّد رضای ظلّ الله از راه رسید و سایۀ مبارکش! بر سر من سنگینی کرد. همه چیز مدرن شد. دروازه های تمدّن بزرگ باز شدند و از برکت وجودشان ابزارهای مدرن شکنجه به خدمت در آمدند. ناله هایم را هیچ منجی حقوق بشری نمی شنید و باز هم گذشت و گذشت تا زمانی که جسم و روح زخم خورده ام دیگر طاقت اینهمه ظلم و ستم به فرزندانم را نداشت. آنقدر بر قلب و مغز و جمجمه ام کوبیده بودند که ناچار روح خدا را به سایه خدا ترجیح دادم. شاید اندکی در سایۀ حمایت معنوی مردان دین بیاسایم و تجدید قوایی بکنم.
قرنها می گذشت از آن زمان که خاکم را به نام دین به توبره کشیده بودند و فرزندانم را به اسارت و بردگی بودند و یا خونهای پاک بیگناهشان را بر زمین ریخته بودند. امّا همه و همۀ اینها باعث نشد تا به تجربۀ تلخ گذشته اندکی بیندیشم و با خود گفتم: از ظلّ الله به روح الله پناه خواهم برد و به مصداق از این ستون به آن ستون فرج است، به راهکاری تازه خواهم اندیشید تا فرزندانم را برای همیشۀ تاریخ به سعادت و بهروزی رهنمون شوم.
امّا هیهات! که عصارۀ ناپاکی های تمامی زاهدان ریایی تمامی تاریخ زمین، و خوی هار و وحشی تمامی تکیه زنندگان تاجدار تختهای حکومتی، از ابتدای تاریخ زمین، همه و همه در یکجا جمع و نه خلاصه که تکثیر شده بودند.
مردان خدا با پیشانی های پینه زده از داغ مُهرها در کنج خلوت عبادت شبانه، آمده بودند تا تقاص تمامی حقارتها و دور ماندن از صدارتها را از من و فرزندانم باز ستانند. من باید اینک تقاص تمامی ناکامی های مردان دین را پس می دادم. من باید پاسخگوی ناکامی های موبدان در دربار ساسانی، خلیفه های ریز و درشت خداوند بر روی زمین در کاخهای مجلل بغداد و شام، بانیان و باعثان شیعۀ صفوی وبی کفایتی شاه حسین های معروف که مرا به حال خویش رها کرده بودند و دستی بر تسبیح و دست دیگر بر گردن ساقی سیمین ساق داشتند را پس می دادم.
دین پناهی ها و هوسبازی های ناصر دین سلطان صاحبقران شاه پنجاه سال به صدارت نشستۀ قاجار و ندانم کاریهای ولیعهد ضعیف النّفسش و رضا خان قلدری که اعمال قدرت و زور و فشار حرف اوّل و آخرش بود. و من محکوم بودم که تقاص تمامی آنچه در طول تاریخ بر من و فرزندانم رفته است را به روح الله تازه از گَرد راه رسیده و تازه نفس پس بدهم.
عجبا! که تمامی تازیانه های گوناگونی که از آغازین روزهای حیات تا به امروز بر تنم فرود آمده است تنها و تنها یک طعم و یک ویژگی دارد و آن فریب است.
با همین حربه و به نام تو ای اهورا مزدای پاک و نیک سرشت، دیدی و شاهد بودی که چگونه مزدکیّان دلاورم را به بند کشیدند و زنده به گور کردند.
دیدی و شاهد بودی که با نام تو ای رَب العالمین، چگونه خلیفه های مغرور و سرمست از تسلّط بر اقصی نقاط عالم، بابکم را به مسلخ بردند و در کاخهای مجلل عیش و نوش گردن زدند.
دیدی و ناظر بودی که نصرت کنندگان دین و آئین تو، با میرزا تقی خان امیرکبیرم چه ها کردند. صور اسرافیلهایم را دیدی که چگونه رقص مرگ کردند و جسم و جان گُر گرفتۀ کریمپور شیرازی ها را نظاره کردی.
روح الله را هم حتما دیدی. او هم به نام نامی تو زیباترین فرزندانم را به دیوان وددانی که نمازشان را سروقت می خواندند و آیات پاک تو را زیر لب زمزمه می کردند، سپرد و جان و مال و ناموسشان را به استناد آیات خداوندی حلال و مباح شمرد.
با اینهمه مصیبت امّا، ایستاده ام هنوز. با زخمهایی که هنوز التیام نیافته به دور دستهای افق چشم دوخته ام و بر آنم تا اینبار، برای همیشۀ تاریخم ظل الله ها و روح الله ها را به دخمه های تاریخی شان بسپارم و فرزندانم را به سوی آزادی و آبادی و عشق و صلح ابدی سوق دهم. اینبار امّا اینبار نه فریب سایه های فریبکاری که خود را به تو منتسب می کنند خواهم خورد و نه فریب ارواح بر آمده از خباثتهای شیطانی که روح تو را ماسکی کرده و بر چهره های زشت و کریه شان زده اند.

آری. من ایرانم سرزمین اوّلین منشور حقوق بشر. زادگاه بیرونی و بوعلی. مادر رشیدترین و زیباترین فرزندان این زمین. سخن به گزاف نمی گویم. آریوبرزنم را ببینید. بابکم را مرور کنید. یعقوب لیثم را به خاطر آورید. مفاخرم بی شمارند. حافظم را ببینید و مولانایم و سعدی و عطّارم.

امروزم را هم ببینید و خیابانهایم را. دانشگاهها و دانشجویانم را. راستی دنیای متمدّن اگر بابکم را ندیدید، ندایم را که دیدید. اگر رستمم را افسانه پنداشتید، سهرابم را حتما نمی توانید ندیده بگیرید.

من ایرانم با قطورترین و طولانی ترین و عمیق ترین ریشه ها در خاک این زمین. سهمگینترین توفانهای تاریخ را به مدد همین ریشه ها پشت سر گذاشته ام. فردا از آن من است و فرزندانم. خورشید در مشت ماست و پا بر جا خواهیم ماند تا گردش جهان و دور آسمان به پاست. من ایرانم.

Sunday، November 15، 2009

سرتیپ حسن




یک لقمۀ او شده است تمامی وطن
در دشت نمانده علف و خار و چمن
از عرض به طول خویشتن افزوده ست
این بشکه که نام اوست سرتیپ حسن

Thursday، November 12، 2009

چه فرخنده نامی!

برای شهید احسان فتّاحیّان که داغ ننگ تسلیم را بر دل ولی فقیه و مزدوران جنایتکارش گذاشت.
گُرد دلاور از خطۀ کردستان بود
با تجربۀ بیست و هشت بهار
احسان را می گویم
آنکه به دشمن انسان <نه> گفت
و سرفراز و جانانه
تن به مرگ، نه ، به حیات ابدی داد

هنوز قلۀهای سر به فلک کشیدۀ کردستان
از خونهای پاک به ناحق ریخته، رنگین است
و هنوز صدای آواز شب ستیزان
در های هوی بادهای وحشی می پیچد
که در شبانگاهان قیراندود مه گرفته
بشارت طلوع سپیده می دهند

از خون پاک تو فردا، در جای جای ایران زمین
آلاله ها سر از خاک بر خواهند آورد
و چوپانها در گذر از درّه های سرسبز کردستان
نام تو را زمزمه خواهند کرد
چه فرخنده نامی! نیکی و نکویی و زیبایی
همنشین همیشۀ نامت باد

Friday، November 06، 2009

سیزده آبان فاز جدید، رهبران جدید


سیزده آبان هم آمد و رفت. امّا چه آمدنی و چه رفتنی که زمین تا آسمان متفاوت بود با سیزده آبانهای سالهای پیش. اصلا انگار این ملّت را برده اند از کوره ها عبور داده اند، آبدیده چون پولادش کرده اند و مثل سیل جاری اش کرده اند در خیابانها.
سر و دست و پایش را شکسته اند. به غل و زنجیرش کشیده اند. از هیچ نوع شکنجه و تجاوزی هم برای کوتاه آمدنش دریغ نورزیده اند، امّا اگر پولاد آبدیده زیر ضربات پتک و چکش خم شد و سر تعظیم فرود آورد، اراذل و اوباش ولایت فقیه نیز از پس دلاوران صحنۀ خیابانهای قیام بر خواهد آمد.
در پرتو همین دلاوریها است که به جرات می توان گفت از سیزده آبان مبارزه وارد فاز جدیدی شده است. به خاطر بیاوریم آغازین روزهای قیام را که مطالبات ملّت در حدّ ( رأی منو پس بده ) بود. امروز امّا ولیّ فقیه ارتجاع چنان به دست شیر بچّه های ایران زمین لجن مال شد که مُهر باطل بر پیشانی اصل ولایت فقیه و اساس جمهوری باصطلاح اسلامی زده شد.

به شهادت تصاویر ارسالی از قیام سیزده آبان مقام عظمای ولایت بیش از همیشه مورد لطف و مرحمت تظاهر کنندگان قرار گرفت و سر و ریشش را به آنچه که شایسته اش بود آلودند. تاکنون سابقه نداشت که در طول یکروز در گوشه گوشۀ خیابانهای تهران و سایر شهرها، رهبری جهل و جنایت اینگونه مورد هتّاکی و دشنام قرار گرفته و مفتضح شود. دیدیم که چگونه دلاوران صحنه های رزم آزادی عکسهای منحوسش را پایین کشیده و لگدمال کردند. و این در یک کلام یعنی مبارزه وارد فاز اصلی خود شده و پس از عبور از خس و خاشاکهای سر راه، حالا طرف حساب اصلی را نشانه رفته است.
زنان امّا باز هم پیشتاز و گردنفراز به صحنه آمدند. هر چند که سگهای هار و وحشی ولایت باتوم بر سر و صورت و پاهایشان کوبیدند، آنچنان که نقش زمین گردیدند امّا زن ایرانی ایستاده و خواهد ایستاد. قلب ندایش را آماج گلوله کردند، به ترانۀ پاک و معصومش تجاوز کردند و جسدش را سوزاندند. در سیاهچالها مورد هتک حرمت و شکنجه قرار گرفت. امّا مگر یک قدم عقب گذاشته است تا امروز؟ بر عکس سرفرازتر و جانانه تر از همیشه به میدان آمده و در بعضی از صحنه ها دیدیم که چگونه فرماندهی صحنۀ خیابانهای رزم را نیز بر عهده گرفته تا حقّ از دست رفتۀ خویش را از حلقوم مشتی حرامزادۀ ریش و پشم دار با عمامه و بی عمامه باز ستاند.

نیاز و ضرورت فاز جدید جنبش، رهبران جدید است. رهبرانی که بر شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی حساسیّت نشان می دهند و سقف آروزهاشان بازگشت به دورۀ امام راحل است، بد جوری از قافله عقب مانده اند. اگر آنان خود را با شرایط امروز وفق ندهند و عقب ماندگی شان را جبران نکنند، سیل خروشان و بنیان برافکن به انتظار آنها نخواهد ماند. دست به عصا راه رفتن رهبران کنونی آنهم در مقابل خلقی که چون توفانی سهمگین و شتابان، به راه افتاده تا بنیان ستم را براندازد، شایستۀ هر کس باشد، شایستۀ دختران و پسران بی باک و شیفتۀ رهایی نیست. اگر تاب و توان و کشش آنها تنها تا همین مرحله باشد، شک نباید کرد که رهبرانی در راهند که کمترین خواسته شان طیّ سی سال گذشته سرنگونی رژیم سراپا جنایت خمینی بوده است.

Wednesday، November 04، 2009

مبارک است مبارک، دوباره ما شده ایم

تقدیم به زنان و مردان دلاور میهنم که روز سیزده آبان را با شهامت و دلاوریهای خویش جاودانه کردند.
مبارک است مبارک، دوباره ما شده ایم
ز من گذشته و از تَک، دگر رها شده ایم

به آفتاب نظر کرده، روی خود دیدیم
ستاره گشته به شبها، چه پُر بها شده ایم

ز کینه و ز کدروت، اثر نمانده به دلها
به شوق صبح رهایی، چه با صفا شده ایم

سکوت سرد زمانه، به زیر پُتک خروش
شنو به کوی و به میدان، همه صدا شده ایم

به دل امید شکفتن، به سر خیال رهایی
چه گویمت که بدانی، کنون چه ها شده ایم؟!

بها و ارزش و قدر بهار، جملگی دانیم
به رسم خوب شکفتن، چو آشنا شده ایم

جوان و تازه و شاداب و پر شر و شوریم
به انقلاب دوباره، چو مبتلا شده ایم

بگو دگر به طبیبان، که ناز مفروشند
که بهر درد طبیبیم و خود، دوا شده ایم

یکی ندا به خیابان، به خون خود غلتید
شنو ز خلق خروشان، که خود ندا شده ایم

قلوب ملّت ما شد، چو قلب آیینه
رها ز اهرمنان، خود ببین خدا شده ایم.

Sunday، November 01، 2009

دو خبر بدون شرح اضافی

خبر اوّل: اردوغان در مصاحبه ای که امروز در روزنامه انگلیسی "گاردین" انتشار یافت، این اتهام را که جمهوری اسلامی قصد ساخت بمب اتمی دارد، "یک فضولی و شایعه بی اساس" نامید।
رجب طیب اردوغان در این مصاحبه به تمجید از احمدی نژاد پرداخت و گفت: «بی تردید او یک دست واقعی است».


خبر دوّم:
سایت تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا): تلویزیون ترکیه با انتشار گزارشی از سفر رجب طیب اردوغان به ایران اعلام کرده که در
جریان این سفر بین مقامات ایرانی و ترک توافق شده تا 50 درصد حق بازاریابی گاز استخراجی از ایران به کشور ترکیه منتقل گردد !

قابل توجّه سیگاری های محترم











شمارش معکوس فروپاشی

خشت اوّل گر نهد معمار کج، تا ثریّا می رود دیوار کج.
اگر معمار حکومت اسلامی را خمینی بدانیم و اگر بپذیریم که او از همان آغازین روزهای حکومت، شالوده و پایه و مبنای حکومتش را بر استبداد و بگیر و ببندهایی با رنگ و صبغه اسلامی ریخت، آنهم اسلامی که هیچ تفکّر و تعقّلی غیر از آنچه او می گفت و می خواست را بر نمی تابید، به راحتی می توانیم دریابیم که خانه از پای بست ویران است و شمارش معکوس فروپاشی آغاز شده است.
امروز حکومت در گردابی به محاصره در آمده که بیرون آمدن از آن و بازگشتن به ریل پیشین، معجز ه ای در حدّ شقّ القمر خواهد بود.
رژیم ولایت فقیه که به سرعت در حال تبدیل شدن به حکومت نظامیّان می باشد، برای عبور از این گرداب باید تن به گذشتهای دردناکی بدهد و تازه هر عقب نشینی به مثابه در هم شکسته شدن یکی از پایه های نظام محسوب خواهد شد. یعنی حتّی تن دادن و عقب نشینی کردن هم دردی از آن دوا نخواهد کرد و ممکن است فقط فروپاشی را کمی طولانی تر نماید.

اوضاع داخلی که همچنان متشنّج و آمادۀ انفجار است. پس از آنهمه بگیر و ببند و قتل و تجاوز و شکنجه، مردم به جان آمده از سی سال ظلم و ستم هنوز با بهانه و بی بهانه به خیابان می آیند، شعار نویسی می کنند و علنا و بی هیچ بیم و هراسی نظام را به چالش می گیرند.
ولیّ فقیه دیگر مرز سرخ ارتجاع محسوب نمی شود. حرمتی که زمانی برای مقام ولایت عظما به ضرب عربده کشی ها و قلدری های مشتی اراذل و اوباش با نشان و بی نشان حفظ شده بود چنان از هم دریده و شکسته شده که یک دانشجوی بی باک ( محمود وحیدنیا ) به راحتی پشت میکروفون می رود و در حضور خود خامنه ای و پاسداران هار و وحشی اش با سخنانی شجاعانه شخصیّت ولیّ فقیه را زیر سوال می برد.
دانشگاهها طبق معمول آتشکدۀ فروزان قیامند با این تفاوت که اینبار مردم از جان گذشته کوچه و بازار را نیز در کنار خود دارند. استادیومهای فوتبال گاه و بیگاه صحنۀ شعارهای تند علیه حاکمان جبار می شوند و جان آخوند و پاسدار و لباس شخصی به لب می رسد تا یک مسابقه معمولی فوتبال انجام شود و مردم به خانه باز گردند.
جدیدا در کنسرتهای داخل کشور هم مردم از فرصت استفاده کرده و شعار می دهند تا حاکمیّت بداند که با یک چالش خانمان برانداز روبروست. از کنسرت کرمان می توان به عنوان نمونه ای نام برد.

با حذف یارانه ها و یا به قول امام جمعه بی سواد تهران، رایانه ها! رژیم می خواهد یک گرانی سهمگین و ساختگی را هم به سرکوب و شکنجه و اعدام اضافه کند تا شاید از این نمد بتواند کلاهی برای حکومت ننگین خود فراهم کند و به مصداق از این ستون به آن ستون فرج است، راه چاره و فراری از مخمصۀ بنیان برافکن بیابد. امّا غافل است و هیهات ملّتی که در مقابل آنهمه شقاوت و جنایت خم به ابرو نیاورده و ایستاده نه تنها با این ترفندهای رذل و بیشرمانه از میدان به در نخواهد شد که برعکس فشار گرانی بر طبقات ضعیف می تواند در این اوضاع و احوال به مثابه یک چاشنی انفجاری قوی عمل کند و قشر فقیر و درمانده را که تا کنون نقش کمتری در قیام ایفا نموده به صحنه و میدان بکشاند.

سیزده آبان هم در راه است. مصادرۀ یکی دیگر از روزهایی که رژیم با هارت و پورتهای پوچ و توخالی اش علیه آمریکا، مثلا کسب وجهه می کرد و روی سیاه خود را با سیلی شعار مرگ بر آمریکا سرخاب سفیداب می زد. امّا امروز تمامی ادّعاها رنگ باخته و مردم به پا خاسته از همین روزها خنجری ساخته و در قلب مشروعیّت رژیم منفور و سراسر کذب آخوندها فرود می آورند.

مشکلات رژیم رو به انحلال امّا فقط به اوضاع داخلی ختم نمی شود. فشار آژانش اتمی و کشورهای اروپایی و امریکا، بر رژیم تشدید شده و از آنجا که مشروعیّت مردمی و داخلی رژیم اینبار پیش چشمان جهانیان با تصاویر سرکوب و کشتار و تجاوز بیش از پیش زیر سوال رفته، طرفهای خارجی می کوشند تا با فشار بیشتر بر رژیم و با آگاهی از اوضاع زار داخلی اش، امتیاز بگیرند و به عقب نشینی ذلیلانه در مقابل ادّعاها و خواسته هایش، وادارش نمایند.

به همۀ اینها باید ائتلاف نیروهای پیشرو و مترقّی جهت انتخابات پارلمانی ماه ژانویه در عراق را هم اضافه کرد. جایی که رژیم می داند باید سنگرها را یکی یکی خالی کرده و عقب نشینی نماید. به همین جهت و با شناختی که از حکومت جنایت و شقاوت طیّ سی سال قتل و غارت و ترور داریم، می توان انتظار داشت که در عراق دست به جنایات بی سابقه ای علیه ملّت و رهبران ملّی و مردمی شان بزند تا شاید بتواند قدری از عواقبی که پس از پیروزی نیروهای مترقّی در عراق گریبانگیرش خواهد شد، بکاهد و همچنان به جنایات خود ادامه دهد.

Sunday، October 25، 2009

کرامات شیخ!

اینهم از کرامات شیوخ در حکومت اسلامی!

آیا می دانستید؟!

آیامی دانستید فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از ۱۱۶ سال عمر میکند
آیامی دانستید قلب انسان میتواند خون را ۱۰ متر به بیرون پرتاب کند.
آیامی دانستید زبان قویترین ماهیچه در بدن است.
. آیامی دانستید روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است.
. آیامی دانستید ستاره دریایی مغز ندارد.
. آیامی دانستید شما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید.
. آیامی دانستید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.
. آیامی دانستید هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمیشود.

. آیامی دانستید مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند.
. آیامی دانستید صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد.
. آیامی دانستید که خوک*ها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند؟

. آیامی دانستید که فندک قبل از کبریت اختراع شد؟
آیامی دانستید که در سوئد سالیانه از ۹ میلیون جمعیتی که دارد فقط ۱۷۰۰ نفر می میرند؟
. آیامی دانستید که تقریبا ۶۵ درصدوزن انسان را اکسیزن تشکیل میدهد؟

. آیامی دانستید که حد متوسط مطالعه کتاب در بین ایرانیان ۳ دقیقه در سال است.

. آیامی دانستید که رشد تعداد ماشینها در جهان سه برابر رشد جمعیت انسانهاست
آیامی دانستید که در ایران سالانه ۲۸ هزار نفر در حوادث رانندگی جان خود را از دست می دهند. این امار در جهان یک میلیون دویست هزار نفر میباشد که نود در صد ان مربوط به کشورهای جهان سوم میباشد
آیامی دانستید که مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.
. آیامی دانستید که بیشتر هواپیماها صندلی شماره ۱۳ را ندارند.

. آیامی دانستید که اثر سیب در بیدار نگهداشتن افراددرشب بیشتر از قهوه و کافین است.
. آیامی دانستید که ۵۵درصدسوانح هوایی در زمان نشستن هواپیماو۳۰درصد در هنگام برخاستن هواپیما رخ می دهد.
. آیامی دانستید که در تایوان بشقاب های گندمی درست میشودوافراد بعد از خوردن غذابشقاب هایشان را هم می خورند.

. آیامی دانستید که گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد می باشند و بزرگتر می شوند.

Tuesday، October 20، 2009

دست ملّا کوتاه

از روزی که باب مسجد و منبر گشوده شد، و ملّاها بوزینه وار شروع به جست و خیز بر روی منبرها کردند، ملّاخور کردن هم باب شد و این موجودات مفتخوری را در رأس درس اصول و فقه و حدیث خود قرار دادند.
طیّ قرنها حدّاقل در ایران مال و جان و ناموس یک ملّت ملعبۀ دست این عناصر که اگر ننگ بشریّت بخوانیمشان، سخن به گزاف نگفته ایم، گردید و ملّاخور کردن شد عادت دیرینه شان.


شاهکار یا خمینی کار بزرگشان هم ملّاخور کردن انقلابی بود که سالیان سال بذر آن توسّط آزادیخواهان و انقلابیّون واقعی ریخته شده بود و با خونهای پاک آبیاری شده بود. پس از آن هم دیدیم که چگونه گستاخانه و بی پروا قتل و غارت را پیشۀ خود ساخته و تحت نامهای مبتذلی چون ولی فقیه، کشتند و غارت کردند و جیبهای گشاد و نامبارک را پر کردند.


اینها را گفتم تا برسیم به همین چند روز پیش که طبق خبر ایلنا: ‏مسعود زريبافان، رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران در حاشيه سومين مجلس مشورتي ايثارگران در مورد اينكه آيا اين امكان وجود دارد كه ندا آقاسلطان شهيده اعلام شود گفت: آنگونه كه تصاوير نشان مي‌دهد ندا آقاسلطان بر اثر دسيسه مخالفان و دشمنان به قتل رسيده است اما از آنجايي كه بنياد شهيد، سيستم كشف حقيقت ندارد، بايد دستگاه‌هاي مربوطه، يعني وزارت اطلاعات و ارگان‌هايي كه توانايي كشف حقيقت را دارند به ما اعلام كنند كه واقعيت چه بوده است.

او ادامه داد: اما در هر صورت اگر اثبات شود كه قتل او بر اثر دسيسه دشمنان بوده است، خانواده ندا آقاسلطان بايد به نوعي تحت پوشش بنياد شهيد قرار بگيرد تا خسارت وارده جبران شود.

انواع و اقسام ملّاخور کردن را طیّ سالهای حکومت غارت و چپاول دیده بودیم امّا این نوعش دیگر واقعا نوبرانه است.! اینها می خواهند خون شهید خلق را هم به جیب بزنند تا شاید از فشار سنگینی که این خون پر برکت در ایران و سراسر جهان بر نظام خونریزشان وارد آورده و هنوز می آورد و باز هم خواهد آورد، قدری خلاصی یابند. واقعا که زهی بیشرمی و زهی خیال باطل!
این بی شرمی وقتی بیشتر نمود پیدا می کند که زریبافان از قتل ندا به عنوان خسارت یاد می کند و می خواهد آنرا با حقوق ماهیّانه به خانواده این شهید تاریخ ساز جبران نماید! گویی سنگی زده اند، شیشه ای شکسته اند و حالا می خواهند خسارت وارده را جبران کنند.


آفرین و هزاران درود و سلام بر مادر شهید والامقام قیام ملّت ایران که در مصاحبه یی با رادیو صدای آمریکا، فروختن خون ندا را به جلّادان و قاتلانش به ریش آخوندهای با عمّامه و بی عمّامه رژیم تف کرد و همچون یک شیرزن قهرمان تأکید نمود که: به هیچ عنوان تحت پوشش بنیاد شهید نخواهد رفت و حاضر نیست حتّی یک تار موی ندا را با همۀ دنیا عوض کند. او ندا را شهید خدا و مردم نامید و گفت که همین برای او کافیست.


معنای دیگر این حرفها هم این است که دست آخوند از ساحت مقدّس شهیدان راه آزادی ملّت ایران کوتاه.
اصلا تصادفی نیست که زنان ایران پیشرو و طلایه دار سرنگونی منفورترین، وحشی ترین و هارترین حکومت دوران معاصرند। نمونه اش هم ندا که در دامان چنین شیرزنی پرورش یافته است।

Sunday، October 18، 2009

شهرت جستجوی ما


نهال سبز قامتت، همیشه روبروی ما
نسیم عطر خاطرت، دوان دوان به سوی ما

به بوی تو بهار جان، دمیده در دل خزان
خدای من چه می رسد، از آسمان به کوی ما؟!

چو عهد بست با دلم، شکسته ام عهد کسان
کرامتش ببین کنون، نرفته آبروی ما

پیچک سبز خاطرم، سر بنهاده در پی اش
به گوش اختران رسد، شهرت جستجوی ما

شب که ستاره می دهد، مژدۀ رویت سَحَر
شک نکنم شنیده او، صحبت و گفتگوی ما

ز عرش می رسد کنون، نغمۀ عاشقانه ای
بگو بگو به عاشقان، راز خوش مگوی ما

Sunday، October 11، 2009

بهنود نشکفته پرپر شد!



بهنود شجاعی را هم سرانجام اعدام کردند. او که در سنین نوجوانی و طیّ دعوایی بچّگانه که شاید در طول روز نظیرش هزاران بار در شهرهای مختلف ایران اتّفاق می افتد بطور تصادفی باعث مرگ نوجوانی دیگر شد و در آغاز راه زندگی به پشت میله های زندان رفت.

آنگونه که وکیل او می گوید چون قتل غیر عمدی بوده می شده بر اساس قوانین دیه پرداخت کند و آزاد شود.
وی پنج دفعه تا آستانۀ اعدام رفته بود. کافی است آدم مخصوصا در آن سن و سال باشد و یکبار فقط یکبار به این بیاندیشد که نیمه شب در سلولش را باز کرده اند و جهت اجرای حکم به محل دیگری منتقلش کرده اند.


ظلم و جنایت در جمهوری دیکتاتوری آخوندی را نمی توان در قالب کلمات به تصویر کشید و نشان داد و این درد بزرگی است. جنایتکاران فاسد و اوباشانی که به نام بازجو در زندانها مثل آب خوردن می کشند و تجاوز می کنند، راست راست می گردند و نوجوانی که در اثر یک غفلت و آنهم نه از روی عمد و نقشه قبلی دستش به خون آلوده شده، بی رحمانه طناب دار به گردنش می اندازند تا به زعم خودشان حکم الله را در زمین اجرا کرده باشند!

دردآور اینجاست که طبق خبرها پدر و مادر مقتول چهارپایه ای را که بهنود در هنگام اجرای حکم روی آن ایستاده بود از زیر پایش کشیدند و به همین سادگی جان انسانی را گرفتند। آنها هیچگاه به این فکر نکردند که با کشتن و نابودی یک جوان پشیمان و زجر کشیده، فرزند آنها زنده نخواهد شد.

روحیّه انتقام گیری و کینه و بغض را آخوندهای انسان کش به کلّ جامعه تزریق کرده و تعمیم داده اند. از همان آغازین روزهای انقلاب که هر صاحب منصب و البته خداوندگار مال و منالی را برچسب مفسد فی الارض زدند و خونش را ریختند و اموالش را به غارت بردند و خانواده اش را هم دربدر وبی سرپناه به امان خدا رها کردند.
همان روزی که دختر و پسر بچّه های سیزده، چهارده ساله را در زندانها به رگبار بستند و پول تیرش را هم از پدر، مادرهای دردمند و رنجورشان گرفتند نشان دادند اسلامی که از آن دَم می زنند بویی از انسانیّت نبرده و اَلّلهی که ذکرش را بر لب دارند موجودی است که کراهتش دست کمی از کراهت و قساوت خمینی جلّاد ندارد. نه این خدا نمی تواند خدای واقعی یک ملّت باستانی و شریف باشد.
نتیجه اش هم این که امروز یک پدر و مادر به سادگی به زندان می روند و چهارپایه را از زیر پای جوانی که در نوجوانی و ناخواسته مرتکب قتل شده می کشند و خرسند از فرو نشاندن آتش کینه و انتقام به خانه باز می گردند. راستی تفاوت کاری که بهنود در نوجوانی آنهم نه به عمد انجام داده با کاری که امروز این پدر و مادر سرد و گرم چشیده روزگار در کمال آگاهی و قصد قبلی انجام دادند در چیست؟!

Thursday، October 08، 2009

روبه به شکار شیر نر آمده است

می گفت برای دفع شر آمده است
اندر پی کشتن سَحر آمده است
با خنده چنین گفت یَلی از اشرف
روبَه به شکار شیر نر آمده است



Wednesday، October 07، 2009

صلابت از شمایان صخره آموخت

آزادی سی و شش گروگان در بند بر عاشقان آزادی ایران زمین مبارکباد
هلا ای آذرخشان شب تار
شکوه قلّه های فتح و ایثار

فروزان نامتان در دفتر عشق
شقایق، لاله های سرخ تبدار

ز سر تا پا همه سرشار عشقید
به گفتار و به کردار و به پندار

بنازم قامت رعنایتان را
زَند طعنه به هر سرو و سپیدار

صلابت از شمایان صخره آموخت
صبور و سخت، اندر گاه پیکار

شما سرمشق امواج خروشان
فروزان اختر گردون دوّار

به میدان نبرد چون شیر غرّان
ز عزم و رزمتان، دشمن گرفتار

شما اندر مصاف جنگ با شب
نشان بی بدیل صبح بیدار

اگر چه دست خالی، تن سپر شد
و شد آماج تیر و داس و رگبار،

ولی پیروز این میدان شمائید
شما ای ساکنان شهر اسرار

جهان در حیرت از عزم شمایان
سراسر همدم و پیوسته غمخوار

خدایا! این یلان مرد و زن را
حفاظت کن ز شرّ شیخ مکّار

الهی! حرمت خلقند اینها
خداوندا تو حرمت را نگه دار

Tuesday، October 06، 2009

پس از شهادت


شکوفه های آزادی در بهار موعود
به بار خواهند نشست
و میوه های عشق، راستی و صداقت
کام محرومان را شیرین خواهند ساخت
پس از آن
از خون تو برج و بارویی خواهیم ساخت
سخت تر از خارای بیابان
و سرافرازتر از قلّه های سرفراز
تا آزادی را پاس داریم