درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

سه‌شنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۸

روبه به شکار شیر نر آمده است

می گفت برای دفع شَر آمده است
اندر پی کشتنِ سحر آمده است
با خنده چنین گفت یَلی از اشرف
روبَه، به شکار شیر نر آمده است

پنجشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۸

از هر دری سخنی

عید را جشن می گیریم پس هستیم

تقریبا از اواخر بهمن و آغاز اسفند که به قول قدیمی ترها زمین نفس می کشد و طبیعت آماده می شود تا به وظیفۀ دیرینۀ خود عمل کند، ایرانِ ما نیز به جنب و جوش می افتد و همراه و همگام با طبیعت دست اندرکار چیدن مقدّمات پذیرایی از بهار و عید نوروز می شود.
هر چه فکر می کنم که چه چیزی غیر از طلوع بهار و حضور نوروز اینگونه می تواند ملّت ما را در نقطه پایانی یک سال به شور و نشاط در آوَرد و با وجود تمام سختی ها و رنج ها و مرارت ها، به حرکت دوباره وادارد البته چیزی به خاطرم نمی رسد.
سی سال است که ملّاها در صددند به هر مکر و حیله ای که شده، بساط نوروز را جمع کنند و عمو نوروز و حاجی فیروز را هم برای همیشه بفرستند به جایی که نه نامی ازشان بماند و نه نشانی. البته این آرزوی دیرینۀ این قومِ ضد ایران وایرانی بوده و هست. امّا مخصوصا در این سی سال بیش از پیش خودشان را به در و دیوار زده اند تا راهی بیابند. عجبا که این مردم تحت ظلم و ستم و فقر، نوروز که از راه می رسد، درست مثل طبیعت گُل از گُلشان می شکفد و همۀ رشته های آخوندها را پنبه می کنند تا نشان دهند که هیچگاه از انتظار برای طلوع دوباره بهار خسته نشده اند و مثل طبیعت شاید برای مدّتی به خواب زمستانی فرو روند امّا در شروع بهار دوباره می شکفند و سبز می شوند تا بر رمز و راز پایداری و جاودانگی یک سرزمین و ملّت کهن، مُهر تایید چندین و چند باره بزنند.


مرگ وبلاگ نویس ایرانی
در آستانه نوروز باز هم رژیم سفّاک آخوندی قلب یک ملّت را جریحه دار کرد. نمی دانم شاید فکر می کنند که با این جنایتها در ایّام نوروز می توانند خدشه ای به ضربۀ سهمناکی که هر ساله از برگزاری جشن نوروز بر افکار و جسم و روح پلیدشان فرو می آید، وارد سازند. البته نمی دانند و هیچگاه هم نخواهند فهمید که مردم ایران با چشمانی خیس در سوگ این عزیزان و صد البته با لبهایی خندان، آنگونه که دشمن شاد نشود، کوله باری از رنجها را بر دوش می کشند، و همچنان به روزی می اندیشند که طومار این جانیان را در هم بپیچند.

دکتر فیروزی طیّ گزارشی شرح داده بود که پزشکان حاضر در بهداری اندرزگاه شماره هفت چگونه مانع کمک به این جوان از دست رفته شدند و عاقبت دردناک کار را هم که همگان می دانند. نکته یی که قابل توجّه می باشد این است که یک پزشک سوگند یاد کرده که در هنگام درمان بین دوست و دشمن تفاوتی قایل نشود و انسانیّت را همواره مدّ نظر داشته باشد.
با توجّه به افشاگریهای دکتر فیروزی می توان دریافت که در بهداری زندان اصولا پزشکی وجود ندارد. این طرز رفتار فقط و فقط می تواند شایسته شکنجه گران و بازجویانی باشد که حتما به نوبت پس از بازجویی و شکنجه زندانیان، جهت رفع خستگی و تفریح لباس جلّادی از تن به در می کنند و در کسوت مقدّس پزشک، کار ناتمام همکاران جنایتکارشان را تکمیل و به اتمام می رسانند.

اعتراف به کشتار غیر نظامیان در غزّه




پنجشنبه گذشته روزنامه اسراییلی هاآرتص اظهارات سربازانی را به چاپ رسانده که گفته اند در جریان جنگ غزه، نیروهای اسراییل عمدا مردم عادی و غیر نظامیان فلسطینی را هدف قرار داده و ساختمانها و تاسیسات شهری را از روی عمد ویران می کردند.

یکی از سربازان در شرح مشاهدات خود گفته است که یک تک تیرانداز اسراییلی به اشتباه یک مادر فلسطینی و دو کودک او را که متوجه دستور نظامیان برای خروج از منطقه عملیّاتی نشده بودند، هدف قرار داد.

همچنین گفته شده است که روحانیون اسراییلی در عملیات نظامی دخالت می کردند. خاخام ها برای توجیه جنگ در غزه، برای سربازان موعظه مذهبی می کرده اند.
نمی دانم این توجیه مذهبی برای کشتار، از آخوندها به خاخام ها سرایت کرده یا برعکس. امّا اینرا خوب می دانم که وقتی پای دین و مذهب و روحانی از هر جنس و نوعش در جنگ و کشتار باز می شود، نوع تخریبها و کشتارها از نحوست وجود این قوم حرام لقمه، از حدّ عادی و معمول خارج شده و فاجعه های دهشتتاکی به وجود می آوَرد که بشر و بشریّت تا ابد از زیر بار شرمندگی آنچه در حق انسانهای بیگناه خصوصا کودکان و نوجوانان و زنان روی داده، قد راست نخواهد کرد.

مدال نقره ننگ بر پیشانی آخوندها



اگر ورزشکاران ایرانی در المپیک مقامی شایسته نام ایران به دست نیاوردند و در دیگر رویدادهای ورزشی جهانی نیز نتوانستند بر سکوی افتخار بایستند، آخوندها البته اصلا به روی نامبارک خویش نیاوردند و با تلاش و کوشش فراوان و شبانه روزی سربازان گمنام و بسیجیان جان برکف و پاسداران هار و وحشی خود، توانستند مقام دوّمی اعدام را بعد از چین به گردن بیاندازند و روی سکوی دوّم بایستند.

البته آخوندها حتما به این حکم سازمان عفو بین الملل اعتراض خواهند کرد. چون واقعا حقشان پایمال شده. آنها حتما خواهند گفت با توجِه به جمعیّت نزدیک یک میلیارد و نیمیِ چین، بر اساس هر تناسبی که محاسبه شود، آنان بایستی بر سکوی اوّل جهانی می ایستادند.

بی جهت نیست که آخوندهای وحشی در آستانه عید دست به کشتار زدند و صد البته با روغنکاری کردن و جلا دادن ماشین کشتار خویش، اهدایی بعضی از کشورهای حامی حقوق بشر، در صدد جبران مافات هستند و بنابراین برای سالی که در آنیم، جز به مقام اوّلی و سکوی اوّل رضایت نخواهند داد.

پنجشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۷

مژده نوروز کهن، شاد و جوان می آید

تقدیم به تمام هموطنان عزیزم جهت عرض صمیمانه ترین تبریکهای نوروزی ز نسیم سحری، نفحت جان می آید
باز کن پنجره را، جانِ جهان می آید

یأس و اندوه، زگُلخانۀ دل بیرون کن
بوی رحمانِ زمستان و خزان می آید

گوش کن، می شنوی؟ چلچله ها برگشتند
این بهار است، که بی شکّ و گمان می آید

گاهِ وصل است، ببین بلبل و گل سرمستند
< چشم نرگس به شقایق نگران، می آید>

سبز شد باغ جهان ،سبزه بر آمد از خاک
لاله بر دشت و دَمَن، شعله زنان می آید

فرش گسترده چمن، قمری عاشق سرمست
به هواخواهی آن سرو چمان می آید

پادشاه همه گلهای زمین، نوگل سرخ
فارغ از بیش و کمِ جور زمان می آید

قاصدک گشت رها، تا ببرد این پیغام:
مژده نوروز کهن، شاد و جوان می آید

رخت نو پوش، غبار از دل و جان بیرون کن
که به خلوتگه ما، حُسنِ جهان می آید

چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۷

رباعی های نوروزی

نوروز و بهار همره هم آمده اند

در مملکتِ ظلم و ستم آمده اند

تا خنده دوباره بنشانند به لب

انگار برای دفنِ غم آمده اند

*******************

در دشت و دَمَن غلغله بر پا شده است

چوپان به نوایِ نِی به صحرا شده است

می گفت به گُل بلبل عاشق در باغ

گم کردۀ ما دوباره پیدا شده است

*******************

بر کالبد زمین، چو جان آمده است

گویی که مسیحای زمان آمده است

برخیز و غبار از رخ آیینه بروب

نوروزِ کهن، پیرِ جوان آمده است

*******************

نوروز دوباره از سفر آمده است

در تیرۀ شب، ماه و قمر آمده است

با همدم و همنشین خود، فصلِ بهار

همراه گُل و لاله، سحر آمده است

********************

از آنچه به عالم است، از دیر و کنشت

فارغ ز بساط شیخ و شرحش ز بهشت

من بندۀ آن کَسم که تاریخِ مرا

از روز اَزَل به نام نوروز نوشت

نوروز آمد

دوشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۷

آتش به ردا و ریشه و ریش تو باد

این شیخ که بر بمب و اتم می نازد

از وحشت چارشنبه، جان می بازد

تو شعله بکش به خرمن بوتۀ خشک

تاریخ خودش حماسه را می سازد
*******************

از ظلم به تن کرده ای، ای شیخ لباس

از خلق تو جان گرفته با نام قصاص

با موشک و با اتم مبارز طلبی

از آتش چارشنبه در بیم و هراس
******************

تاریکی و جهل، جمله در کیش تو باد

زشتی و کژی، دینِ بداندیشِ تو باد

از شعلۀ بی امان به کوی و برزن

آتش به ردا و ریشه و ریش تو باد

دست آخوند کوتاه


همانگونه که از قبل نیز قابل پیش بینی بود، رژیم سراپا جنایتکار آخوندها پس از بیرون آمدن مجاهدین از لیست تروریستی اتحادیّه اروپا، افسارگسیخته تر از همیشه در صدد انتقام و ضربه زدن به مجاهدین مستقر در شهر اشرف بر آمده بود.
اظهارات ولی فقیه که خود به میدان آمده بود در دیدار با طالبانی رییس جمهور عراق مبنی بر اخراج مجاهدین، خود گویای این نکته بود که جمع کردن بساط مجاهدین از عراق از نان شب هم برای رژیم واجب تر و حیاتی تر می باشد.
آنچه که در خلال یکی دو روز گذشته اتفاق افتاده نیز تاکیدی است بر این نکته که متاسفانه نیروهای عراقی مستقر در محل، مقر فرماندهی شان در تهران است. یعنی در واقع حفاظت شیشه را به سنگ سپرده اند. پاسداران و گماشتگان رژیم در لباس افسر عراقی انجام وظیفه می کنند و نقض قوانین بین المللی را در دستور کار دارند.

جلوگیری از ورود تریلرهای حامل سوخت و دیگر مایحتاج ضروری ساکنان اشرف، اگر از طرف مقامات ذیصلاح و ارگانهای بین المللی مانند سازمان ملل متحد، محکوم و قضیّیه طبق روال قانونی حل و فصل نگردد، متاسفانه شاهد بروزیک فاجعه انسانی خواهیم بود

راستی در این اوضاع و احوال، سردمداران انجمن موسوم به نجات در کدام جهنم درّه ای گرفتار آمده اند که خبری از آنان نیست। این دایه های دلسوزتر از مادر، که برای نجات فریب خوردگان اشرف سینه چاک می دادند و گلو پاره می کردند، آیا نباید در این لحظۀ حساس حدّاقل در حدّ یک اطّلاعیّه، اعمال زشت آمران و عاملان این عمل ننگین را محکوم کنند و به حمایت از انسانهای مستقر در اشرف مبادرت نمایند؟

جواب البته منفی است. به مصداق کارد دسته خود را نمی برد. هر چند که این انجمن رژیم ساخته و اعضای خودفروختۀ آن از پیش رسوا و منفور خاص و عام بوده اند، امّا در اینگونه شرایط است که نقاب کاملا از چهرۀ این خودفروختگان فرو می افتد و رسواتر و رسواتر از پیش می شوند.
تو پس پرده و ما خون جگر می ریزیم ............. آه اگر پرده برافتد که چه شورانگیزیم

یکشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۷

نوروز مبارکباد

سنّت ارتجاع سوز چهارشنبه سوری و عید فرخنده نوروز بر تمامی عاشقان ایران زمین مبارکباد


روز هجران و شب فرقت یار آخر شد****** زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آنهمه ناز و تنعّم که خزان می فرمود****** عاقبت در قدمِ باد بهار آخر شد
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش*** که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل****** همه در سایۀ گیسوی نگار آخر شد
ساقیا عمر دراز و قدحت پُر مِی باد****** که به سعی توام اندوه خمار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کُله گوشۀ گل****** نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
باورم نیست ز بد عهدی ایّام هنوز****** قصّۀ غصّه که در دولت یار آخر شد
صبح امّید که بُد معتکف پردۀ غیب****** گو برون آی که کار شب تار آخر شد
گرچه آشفتگی کار من از زلف تو بود**** حلّ این عقده هم از روی نگار آخر شد
در شمار ارچه نیاورد کسی حافظ را***** شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد

شنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۷

آتش مظهر نور و گرما


خبرگزاري حکومتی فارس: فرمانده نيروي انتظامي استان كهگيلويه و بويراحمد گفت: چهارشنبه سوري هيچ جايگاهي در دين و آيين ما ندارد، بنابراين نيروي انتظامي با هرگونه بي‌نظمي و اخلال در نظم عمومي در استان برخورد جدي مي‌كند......
البتّه اگر این موجود بی رگ و ریشه همانند دیگران اربابان با عمامه و بی عمامه اش چیزی غیر از این می گفت جای تعجّب و حیرت داشت. اشغالگران پلید هیچ صنفیّت و سنخیّتی با تاریخ و فرهنگ ایران زمین ندارند و نخواهند داشت. خیلی بزرگتر و قدرتمندتر از اینان بر این مرز و بوم مستولی شدند و قصد جایگزین کردن فرهنگ و زبان خود را داشتند امّا به گواه تاریخ، یا در فرهنگ و رسوم ایرانی ذوب شدند و یا ناکام و درمانده سر از گور تاریخی خود در آوردند.
البته آنچه این سرکرده و کاسه لیس آخوندهای ضدّ بشر و ضدّ ایرانی نشخوار کرده، دقیقا مصداق همان ضرب المثل زیبای فارسی است که می گوید: از کوزه برون همان تراود که در اوست.
رنگ ارتجاع سیاه است. لاجرم این سیاهی، تاریکی و تباهی می آفریند و بی شک این تباهی از هر آنچه نماد نور و آتش است، گریزان است.
افکار و اندیشه ارتجاع، منجمد است. آنچنان که گویی نطفه اش را در دوران انجماد زمین بسته اند. بنابراین از عنصری که معجونی از تاریکی و انجماد می باشد، انتظار نور و روشنایی و گرما، بیهوده است. { قابل توجّه خاتمی چی ها و مدل اسقاطی دوباره به بازار آمده میر حسین کاسه لیس ها}.
نیاکان ما، این پارسیان اندیشمند و شریف، در ستیز با اهریمن تاریکی و انجماد، اتش را پاس می داشتند. در نظر آنان آتش از آن روی مقدّس بود که نور به ارمغان می آورد و این نور یکی از صفات والای اهورا به حساب می آمد. از این رو آنان همیشه رو به روشنترین پنجره نماز می گذاردند و آتش را نگاهبان بودند تا تاریکی را از خود و سرزمین اهورایی شان برانند.

چهارشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۷

تو می آیی باز


در شبی بخت بلند

که ستاره بفروزد چون ماه

به دیدار من آیی تو از آن راهِ پر از شیب و فراز

من همه غرق نیاز

می رسد خنده ز راه، می نویسم همه جا

که تو می آیی باز، که تو می آیی باز

نازِ من چشمانت پنجره ایست

که تلاوتگر بی وقفه زیباییهاست

در شب تیرۀ من، پشت چشمان تو

چه افقها پیداست

کوله بار تو پر از خوبی هاست

عطر یاس خانه، عطر یکرنگی هاست।

می رسد خنده ز راه، می نویسم همه جا
که تو می آیی باز، که تو می آیی باز।

یکشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۷

در آستان بهار


معجزه تنها تبدیل عصا به اژدها

شفای بیمار به یک اشارت

و شکافتن و شقّه کردن ماه نیست

خاک معجزه ایست آندم، که دلسوزتر از هر مادر

دانه ای، بذری در بطن خویش می پرورد

تغذیه می کند و به بار می نشاند

خاکِ معجزه گر، گُلِ سرخ می آورد

باغ در تلفیق عطر گل سرخ و بوی نمناک خاک

در ترنّم دلنشین آواز قناری و زمزمۀ جویبار،

قابلِ معاوضه با هیچ بهشت موعودی نخواهد بود

در آستان بهار، به پای بوس باغ می روم
و بر خاکی که آبستن معجزه است
سلام می دهم.

شنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۷

آزادترین عاشقان


تقدیم به تمامی شاعران آزادۀ میهنم که به قول زنده یاد کرامت الله دانشیان با قلم، تباهی و درد را به چشم جهانیان پدیدار می کنند


آزادی را ریشه در عشق است
تا عاشق نباشی
آزادی را در نخواهی یافت
عشق امّا آسان است
شاعران، آسانترین عاشقانند
آنان را حکایتهاست
با موسیقای طرب انگیز عشق
گاه سجده بر یک شاخه گل سرخ می برند
گاه در لطافت دل انگیز بامدادان
به زمزمۀ دلنشین جوبار، دل می سپرند
گاه شیفتۀ بال و پر رنگین پروانه ها می شوند
گاه سوار بر ذرّات نور، تا مصاحبت خورشید میروند
و از آفتاب، واژه وام می گیرند
گاه مسحورِ سکوت شبانگاهی،
همنشین ماه می شوند و بوسه از رخ مهتاب برمی گیرند
امّا آندم که عشق و آزادی را، گزندی در رسد
چنان بی تابند و بی قرار
که گویی از تبار طوفانند.
شاعران عاشقند
عاشقان آزادند
شاعران، آزادترین عاشقانند.

سه‌شنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۷

حافظ شیرین سخن


کمی هم بخندیم ( بدون شرح )

سایت آفتاب: مشاور احمدي نژاد با روايت ناگفته هاي سفر فرستاده ويژه رئيس جمهور به ونزوئلا، نقل قول از وزير دفاع و خاطراتي از رجب طيب اردوغان از دستاوردهاي دولت نهم دفاع کرد. محمدناصر سقاي بي ريا که شامگاه روز شنبه سوم اسفندماه در جمع عزاداران نبوي در مسجد فني دانشگاه آزاد اراک سخن مي گفت در ابتداي سخنانش پرتاب ماهواره اميد را مورد اشاره قرار داد و با بيان اينکه «روز چهاردهم بهمن به عنوان روز فضايي» نامگذاري خواهد شد، به بيان خاطره يي از زبان وزير دفاع پرداخت و گفت؛ «وزير محترم دفاع گفتند خانواده يي را من مي شناسم که اينها نزديک بود کارشان به طلاق بکشد. وقتي ماهواره اميد پرتاب شد دو روز بعد اختلافات شان حل شد. گفتند چطور؟ گفتند مشکل شان اين بود که پسرشان مي خواست برود خارج درس بخواند، پدر مخالف بود و مادر مي گفت بايد برود. اين منشاء اختلاف بود. وقتي که ماهواره اميد پرتاب شد پسرشان گفت من همين جا سربازي مي روم و همين جا درس مي خوانم. ديگر محيط براي درس خواندن آماده است.» وي در ادامه با بيان اينکه پس از پرتاب ماهواره اميد همه مسلمانان دنيا خوشحال شدند، گفت؛ «پرتاب ماهواره اميد مشکل قرن ها را حل کرد.

یکشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۷

من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی دُرّ لفظ دَری را


نیما می گوید: شاعران چشم جهانند. این جمله کوتاه سرشار از معنا و مفهوم است. البتّه ناگفته پیداست منظور نیما این نبوده و نمی تواند باشد که هر کس شعر یا شعرگونه ای سرود یا نوشت، مصداق این تعریف است. به قول حافظ شیراز:
هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است ..........عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است
در تاریخ ادبیّات ایران به شاعرانی بر می خوریم که شعرشان در حد و نهایت زیبایی و روانی است امّا تمام طبع و استعداد خداوندی را به کار گرفته اند تا مدح شاه و سلطان و وزیر و صاحب منصبان را بگویند و از صله و جیره و مواجب آنها برخوردار گردند. در واقع از شعر خود پلی ساخته اند تا از طریق آن به مال و منال و جاه و مقامی دست یابند.
امّا در مقابل اینان شاعرانی نیز داریم مثل ناصر خسرو قبادیانی یک لا قبا که حاضر نیست به هیچ قیمتی، گرانبها لفظ دری را به پای آنان که خوکان می نامدشان، بریزد.
حتما شما هم کم و بیش شاهد بوده اید که گاه و بیگاه سید علی روضه خوان مجلس تعزیه راه می اندازد و تعدادی از اطراف و اکناف گرداگرد این دیکتاتور جنایتکار حلقه می زنند و شعر می خوانند. صحنه ای بسیار تهوّع آور که باعث تاسف نیز هست. چرا که جماعتی که باید با زبان شیوای شعر از دردها و درمانها سخن براند و از قلم سلاحی بسازد و قلبهای سیاه پلیدان را هدف بگیرد و بینایی و روشنایی به جامعه خود تزریق کند، در محضر دیکتاتور، به ابتذال کشیده می شود و از مسیولیّت تاریخی و اجتماعی خویش غافل می ماند و خاک در چشم خلایق می پاشد.
این یک جنایت ادبی است که با هیچ عقل و منطقی جور در نمی آید و بالطّبع بادمجان دور قاب چینهای آن هم در شمار جنایتکاران ادبی قرار می گیرند. ساحت شعر و بطور کلّی ادبیّات، آنهم شعر و ادبیّاتی که از امثال حافظ و مولانا و فردوسی و سعدی و فروغ و شاملو و نادرپور، مایه و سرچشمه گرفته، مقدّستر از آن است که در دربار و بارگاه ولایت مطلقه فقیه، نامی از آن برده شود. امّا دیکتاتورها بنا به دلایل فراوان که یکی از آنها بَزَک کردن چهرۀ جنایتکارشان است، نه فقط به شعر و ادبیّات، که در مجموع به ارایه نمایشی از هنر نیاز دارند. تنها فرومایگان و خودفروختگانند که در آسیاب این جانیان بالفطره پست، آب می ریزند و به ملّت تحت ظلم وستم پشت می کنند. این موجودات اگر علّامۀ دهر نیز باشند، به علّت رویگردانی از توده های محروم و رنج کشیده و حلقه زدن دور جنایتکارترین جنایتکارانِ تاریخ، مطرود و منفور جامعه می باشند.
به نظر شما اگر امروز ناصر خسرو شاهد این صحنه های مبتذل شعر خوانی در دربار ولی فقیه بود، درمورد این باصطلاح شاعران چه نظری داشت؟