درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

شنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۵

یک بام و دو هوا

بالاخره پس از گذشت تقریبا یک سال از محاکمه صدام حسین رهبر سابق عراق وی صبح امروز به جرم صدور فرمان قتل و جنایت علیه بشریٌت حلق آویز گردید. او نزدیک یک ربع قرن بر عراق حکومت کرد و هر چند که در از بین بردن مخالفانش درنگ را جایز نمی دانست امٌا در طول اینمدت نیز موفق به ساختار عراقی جدید گردید
که در مقایسه با دیگر کشورهای عربی بسیار پیشرفته تر و مترقٌی تر بود. زنان در ساختار حکومتی به پیشرفتهای زیادی نایل گردیده بودند و بسیاری از پستهای مهم را رهبری می نمودند. بر خلاف بسیاری از رهبران عرب، او در بسیاری از موارد زیر بار غرب و خصوصا آمریکاییها نمی رفت و خطوط مشخص و مستقلی جهت حکومت خویش تعیین و اجرا نموده بود

در این مورد که یک دیکتاتور باید به سزای اعمال خود برسد هیج شکٌی نیست. امٌا وجود یک دادگاه عادلانه شرط اوٌل است. طیٌ دوران محاکمه بارها و بارها وکلای وی مورد تهاجم افراد ناشناس قرار گرفته و کشته شدند. امٌا از اینها گذشته، در این منطقه دیکتاتورهایی بر کشورها حکومت می کنند که به مراتب جنایتکارتر و قسی القلب تر از صدام حسین هستند. رژیم دیکتاتور و جنایتکار ملٌاها که جای خود دارد در بسیاری از کشورهای عرب منطقه نیز، کسانی حکومت می کنند که در کشتار و سرکوب و ایجاد خفقان، نه تنها دست کمی از رهبر پیشین عراق ندارند، بلکه حقوق زنان را نیز نادیده گرفته و ورود آنان به ارگانهای اجرایی و حکومتی نظیر پارلمانها ممنوع است. و در واقع وجود آنها در رهبریٌت جامعه محلی از اِعراب ندارد. و البته هیچکس مزاحم اینگونه حکومتهای خود سر و خودرای نیست. و کسی هم به آنان فشار نمی آورد که قوانین بشری و انسانی را زیر پا نهاده اند.

این یک و بام و دو هوای غربی از آنجا سرچشمه می گیرد که این کشورها، دَم و دود عمو سام ها را دیده اند و سبیل خشک آنان را چنان چرب کرده اند که حفظ حکومت و یا سلطنت خود را، نزد آنان برای سالیان سال گارانتی و بیمه نموده اند. اینها تنها زمانی تحت فشار و احتمالا حمله و هجوم قرار خواهند گرفت، که بدون اجازه ارباب دست به کارهایی از قبیل تولید بمب اتمی بزنند و دیگر حاضر به باج دهی نباشند. آنگاه است که غرب متمٌدن با جنگ افزارهای بسیار پیشرفته چنان درسی به آنها خواهد داد که عبرت دیگران شود. البته زمانی هم که با وجود داشتن سلاحهای پیشرفته، به علت سیاستهای غلط نتواند از خود واکنش نشان دهد می شود مثل امروز ، پا در گِل و دست در حنا

در هر صورت در حال حاضر آنچه امریکا در عراق انجام داده، نفعش فقط و فقط به جیب ملایان حاکم بر ایران ریخته شده. پس از هشت سال جنگ، ملایان هرگز اینگونه عراق را در چنگال خود نداشتند. آیا معماران سیاست حمله به عراق، بیخبر بودند که پس از فتحی که تنها چند روز به طول انجامید، دورانی فرا خواهد رسید که عوامل جمهوری اسلامی در گوشه کنار این کشور رنجدیده و بلازده جولان دهند و خاک آنرا به توبره کشند؟آینده پاسخ این سوال را خواهد داد

سه‌شنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۵

اینک تو ایستاده بر آستانه درگاه تاریخ

می شناسمت و می دانم که تنها تویی
که از این گذرگاه صعب و سنگلاخی
بار امانت به دوش
به سلامت گذر خواهی کرد
و برای خاکی که به اندازۀ خون، سرخ است
و بی اندازه ز رنج، زرد و رنگ پریده
داروی التیام به ارمغان خواهی آورد

پیش از تو بودند بسیار کسان
که به نیٌت عبور
کفش و کلاه کرده بودند
اما
هیهات که سرمای وحشی زمستان
و گرمای طاقت فرسای تابستان
امانشان نداد چندان
که به سلامت، طیٌ طریق کنند

اینک تو
ایستاده بر آستانه درگاه تاریخ
با دستانی شگرف و داستانی سرشار از حماسه و عشق
که آینده را رقم خواهند زد

آندم که رهروان این راه پر هراس
تکاتک و گهگاه چند به چند
چونان برگ که از شاخه های درخت پاییز
فرو می غلتیدند
تو با نگاهی که اضطراب در گرمگاه قلب تپنده اش
جایی نداشت
ایستاده، فقط و فقط به عبور می اندیشیدی
و به اینکه چگونه باید
با چنگ و ناخن و دندان، به سوی آینده ره گشود

اینک تمامی سرداران نامی تاریخ
از دوردستهای دور
و از بلندای ابرهای سپید
چشمان خویش بر گامهای تو سپرده اند
و به تماشای حماسه ای نشسته اند
که در شُرُفِ وقوع و به بار نشستن است

می شناسمت و می دانم که تنها تویی
که به یک قرن انتظار
در طلب گوهر گرانبهای بی بدیل
خاتمه خواهی داد

26 dec. 2006

شنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۵

کوه موش زایید


بالاخره کوه شورای امنیٌت سازمان ملل موش زایید و پس از چند ماه بحث و جَدَل پیرامون تحرٌکات هسته ای رژیم آخوند زده، قطعنامه ای تصویب کرد که به هیچ وجه پاسخگوی جامعه بین المللی و ملٌت ایران نیست

در اين قطعنامه كه با 15 راي موافق به اتفاق آراء تصويب شد از همه كشورهاي عضو سازمان ملل خواسته شده تا از ارائه مواد و فناوري كه مي‌تواند در خدمت برنامه اتمي ايران قرار گيرد ، خودداري كنند

تصویب قطعنامه با این شکل و شمایل می تواند یک هدیه کریسمس به آخوندها باشد تا با خیال راحت به کار خود ادامه دهند. در این رهگذر تنها دلالان و واسطه گرانی که با رژیم همکاری دارند، سود خواهند برد. فراموش نکنیم زمانی که دولت تحمیل شده به ملٌت ایران، در تحریم کامل تسلیحاتی به سر می برد، دولتهای اروپایی و آمریکا و اسراییل، سلاحش را تامین و در فرودگاههای ایرانی تحویل می دادند

اینگونه تحرکات و قطعنامه های ضعیف، بیش از هر چیز می تواند نمایانگر این باشد که برای از سر راه برداشتن رژیم ولایت فقیه، به هیچ قدرت و اَبَر قدرتی نباید دل بست. اگر آنها واقعا خواهان نابودی و براندازی این رژیم بودند، اول که تصویب یک قطعنامه، آنهم با توجه به شواهد و مدارکی که در دست است، اینهمه به درازا نمی کشید. در ثانی گلوگاه رژیم که همانا صدور نفت است با تحریم بین المللی مواجه می گردید تا اصلی ترین راه برای سرکوب ملت در داخل و عربده کشی در منطقه به بن بست برسد

متاسفانه با توجه به تصویب چنین قطعنامه ای باید اذعان داشت که در حال حاضر غیر از ملٌت رنجدیده ایران کسی خواهان به زیر کشیدن آخوندها از منبر حاکمیٌت نیست

جمعه، دی ۰۱، ۱۳۸۵

حافظ خداوندگار سخن

گفت: مولانا، سعدی، فردوسی،خیام و نظامی پیامبران سخنند
گفتم: پس حافظ چه؟
گفت: او خداوندگار سخن است
آری سخن به اغراق نگفته ایم اگر پیر روشن ضمیر ادبیات پارسی را خداوندگار سخن بنامیم. به جرات می توان او را کاملترین شاعر ایران زمین لقب داد

سرتاسر دیوان وی را یک زیبایی شگرف و جادویی در برگرفته وهمین، خواننده اشعارش را چونان اشعه یی نامریی تحت تاثیر قرار می دهد. کلام موزون، زیبایی معنا و روانی موضوع باعث می شود که انسان روح پاک و بزرگوارش را در بیت بیت غزلهایش حس کند و هر کس به اندازه فهم و کمال خویش، از این گنجینه گرانبها، توشه بردارد

راز زیبایی شگرف کلام حافظ اما به همین ها ختم نمی شود. رند شیراز تمام زیباییها را به کار می گیرد تا درس انسانیت را، زیباتر از هر ادیب و خطیبی و به دور از هرگونه رنگ و نیرنگ و ریا به انسان بیاموزد. انسان بودن و مهمتر از آن انسان ماندن، از اجزاء لاینفک شعر اوست

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و ایمن گذر از اهرمنان
کمتر از ذره نِه ای، پست مشو مِهر بِوَرز
تا به خلوتگه خورشید رسی، چرخ زنان

خودِ وی فارغ از هرگونه فخر فروشی و اغراق، می داند که شعرش زمینی نیست و اینگونه می سراید که
صبحدم از عرش می آمد سروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از برَ می کنند

عشق هدیه خداوند به انسان و به قول خواجه عبدالله انصاری تکیه گاه انسان بر زمین، از مقولاتی است که در کلام حافظ به وفور یافت می شود. هم از نوع زمینی و هم به شکل آسمانی اش. به زیباترین وجه ممکن به تبلیغ عشق می پردازد و نقش مقصود از کارگاه هستی را عشق میداند. و البته اینرا نیز بهتر از هر کس می داند که با همگان نمی شود و نباید از اَسرار و رمز و راز عشق سخن گفت. آدمهای خودخواه و متکبر و زاهدان ریایی در زمره موجوداتی هستند که حافظ آنها را مدعی می نامد و انسان را از مصاحبت با ایشان منع می کند

با مدعی مگویید احوال عشق و مستی
تا بی خبر بماند، در درد خود پرستی
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

شاید کمتر شاعری همچون حافظ توانسته باشد به کمک واژه ها در ذهن و دید خوانندۀ اشعارش، تصویری برجسته و روشن به وجود آوَرَد. تصویری که از یک سو نمایانگر موضوع و هدف شعر اوست و از سوی دیگر احترام بیش از پیش نسبت به سراینده و در واقع نگارنده آن تابلوی زیبا را در دل و دیده خواننده شعر بر می انگیزد. سرتاسر دیوان غزلیات وی، لبریز است از اینگونه تصاویر و تابلوهای زیبا و دلنشین که چشم و دل عاشقان غزلهای نابش به دیدن آنها روشن می گردد

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب مست به بالین من آمد، بنشست

به راستی که زیبایی در وجود این مرد بزرگ، در اوج و کمال بوده است. که اگر غیر از این می بود، انتقال آن به اینگونه اصولا امکان پذیر نمی بود. او همه جا در اوج است. با آنکه ماوراء انسان می نماید اما همچنان زمینی و خاکی است و مبشر عشق و صلح و آزادی و آزادگی مطلق. وجود این همه زیبایی در عمق روح و ذات پاکش، نه تنها باعث نشده تا از امور اجتماع خویش و حوادث تاریخی زمانه، غافل گردد، که با خرید خطرات و مخاطرات فراوان به جان، تمامی ابزار کارش را در جهت شناساندن مرتجعین و جباران زورگو و مقتدر عصر خویش به کار برده. اینهمه زیبایی و ظرافت در روح پاک و بزرگوارش، باعث نشده تا مبارزه به فراموشی سپرده شود. اوبا وجود طبع لطیفش اما، یک انسان عصیانگر و یک مبارز واقعی است و آنچنان بر زاهدان ریاکار می تازد که نیش قلمش چونان شمشیری زهرآگین، حتی قرنها پس از او جان و تن حاکمان ریایی و جنایت کار را نشانه میرود و هیهات که هیچ دیکتاتور کوچک و بزرگ و هیچ موجود با عمامه و بی عمامه یی از پس افشاگریها و برٌندگی زبانش بر آید. روح افکار حافظ آنقدر والا و ارزشمند است که در مقابل اینهمه بزرگواری تنها باید سر تعظیم فرو آورد و بس

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامۀ کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نکشیم
سِرٌ حق با ورق شعبده ملحق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

در غزلی زیبا با خرید همه مخاطرات به جان ارزشمندش، اینگونه تصویری از عصر امیر مبارزالدین برای ثبت در تاریخ وادبیات ایران به جای می گذارد

اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیزست
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحیٌی و حریفی گرت به چنگ افتد
به عیش کوش که ایام فتنه انگیز است
در آستین مرقع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی، زمانه خونریزست
ز رنگ باده بشویید خرقه ها از اشک
که موسم ورع و روزگار پرهیز است
مجوی عیش خوش از دَور واژگون سپهر
که صاف این سر خم، جمله دُردی آمیز است
سپهر بر شده، پَرویزَنیست خون افشان
که قطره اش سر کسری و تاج پرویزست
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

در ابیات فوق، از خوبی و خوشی هوای شیراز می گوید اما هشدار می دهد که باید مواظب محتسب یا در واقع همان امیر مبارزالدین بود که هیچ گونه خوشی و شادمانی را بر نمی تابد. از دیگر خصوصیات بارز آن دوران از ایام فتنه انگیز و زمانه خون ریز سخن می گوید و به طعنه مثلا پند می هد که زمانه، زمانۀ ریاکاری و دروغ و پرهیزکاری دروغین است. در پایان نیز بی آنکه از زاهد جلاد روزگار خویش نامی ببرد می گوید که عراق ( اصفهان) و فارس را به زور و کشتار گرفتی و حالا نوبت بغداد و تبریز است

چنین است که یک تنه با حاکمیٌت جبار و ستمکار و ریاپیشه در می افتد و در همۀ ابعاد سیاسی و اجتماعی، تنها با قلم شیوای خویش، به نبردی تاریخی و جانانه می پردازد
او در جواب آخوندهای دوران خود، که به نیٌت بهشت وحوری و غلمان، مردم را به خداپرستی دعوت می کردند، با کلامی که عصیان در تک تک واژه هایش موج می زند، می گوید

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
نا خلف باشم اگر من به جوی نفروشم
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم

و اینگونه پرستش به سبک بردگان را به هیچ می گیرد و مبلٌغان آنرا که مشتی آخوند رذل و فریبکارند، آدمهایی می داند و معرفی می کند که عبا و عمامه را از آن جهت با خود حمل می کنند که عیوب خود را در زیر آنها بپو شانند

جای دگر به خمینی صفتانی که پیوسته مراقب و مواظب دیگرانند تا عیبجویی کنند و بر عیوب و نقصهای دیگران انگشت بگذارند به تندی تشر می زند که خیالشان راحت باشد چون گناه دیگران را به نام آنها نخواهند نوشت و حوالتشان می دهد به آینده ای که هرکس محصول کار و عمل خویش بر می دارد

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت

حافظ یک انسان کامل به تمام معناست. عشق زمینی را به زیبایی می شناسد و زیباتر به رشته کلام در می آورد. در عرفان، در عین کمال است و پختگی عارفان بلند مرتبه را با خود دارد. آنجا که باید به نبرد با پلیدیها و زشتیها برخیزد، جنگجویی است که نوک تیز پیکانش، دشمنان انسان و انسانیٌت را تا آخرین روز این زمین دنبال می کند و البته همه اینها باعث نمی شود که از فلسفه غافل بماند

حافظ اَر عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟

راستی که اندیشه های والای این خورشید درخشان ادبیات پارسی، دارای چنان روح انسانی و آزاده و شریفی است که باعث شده تا قرنها پس از او، شعر و کلام جاودانه اش همچنان تازه و بکر باقی بماند
محققان و پژوهشگران کلامش را می توان غوٌاصانی نامید که در اقیانوس بی حد و مرز دیوانش، هر روز تازه تر از تازه تری می یابند و از صدف بی همتای افکارش که همانا در شعرش متجلٌی است، دُرٌ جدیدی در معرض دید همگان قرار می دهند. تا حال که چنین بوده و بی شک تا گردش جهان و دور آسمان به پاست، چنین خواهد بود

چهارشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۵

یاد وطن


وطن هر لحظه در اندیشه ماست
من اینجا جسمم اما روحم آنجاست
امیدی در دل این کهنه شب نیست
امید ما طلوع صبح فرداست
دل مام وطن لبریز درد است
ولیکن کعبۀ آمال دلهاست
فدای کوه و دشت و خاک پاکت
دل و جان در پی دیدار آنهاست
شب تار وطن یارب سحر کن
چنین خواند دمادم هر که شیداست
حرامم باد بی یاد تو یکدم
من اَر ماهی، وطن دریاست، دریاست
وطن پیوند خورده با دل و جان
دل وجان با تو همراه است و هرجاست
فدای خاک زرخیز تو ایران
که می دانم زیارتگاه جانهاست
بمانم غافل از تو، وای هیهات؟
وطن هر لحظه در اندیشۀ ماست

جمعه، آذر ۲۴، ۱۳۸۵

تا تو نگاه می کنی

کسی می دونه این آقا به چی اینطوری خیره شده؟؟

مسخره ها

ژستهای مضحک و خنده دار تبلیغاتی در چارچوب افتضاحات شورای شهر تهران

سه‌شنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۵

ایران همیشه بیدار است


با حنجره های متبرک خویش
سپیده دمانِ فردا را می سرایند
تا خورشید نیکبختی انسان
با طلوعی دوباره
غبار از چهره آسمان آبی میهنم بزداید
آن دَم که جانیان گلوی سپیده را فشردند
و دامان سحر را
به خون ستاره آغشتند
تو هنوز کودکی بودی با هزاران آرزوی شیرین
و به همان اندازه حسرت
در قلب کوچک تپنده ات

فریاد کن
که در فریاد تو، ای خواهرم
زخم هزاران چلچله جاری است
فریاد کن
که در فریاد تو
بذر عشق، در بهاری که در راه است
بارور خواهد شد
و ستاره های خوشبختی فرزندانت
در فردای آزادی ایران
بر تاریکی و خفقان
خط بطلان خواهند کشید

به نام نامی فریادهای تو برای آزادی و عشق
جهانیان دریافته اند
که ایران همیشه بیدار است



12 dec. 2006

مرگ بر دیکتاتور



این صدای طنین گامهای آزادی است
که از حلقوم جوانان مبارز میهنم
در دانشگاه، لرزه بر اندام کوردلان
افکنده است
ایران من، ایران سرافراز من
سرانجام به عزم و رزم فرزندان به پا خاسته اش
و نه به فرمان و یاری استعمارگران زورگوی تاریخ
طعم شیرین آزادی را
در گلوگاه تاریخ پر شیب و فرازش
مَزمَزه خواهد کرد
سلام بر آنان که با جمله مبارک مرگ بر دیکتاتور
پرچم مبارزه را بر سردر دانشگاه
به اهتزاز در آوردند
مرگ بر دیکتاتور
مرگ بر هر آنکس که لقمه نان نکبت بار خویش را
از تنور ایجاد خفقان و سرکوب به دهان می گذارد
در انتهای این پاییز
و درآغاز راه زمستان
صدای پای بهار در فریاد مبارک مرگ بر دیکتاتور می شکفد
و به امید طلوع بهمنی دوباره
ایران یکپارچه فریاد می شود
مرگ بر دیکتاتور
مرگ بر دیکتاتور
مرگ بر دیکتاتور

11 dec. 2006

دوشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۵

مرگ یک دیکتاتور


مرگ یک انسان هیچگاه شادی بخش نیست. اما از آنجایی که دیکتاتوران و قاتلان یک ملت اصولا در مقوله یی به نام انسان نمی گنجد، پس می توان با چند درجه تخفیف گفت که مرگ هر دیکتاتوری از آنجا که یک قاتل انسان را از صحنه روزگار حذف می کند، رضایت بخش است. صحبت از جناب پینوشه هست. ژنرال مقتدری که با حمایت اربابان آمریکایی خود در سال 1973 آلنده محبوب و دوست داشتنی را طی یک کودتای خونین به قتل رسانید و از آن پس همچون تمام دیکتاتورها، حکومتش را به کشتار و خفقان و زندان و شکنجه پیوند زد
تنها نکته ای که من و شاید خیلی های دیگر را از بابت مرگ این ژنرال کودتاچی و سرسپرده ناراحت می کند، همانا دست ندادن فرصتی جهت محاکمه او در یک دادگاه بیطرف و بین المللی است. من هنوز هم حسرت محاکمه نشدن شاه سابق را در دل دارم. این محاکمات از این جهت ارزشمند خواهد بود که باعث خواهد شد تا از یک سو بسیاری از حقایق پشت پرده برای اطلاع عموم و ثبت در تاریخ، برملا گردند و از سوی دیگر هشداری باشد برای هر دیکتاتور کوچک و بزرگ در هر کجای دنیا ، تا در یابند که گریز و گزیری جز این ندارند
امید است که پس از برافتادن حکومت بند و غل و زنجیر در میهنمان، نعلین پوشان ردا بر دوش ، حتما از حضور در این نوع دادگاهها بی نصیب نمانند
پینوشه رفت و از شمار دیکتاتورانی که هوای پاک آزادی را با نفسهای ناپاکشان آلودند، یک نفر کاسته شد. طی 17 سال حکومت بیش از سه هزار نفر کشته و ناپدید، حاصل دیکتاتوری شوم او بود که در مقایسه با جنایات دیکتاتوران میهنی، نوچه یک پاسدار جنایتکار هم به حساب نمی آید. هر چند که حتی جان یک انسان هم آنقدر ارزشمند است که بتوان یک حکومت را زیر سوال برد، اما باید اعتراف کرد که این تعداد ناپدید و کشته ، خوراک یک ساعت حکومت آخوندی است

شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۵

چه عاشقانه می شوم





چو شب رسد به خلوتش، پُراز ستاره می شوم
چه ساده با ستاره ها، هم آشیانه می شوم
من از تبار بِرکه ها، پر از طراوت سحر
به باغ عشق رُسته ام، پر از جوانه می شوم
من از غرور قله ها، پر از شکوه بودنم
ز بیکرانه آمدم، چه بیکرانه می شوم
چو موجهای سرکشم، بگو کجاست ساحلم؟
شبانه روز در رهم، چه خوش روانه می شوم
نوید سبز رستنم، جهان پر از نیاز من
بهار دلکش زمین، در این زمانه می شوم
اگر همه رهایی ام، شعور سبز رستنم
ز بوی تو شکفته ام، چه عاشقانه می شوم
فراترم از این همه، رهاترم از آسمان
ز قید خویش رسته ام، ببین یگانه می شوم

بی حد و مرز در بی شرمی

و این قصٌه سرِ دراز دارد.... تیتر و توضیح باز هم از همان خیانت پیشگان ورشکسته بریده از توده. آرزوی یک مدعی چپ که حتما پیر و مرادش شیخ مهدی کروبی است. جناب فرخ نگهدار شرم را خورده و حیا پس داده. برای همین خادم ملت می شود آشیخ مهدی کروبی

"تحریم" انتخابات، یعنی
غلبه نظامی گرایان برکشور
آرزو دارم صندوق‌های رای بسود خادمین ملت و بویژه در تهران به سود لیست ائتلاف، به پیش کسوتی شیخ مهدی کروبی، پر شود

سه‌شنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۵

خیانت پیشه گان تاریخ معاصر ایران



تاریخ معاصر ایران را که ورق می زنی مثل هر سکٌه ای دو رو دارد. یک روی آن سرشار است از جانبازیها و رشادتها و فداکاریها و روی دیگر متاسفانه مملو است از خیانتها و نامرد میها و قدرت طلبیهای ایران بر باد دِه.حزب توده ایران با آن قدمت و سابقه و به کارگیری جوانان مستعد و آزادیخواه، متاسفانه در گرداب خیانت و تباهی غلتید و آنگونه که می دانید چوبِ لای چرخ حرکت ملی و میهنی رهبر آزاده و آزادیخواه، مصدق کبیر شد و پس از آن نیز بی آنکه پشیزی ارزش برای کسانی که به اعتماد آنها و به عشق استقلال و رهایی ایران در زیر پرچم این حزب به مبارزه پرداختند قایل شوند، همه را به امان خدا رها کرده و سر از بلوک شرق در آوردند

پس از وقوع انقلاب در ایران، انتظار می رفت تا سرانِ از راه رسیده حزب، اینبار جبران مافات کنند و لکه ننگ خیانت و خیانت پیشگی را از چهره حزب بزدایند. اما هیهات که آنها از تاریخ عبرت نگرفته و اینبار به زیر عبای خمینی خزیدند و از هیچ نوع خیانتی در حق مبارزان و آزادیخواهان کوتاهی نکردند. رژیم هم با آنها در ابتدا کژدار و مریض رفتار کرد و وقتی که خر مرادش از پل گذشت، آقایان به مثابه دستمال یکبار مصرف شامل سیفون کشی انحصار طلبان گردیده و رفتند آنجا که عرب هم نِی نینداخت

ادامه این ماجرا در خارج از کشور هم عبرتی برای بازماندگان خیانت پیشه نشد و عجبا که این جماعت با از راه رسیدن خاتمی چنان آب از لب و لوچه شان راه افتاد که گویی پرولتاریا با اقتدار کامل جانشین حکومت ولایت فقیه شده است
مدتها سنگ خاتمی به سینه زدند ( البته هنوز هم از حلوا حلوا کردنش دست بر نداشته اند ) و در حالیکه همکارانش داخل همان نمایش اصلاح طلبی از او روی گردانند، این جماعت عبای این آخوند رسوا و فریبکار را چسبیده و رها نمی کنند. در راستای همین خیانت پیشگی هاست که انتخابات شورایی در رژیم ولایت سفیه را ترغیب و دنبال می کنند. همین امروز این حضرات فرمایشات خاتمی را تیتر کرده اند که : اگر مردم سیل آسا!!!! در انتخابات شرکت کنند، همه معادلاتی که کرده اند ( آن یکی جناح ) به هم خواهد ریخت

راستی کدام حزب مردمی و به معنای واقعی کلمه توده ای، هر نوع انتخابات درون این رژیم را تایید می کند؟!! نقل قولش هم از آخوند بی اصل و نّسّبی مثل خاتمی پیشکش. البته به این بسنده نکرده اند و از قول همپالگی دیگرشان ابراهیم خان یزدی، که او و باندش هم در خیانت و رسوایی، بر آن است تا از توده پیشی گیرد، آورده اند که: با اعلام لیست اصلاحات برای شورا نوبت مردم است که اشتباه تحریم انتخابات را تکرار نکنند
چشمهاشان کور و کورتر که خاک به چشم مردم می پاشند

راستش آدم واقعا می ماند که این جماعت بر چه اساس و مبنایی همچنان چشم به تکه استخوانی دوخته اند که شاید از دست آخوندها، به سوی آنان پرتاب شود. اینها مصداق همان مّثّل معروف اند که نه در غربت دلشان شاد است و نه رویی در وطن دارند

امید است که با آزادی ایران و مردم ستم دیده میهن، سردمداران خیانتکار که به نام مبارزه، دکان خیانت پیشه گی باز کرده اند و در تاریخ ایران کلمه خاین همیشه پسوند و شایسته ضد توده ای بودنشان است، عادلانه و در پیشگاه مردم محاکمه شوند تا ملت ایران دوستان و دشمنان واقعی خویش را بهتر بشناسد


شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۵

با اتم چیکار داری؟


ای آخوند خیره سر
دشمن ضد بشر
با اتم چیکار داری؟

تو که از ملٌت ما جون می گیری
از تن زندونیا قبل اعدام خون می گیری
با اتم چیکار داری؟

بو نبردی از رسوم آدمی
نداری از رنج و دردشون، غمی
با اتم چیکار داری؟

تو که سنگسار می کنی
رو سَر مردمِ ما، خونه آوار می کنی
با اتم چیکار داری؟

مثل مار به هر کسی نیش می زنی
زندگی و زنده ها رو با هم آتیش می زنی
با اتم چیکار داری؟

جای شلاقت هنوز رو تن ماست
تو که تعزیرت بلای عاشقاست
با اتم چیکار داری؟

تو که از هر چی جدید گریزونی
مرتجع، قاتل نسل انسونی
با اتم چیکار داری؟

سر تو حوزه دست تو خون آدما
مایه ننگی و تزویر و ریا
با اتم چیکار داری؟

نشنیدی تو کوچه و خیابونا
چی می گن ملٌت پاک و بی ریا؟

ما اتم می خوایم چیکار نون نداریم
کیلو چنده گوشت بابا، جون نداریم

دخترامون تو خیابونا وِلو
پسرا معتاد و مست، تلو تلو

بین مرگ و زندگی یکی فریاد می کنه
گشنگی جنوب شهر داره بیداد می کنه


تو حروم لقمه می گی اتم اتم
ننگین و نفرین به تو ای آخوند قُم