
اینم شاهکاری از باصطلاح معاونت دانشجویی و فرهنگی!!! حکومت که آخوندی بشه و دین با ضرب چوب و چماق به کرسی بشینه اونوقت یه نهاد مثلا علمی و فرهنگی هم می تونه امام حسن رو امام سوم معرفی کنه!

چی می کشه این دخترک بیچاره। خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه.
در چشم محققان چه زیبا و چه زشت*** منزلگه عاشقان چه دوزخ چه بهشت*** پوشیدن بیدلان چه اطلس چه پلاس*** زیر سر عاشقان چه بالین و چه خشت


چاپلین در کنار مهاتما گاندی 

دیروز هم علیرغم اینکه کرّوبی مورد حمله و هجوم قرار گرفت و موسوی وادار به ترک کردن صحنه شد و خاتمی هم با شکسته شدن شیشه عقب ماشینش طبق گزارشها، بازگشت به خانه را ترجیح داد ، رفسنجانی با سلام و صلوات و اسکورت به محل مراسم رسید و به یک نخ هم از تار موی مبارکش گزندی نرسید. بیخود نبود که ملّت همیشه هشیار هم بلافاصله شعار داد: کشته ندادیم که سازش بشه ..... رهبر قاتل ستایش بشه. رفسنجانی حتما در آینده ای نه چندان دور به نمایش نماز جمعه باز خواهد گشت و مدح رهبری را در دستور کار قرار خواهد داد.
در حالیکه رژیم جهل و جنون و سرکوب مشغول برنامه ریزی و تخته کردن بساط جنبش بود، اوج کار آقایان موسوی و کرّوبی دادن یک اطّلاعیه مشترک در حدّ فاصل عاشورا تا بیست و دوّم بهمن بود و دعوت از مردم که حتما تشریف بیاورید.
بر هیچکس پوشیده نیست که هر جنبش و قیامی نیازمند استراتژی هدفمند و تاکتیکهای خاص خود در هر مرحله از قیام است. این آقایان چه گُلی بر سر قیام زده اند جز اینکه بارها و بارها در بیانیه های خود خوردن توسری و دم برنیاوردن را به مردم القاء کرده اند و اوج خواسته هاشان هم بازگشت به دوران طلایی!!!!! خمینی است؟!
در مقابل، مردم با وجود تمام وحشیگریهای رژیم و زد و بندها و شکنجه ها و تجاوزها و اعدامها، اصلا کم فروشی نکرده اند، هیچگاه پا پس نگذاشته اند و صبور و مثل همیشه نجیب و شریف جان بر کف به خیابانها آمده اند. از اینروست که بر هر کسی روشن و مشخص است که این رهبری در حد و اندازه مردمی با این قد و قامت نیست. مردم می گویند استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی . پیک نتی های توده ای فریاد بر می آورند که قیام دارد منحرف می شود!!!!! یکی دو روز بعد هم آقای موسوی اطّلاعیه ای صادر می کند با این مضمون که جمهوری ایرانی معنا ندارد، جمهوری اسلامی، آش کشک خاله جان است و همۀ راهها به آن ختم می شود.
کرّوبی هم گرچه قدری شجاعانه تر عمل کرده است امّا معذورات دست و پایش را بسته و او هم هدف نهایی اش همین جمهوری اسلامی است.
از همین جا و دقیقا از همین جاست که زنگ خطر برای جنبش عظیم مردم ایران به صدا در می آید. نبود یک رهبری مناسب در حد و اندازۀ یک قیام پر شکوه ملی و مردمی.
متعاقب همین معضل است که بعد از گذشت بیش از هشت ماه از جنبش، این قیام نتوانسته فراگیر شود و در دل تمامی شهرهای میهن و کوی و برزن در جنوب و شمال راه باز نماید। بی تعارف با وجود حرکات اعتراضی در شهرهایی مانند اصفهان، شیراز و مشهد و تبریز و چند شهر کوچک دیگر، بار اصلی این انقلاب عظیم را تهران بردوش کشیده و به اینجا رسانیده است।
اگر تمامی شهرهای میهن به مانند انقلاب پنجاه و هفت، بر می خاستند آیا دیروز برای رژیم خفقان و سرکوب این امکان میسّر بود که اینهمه نیرو از سراسر کشور بسیج کند و در یک میدان به هنرنمایی دست بزند؟!
تقریبا یکهفته قبل از بیست و دوم بهمن گزارشهایی منتشر می شد مبنی بر اینکه رژیم اشغالگر قصد به تصرف در آوردن میدان آزادی و بسیج نیرو دارد. آیا رهبران قیام که خود سالها دستی بر آتش همین حاکمیّت دارند نمی دانستند که رژیم در بدترین و سخت ترین شرایطش هم می تواند از سراسر ایران یک جمعیّت دویست هزار نفره جمع و جور کند و با بهره برداری از کلیّۀ نیروهای سرکوبگرش راه را بر مردمی که دست خالی به میدان آمده اند ببندد و همه چیز را به نفع خودش مصادره کند؟

