درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

یکشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۸

بشارت بهار در زمستان

تاریخ میهن آبستن حوادثی شگرف است. یک حسّ قوی و سرشار از یقین می گوید که دوران سکوت و انجماد دیگر برای همیشه سپری شده است. دوران تو سری خوردنها و حقارتها و شنیدن فحشهای خیابانی و خم به ابرو نیاوردن، گویی قرنهاست که از ملّت و میهن ما فاصله گرفته اند و رفته اند پی کارشان.

آفتاب دوباره دارد می درخشد و آسمان آبی چتر نیلگونش را مهربانانه بر سر مردمانی که دوستشان داریم و فراتر از آن، می ستائیمشان، باز کرده است.
همینها کافی ست تا آدم به زیبائیهای در راه بیندیشد و حسابی سرشار شود از شور و شوق و احساسی که وصف شدنی نیست. بیاندیشد که درب تمامی زندانها باز خواهد شد و ملّت زیباترین و فداکارترین فرزندانش را در آغوش خواهد کشید و بازار گل و بوسه و شیرینی رونقی دیگر خواهد یافت.

بیاندیشد که دست نامهربان فقر برای همیشۀ تاریخ این مرز وبوم به جای دست فقیر قطع خواهد شد و بوی نان تا اقصی نقاط این خاک زرخیز خواهد رفت و گرسنگی و سر بی شام زمین گذاشتن را به سخره خواهد گرفت.

بیاندیشد که دیگر کسی افکارت را شخم نخواهد زد تا هر هرزه علفی که می خواهد در آن بکارد و هرگونه که می خواهد فرمان عقل و ذهنت را به دست گیرد و بچرخاندت آنگونه که باب طبع و میلش هست.

دیگر از رهبر معظم خبری نخواهد بود و بالطّبع دیگر بر سر چهارراهها انسانی ولو گناهگار شلّاق نخواهد خورد و چشمی از حدقه بیرون نخواهد آمد و دستی به جرم دزدیدن تکّه نانی قطع نخواهد شد و طناب دار گلویی را نوازش مرگ نخواهد داد و سنگهای سنگسار در هوا بیرحمانه به چرخش در نخواهند آمد.

چه زیبا خواهد بود که در خیابانها فقط و فقط شاهد و نظاره گر کودکانی باشی که شاد و سالم و سرزنده دست در دست پدر و مادر از کودکی خویش لذّت می برند و هر چه نگاه کنی از کودکان فقر و فلاکت که براستی پیر خیابانهای بیرحم زندگی شده اند، اثری نبینی.

قسم به آفتاب و باران و آسمان و ستاره و دریا با همۀ امواجش آنگاه که متلاطم است و با همۀ آرامشش در هنگام استراحت زیر سقف آبی آسمان، که اینها همۀ اینها حدّ اقلهایی است که نه سالیان، بل قرنهای متمادی از میهن و ملّت شریف و نجیبمان سلب کرده اند و نامردمان روزگار به بندمان کشیده اند تا ببرند و بدرند و بسوزانند و از هر چه نامردمی است هم در حقّمان ذرّه ای کوتاهی نکنند.


با همۀ اینها امّا هیچگاه به اندازه امروز شور و شوق و امید به رهایی درون قلبهامان جوانه نزده و ریشه ندوانده است. گویی داریم به پایان قرنهای سرکوب و ظلم و خفقان و تبعیض و نابرابری نزدیک می شویم. پژواک اذان صبح شهادت می دهد که شام سیاه رو به زوال است و بشارت می دهد که زمستان در مقدم بهاری که در راه است، محو خواهد شد و شکوفه های راستی و عشق و مهر و محبت و انسانیّت در سرزمین اهورایی مان شکوفا خواهند شد.

هیچ نظری موجود نیست: