درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

یکشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۸

سودای دُر




حریم عشق را درگَه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
حافظ



هر چه آمد بر سرم، از دست بی پروا دل است
کار دل هم قصّه یی جانکاه و بس بی حاصل است

عاشقان را با گِل رنج و تَعب بسرشته اند
خواب راحت دارد آنکس هوشیار و عاقل است

عشق را گر مایلی از خود گذشتن بایدت
جان شیرین بین ما و عشق اندر حائل است

عشق دریایی است موّاج و پر از بیم و بلا
آنچه ناپیدا در این دریا، سواد ساحل است

عاشقان غوّاص دریایند، در سودای دُر
آنکه دُر در جوی جوید، زین حکایت غافل است

دور گردون را سر مهر و مدارا نیست، نیست
دل منه بر او که کارش دورهای باطل است

پنجشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۸

نکته های مصاحبه معجزه قرن


سایت صدای آمریکا: اما آقای احمدی نژاد که ديروز وارد نيويورک شد در گفتگويی يکساعته با آسوشيتد پرس گفت برای سه کوهنورد آمريکايی که هم اکنون در بازداشت دولت جمهوری اسلامی قرار دارند درخواست نرمش اسلامی خواهد کرد। اين سه کوهنورد آمريکايی متهم هستند که به قصد جاسوسی از مرز عراق وارد ايران شده اند...

دخالت در قوّۀ قضائیه
فرمایشات رئیس جمهور پرت و پلاگوی ولیّ فقیه دارای نکات جالبی است। اوّل اینکه ثابت می کند که حکومت در ایران حکومت جنگل است. درخواست نرمش اسلامی کردن برای کسانی که متّهم به جاسوسی هم هستند یعنی دخالت قوّۀ مجریّه در امور مربوط به قوّه فضائیه. پس رئیس جمهور منتخب حکومت با زبان اشهدش اعلام کرده که مرزبندی بین سه قوّه در ایران وجود خارجی ندارد و خلاصه شیر توشیری است که آن سرش ناپیدا. اینکه رئیس نامحترم قوّه مجریّه به خودش اجازه می دهد که در تصمیم گیریهای قوّۀ دیگر دخالت کند، بیش از پیش عدم صلاحیّت قوّۀ قضائیه را زیر سوال می برد و در کل نحوۀ ادارۀ کشور را نمایندگی می کند. اینگونه دخالتها و اعمال نفوذها فقط و فقط در کشورهای فاقد دموکراسی و دیکتاتورزده اتّفاق می افتد و بس.

تحفۀ ولایت فقیه در مصاحبه با مصاحبه گر تلویزیون فرانسه آزادی کلوتیلد ریس دانشجوی فرانسوی را منوط به آزادی چند زندانی ایرانی!!! در زندان فرانسه نمود। منظور از زندانیان ایرانی هم قاتلان دکتر بختیار در سال 1370 بوده است.

آقای سارکوزی در این خصوص می گوید: هرگز به خود اجازه نمی دهد در امور قضايی کشور برای آزادی قاتل شاهپور بختيار مداخله کند. وی می گويد مسئله بازداشت قاتل بختيار يک مسئله صرفاً قضايی است و هر گونه تصميمی در اين مورد بر عهده قوه قضايیه فرانسه است

نرمش اسلامی
دوّمین نکته ای که از بیانات معجزۀ قرن می توان استنباط کرد پی بردن به این موضوع است که چون رئیس جمهور دروغگوی رژیم گفته که برای سه کوهنورد آمریکایی درخواست نرمش اسلامی خواهد کرد। بنابراین می شود به این نتیجه رسید که برخوردهای اسلامی حدّاقل دو جنبه و سمت و سو دارد. اگر یک نوعش نرم باشد می توان به این نکته پی برد که آن نوع دیگرش حتما سفت و سخت است. حالا همای بخت و اقبال روی سر سه کوهنورد بخت برگشته آمریکایی نشسته که نوع درخواستی رئیس جمهور برای آنها نوع نرمش هست.

رحماء بینهم و اشداء علی الكفار
سوّمین نکته خود به خود این سوال را پیش می آورد که چرا حکومت در برخورد با بیگانگان همیشه از نوع نرمش استفاده می کند، امّا نوع سفت و سختش را که شامل شکنجه و تجاوز و اعدام می شود فقط در حقّ مردمی که اتّفاقا ملیّت ایرانی هم دارند، اعمال می دارد؟! فراموش نکرده ایم که با چه هارت و پورتها و هل من مبارز طلبی هایی، افراد گارد دریایی دولت فخیمه را به جرم وارد شدن به آبهای ایران و متعاقبا جاسوسی گرفتند و بعد هم همینکه با توپ و تشر اربابان استعمارگرشان مواجه شدند، کت و شلوارهای شیک تنشان کردند، سوغاتیهای رنگارنگ هم دادند دستشان و با سلام و صلوات و بدرقۀ رئیس جمهور!!! فرستادندشان به خانه هاشان.

به احتمال قریب به یقین در مکتبی که آقایان پرورش یافته اند در جمله رحماء بینهم و اشدّاء علی الکفّار، جای رحماء و اشدّاء با هم عوض شده است فقط همین।





سه‌شنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۸

اندر احوالات بادمجان


اندر احوالات بادمجان آورده اند که متعلّق به خانواده سیب زمینی است و از زمانهای بسیار قدیم در هند کشت می شده است و از آنجا به نقاط دیگر جهان راه یافته است.
در ایران خودمان هم نوع بَمی آن بسیار معروف است و از آنجایی که در آن ناحیّه بوته های بادمجان رشد چشمگیری داشته و به صورت درختچه ای در می آید، از اینرو ضرب المثل بادمجان بَم آفت ندارد رایج گردیده و بر سر زبانها افتاده است.
از این موجود بعضا گِرد و قلمبه و گاها قلمی و کشیده انواع و اقسام خوراکی ها را می سازند و نوش جان می کنند که عاشقان و شیفتگانش می توانند به سایتهای مختلف آشپزی سر بزنند و طرز تهیّه را یاد گرفته و شکمی از عزا و غذا در آورند.

شرح حال بادمجان امّا به همین جا ختم نمی شود. این موجود عجیب الخلقه سر از فرهنگ و ادبیّات ما هم در آورده و در تاریخ میهنمان هم به ثبت رسیده است! حتما شما هم این حکایت را شنیده اید یا جایی خوانده اید که می گویند: روزی برای سلطان محمود در حا لت گرسنگی، بادنجان بورانی آوردند که از خوردن آن خوشش آمد و گفت: بادنجان طعامی است خوش. ندیمی که در نزد ایشان بود، در مدح بادنجان تعریف فراوانی کرد.
دیگر روز که برای سلطان محمود بادنجان تهیه کردند، وی بعد از خوردن گفت: بادمجان ضرر زیادی دارد که این بار همان ندیم شروع کرد در مضرات بادنجان مبالغت تمام و کمال کرد. سلطان که تعاریف قبلی ندیمش را از بادنجان در خاطر داشت گفت: ‌ای مردک! نه این زمان مدحش می‌گفتی؟ گفت: من ندیم توام، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی باید بگویم که تو را خوش آید، نه بادنجان را.


موضوع و حکایت بادمجان تاریخی یا تاریخ بادمجان به همین جا ختم نمی شود. مقدار زیادی به لحاظ تاریخی جلوتر می آییم و به دوران قاجار و حکومت ظلّ الله ناصرالدّین شاه قاجار می رسیم و به حکایتی شگرف بر می خوریم و تازه دوزاریمان می افتد که بادمجان دور قاب چین یعنی چه و از کجا سرچشمه گرفته است.

....... کساني بودند که در امر طبخ و آشپزي مطلقاً چيزي نمي دانستند و کاري از آنها ساخته نبود। اين عده که در صدر آنها صدراعظم قرار داشت، دو وظيفه مهم و خطير بر عهده داشته اند: يکي آنکه چهار زانو برزمين بنشينند و مثل خدمه هاي آشپزخانه بادنجانها را پوست بکنند। ديگر آنکه اين بادنجانها را پس از پخته شدن در دور و اطراف قابهاي آش و خورش بچينند...! توجّه فرمودید؟! صدراعظم بادمجان دور قاب چین!!! حالا باز هم آدم بیشتر دوزاریش می افتد که چرا میرزا تقی خان شیر پاک خورده را به آن روز انداختند.

شادروان عبدالله مستوفي مينويسد: «من خود عکسي از اين آشپزان ديده ام که صدراعظم مشغول پوست کندن بادنجان و سايرين هر يک به کاري مشغول بودند।» اين آقايان رجال و بزرگان کشور طوري حساب کار را داشتند که بادنجانها را موقعي که شاه سري به چادر آنها ميزد به دور قاب ميچيدند و مخصوصاً دقت و سليقه به کار مي بردند که بادنجانها را به طرزي زيبا و شاه پسند دور قابها بچينند تا مسرت خاطر ناصرالدين شاه فراهم آيد و نسبت به مراتب اخلاص و چاکري آنان اظهار تفقد و عنايت فرمايد.

دکتر فووريه طبيب مخصوص ناصرالدين شاه مينويسد: «... اعليحضرت من را هم دعوت کرد که در اين آشپزان شرکت کنم. منهم اطاعت کردم و در جلوي مقداري بادنجان نشستم و مشغول شدم که اين شغل جديد خود را تا آنجا که مي توانم بخوبي انجام دهم. در همين موقع مليجک به شاه گفت بادنجانهايي که به دست يک نفر فرنگي پوست کنده شود، نجس است. شاه امر را به شوخي گذراند و محمدخان پدر مليجک تمام بادنجانهايي را که من پوست کنده بودم جمع کرد و عمدتاً آنها را با نوک کارد بر ميچيد تا دستش به بادنجانهايي که دست من به آنها خورده بود نخورد. بعد بادنجانها و سيني و کارد را با خود بيرون برد.»

اینهم از وظایف صدراعظم و رجال و بزرگان دربار قبلۀ عالم سلطان صاحبقران. شاهی که میرزا تقی خان امیرکبیر را در حمّام فین کاشان به قتل رسانید و مشتی بادمجان دور قاب چین پفیوز بی سواد و وابسته به بیگانه را مصدر امور نمود!

امروز قطار تاریخ تقریبا نُه یا دَه قرنی از دوران محمود خان غزنوی عبور کرده و یکصد و سیزده سال هم از شلّیک میرزا رضای کرمانی به قلب ظلّ الله می گذرد। امّا بحمدالله و تعالی بادمجان همچنان سرحال و قبراق روزگار می گذراند و بادمجان دور قاب چینها مفخّر و مفتخرتر از همیشه به انجام وظیفه و رسالت تاریخی خویش مشغولند.

نمونۀ بارزش را هم همین امروز در ایران آخوند زده شاهدیم। تعدادی بادمجانهای چاق و چلّه و یا قلمی که پشت سرشان یک لشکر بادمجان دور قاب چین در کسوت سرداران و نمایندگان مخلص مجلس و مدّاحان اهل بیت و خلاصه تا مرده شوی مرده شویخانه ها به شغل شریف بادمجان دور قاب چینی مشغولند و نتیجه اش هم گندی است که سر تا پای رژیم ولایت فقیه را در برگرفته است.

راستش همانطوری که مشخص نشد اوّل مرغ بود یا تخم مرغ، کسی هم سر در نیاورد که اوّل بادمجان بوده یا بادمجان دور قاب چین. لکن امام راحل که خود از بادمجانهای کلّه گندۀ عصر حاضر بودند فرمودند که: اگر بادمجان دور قاب چین نبود، بادمجان هم نبود. می گویند که تاکنون هیچکس در این خصوص چنین شیوا و شفاف و بلبغ سخن نگفته است. واقعا که بادمجان به قبرت ببارد ای امام.


یکشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۸

خون شهید حادثه، پرچم خلق می شود

تقدیم به شیر زنان و دلاور مردان میهنم که رژیم ولایت جهل و جنایت را به لبۀ پرتگاه سقوط کشانیده اند.
دیو تنوره می کشد، خلق خروش می کند
خلق خروش می کند، خفته به هوش می کند

ابله و درمانده < ولی>، بانگ و خطابه می زند
بیم به خلق می دهد، حشرِ وحوش می کند

به هرزگانِ بی نَسَب، وعدۀ گنج می دهد
سپاهی و بسیج را، حلقه به گوش می کند

غافل و در خیال خود، سَحر به بند می کشد
جوان و پیر می کشد، شعله خموش می کند

شعله زبانه می کشد، شرر به شیخ می زند
شیر بدونِ یال را، همدم موش می کند

خون شهید حادثه، بیرق خلق می شود
به گوش خفتگان شب، بانگ سروش می کند

مرد و زن و پیر و جوان، راهی کوچه می شود
ردای رزم بی امان، جمله به دوش می کند

مانده و درمانده <ولی>، زهر به جام می کند
لب به پیاله مینهد، یکسره نوش می کند

شنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۸

زنبورها و حیات انسان


36 درصد از کندوهای زنبور در ایالات متحده در زمستان 2008 به دلیل اختلالی به نام اختلال نابودی کلونی زنبورها از بین رفتند!!
این اختلال که طی آن تمامی زنبورهای کارگر یک کندو به صورت ناگهانی می میرند و تنها زنبور ملکه به جا می ماند در چندین کشور اروپایی از جمله فرانسه، بلژیک، ایتالیا، پرتغال و اسپانیا رواج یافته است।

تا کنون دلایلی مانند آفتها تغییرات شدید جوی و امواج تلفن همراه عوامل بروز این اختلال اعلام شده اند اما تاثیر هیچ یک از آنها تا کنون به اثبات نرسیده است و از آنجایی که تا کنون درمانی موثر نیز برای کنترل این اپیدمی ارائه نشده است پیش بینی می شود نظریه انقراض زنبورها به زودی به واقعیتی تلخ تبدیل شود।

با توجه به این حقیقت که پرورش بسیاری از محصولات کشاورزی از جمله سویا، پنبه، دانه های روغنی مانند بادام، انگور، سیب و گلهای آفتابگردان نیازمند حضور زنبورها بوده و فعالیتهای این حشرات کوچک بر روی تولید 30 درصد از غذای جهان تاثیری مستقیم به جا می گذارد، انقراض زنبورها می تواند تبدیل به بالاترین احتمال نابودی حیات در اثر پدیده ای طبیعی شود!

جمعه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۸

روز قدس، فتح یک خاکریز دیگر


یکبار دیگر رژیم ولایت فقیه در مصاف با مردم سیلی سهمگین دیگری دریافت کرد. به رغم تمامیّ هارت و پورتهای سران رژیم از مقام عظما تا سرداران بی سر و پا و تمامی اراذل و اوباشش در کسوت امام های جهل و جنایت جمعه و چاقوکشها ولاتهای عربده کش، خلق دلیر و قهرمان ایران با شور و شوقی زائدالوصف سر از پا نشناخته به خیابان آمد و نشان داد که پیشیزی برای تهدیدات و تبلیغات قائل نیست و پیمانش برای رهایی میهن و رسیدن به آزادی، مستحکم تر و جانانه تر از آن است که با وجود تمامی کشتارها و شکنجه ها و تجاوزها، میدان را خالی کرده و پا پس بگذارد.

خلع سلاح شدن رژیم جنون زدۀ ولایت از سلاحهایی که خودش روزی بر علیه ملّت و مخالفانش به کار می گرفت و استفاده از آنها به نحو احسن از طرف شوریدگان علیه سلطۀ ظلم و ستم، بیانگر هشیاری و دید روشن یک خلق به پا خاسته در مصاف با مخوفترین دیکتاتوری قرن معاصر است. پس از مصادره الله اکبرهای شبانه که هر شب تداوم قیام را بر گوش خفتگان فریاد می زد، ملّت به سراغ مراسم مذهبی در ماه رمضان رفتند. رژیم درمانده از یافتن راه و چاره ای مناسب، از آنجا که می دانست در مصاف با مردم جز شکست نصیبی نخواهد برد، ناچار تصمیم به لغو مراسم شبهای احیاء گرفت و در واقع خاکریز دیگری به تسخیر مبارزان راه آزادی در آمد.

روز قدس امّا صحنۀ دیگری بود برای تقابل بین مردم و رژیم. ظاهرا حاکمیّیت به این نتیجه رسیده بود که واگذاری خاکریزها و عقب نشینی مآلا راه به جایی خواهد برد که آنها ناچار خواهند شد از همۀ شعارهای مردم فریب فاصله بگیرند و یکقدم عقب رفتن، حاصلش صد قدم پیشروی ملّت ایران خواهد شد. بنابراین تصمیم گرفتند سنگر قدس را حفظ کنند و به این نتیجه رسیدند که تهدیدات شدید و غلیظ را شدت بخشند و بر این خیال باطل بودند که شقاوتها و جنایتهایشان طیّ سه ماه گذشته، رعب و وحشتی در جامعه ایجاد کرده که خود به خود باعث ریزش تعداد معترضین خواهد شد. به همین منظور نماز جمعۀ هفته پیش را خامنه ای شخصا برگزار کرد تا خط و نشان بکشد و کف به دهان آوَرد. پس از او نیز تمامی آخوندهای کوچک و بزرگ و سردارهای قمه کش به میدان آمدند و نسبت به مصادره مردمی روز قدس، دست به تهدید زدند.
رئیس مزدور و تازه از راه رسیده قوّۀ قضائیه هم برای اینکه از قافله تهدید کنندگان عقب نماند اعلام کرد که با متخلّفین روز قدس به شدّت برخورد خواهد شد. گویی که تاکنون رژیم جنایتکار قساوت پیشه با مردم به پا خاسته از سر رحم و شفقت برخورد کرده بود!
امّا هجوم سیل آسای مردم ایران به خیابانها تمامی معادلات را بر هم زد و بر پندار سرکوبگران که می اندیشیدند سرکوب و ضرب و شتم و کشتار، مردم را خانه نشین خواهد کرد، خطّ بطلان کشید.

بدین ترتیب آتش زیر خاکستر دوباره شعله کشید. یک سنگر دیگر ارتجاع به دست پر توان خلق قهرمان تسخیر و مصادره گردید. خون تازه ای به رگهای جنبش تزریق شد و روحیّه های مبارزین راه آزادی جان دوباره ای گرفت.
در آنسوی امّا، رژیم ولایت از این پس پراکنده تر و ضعیفتر امّا درّنده تر و وحشی تر خواهد شد। البته ملّتی که شعارش امروز، شکنجه، تجاوز دیگر اثر ندارد بود، نشان داده که بیدی نیست که به این بادها بلرزد.اینرا هم ملّت ایران می داند و هم مقام عظما و اراذل و اوباشش.

27 شهریور 1388 برابر با 18 سپتامبر سال 2009 میلادی

سرود زندگی

ز خشم خود سلاحی آتشین سازید
و بر قلب سیاه دشمنان صبح بنشانید و آنگه
سرود زندگی را زنده سازید

سه‌شنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۸

نسل عصیانگر


ددمنشی های روزافزون رژیمی که زیربنا و شالوده اش بر اصل ضدّ انسانی ولایت فقیه استوار است، تمامی مرزهای جنایت و وقاحت و بیشرمی و بیشرفی را درنوردیده و در دوران معاصر مشابه و معادلی نمی شود برای اینهمه درندگی و شقاوت متصوّر شد.
جنایت و بیرحمی و غارتگری و تجاوز و سرکوب و خفقان و اعدام و حلق آویز تنها قسمت کوچکی از پروندۀ این رژیم سراپا نکبت و ننگ است امّا مشخّصه ای که از دیگر رژیمهای سرکوبگر جدایش می کند همانا کشتن و جنایت و تجاوز به نام خداست.

حتما ویدیو جوان رنج کشیده ای که در زندان مردان خدا مورد همه گونه آزار و اذیّت قرار گرفته را دیده اید. در قسمتی از این ویدیو او می گوید که بازداشت شدگان با مشت و لگد مورد حمله قرار می گرفتند و شخص ضارب در حین ضرب و جرح، دایم ورد لبش یا زهرا و یا حسین بود.

این است بازجو و شکنجه گری که سی سال در دامان فاسد و سراپا ننگ ولیّ فقیه درس ولایت مداری خوانده. شکنجه و کسی نمی داند حتما تجاوز هم با نام امامان و اولیاء انجام می گیرد و اینجاست که زندانی با پدیده ای جدید و صعب الهضم روبرو می شود. پدیده ای که با نام خدا در حکومت اسلامی با دست باز و تا سرحدّ مرگ می زند و شکنجه می کند و اگر زندانی باز هم مقاومت کرد، باتوم و دیگر موارد را هم به اذن ولایت فقیه چاشنی کارش می کند تا دشمنش بداند که با چه موجود کریه و عجیب الخلقه ای روبروست.

این یک سوی قضیّیه است. امّا آنسوی دیگر جوانانی دلاور و برومند ایستاده اند که از بدو تولّد تا امروز که در چنگال خونین عاملان ولایت فقیه اسیرند، شاهد حکومت وحوش بر جامعۀ خویش بوده اند. این جوانان نه دنباله رو کسی بوده اند و نه ایدئولوژی خاصّی را مدّ نظر قرار داده اند. امّا با این وجود از میدان مبارزه با وحشیانی که حتّی درّنده ترین حیوانات جنگل هم جلویشان لُنگ می اندازند، سرافراز بیرون آمده اند. نمونه شان هم همین جوانی که ذکرش رفت. شکنجه شده، مورد تجاوز قرار گرفته، بعد از آزادی به او گفته اند که در صورت افشاگری آنچه که بر او در زندان مرجع عالی تشیّع خارج از کشور رفته، خانواده اش را در تصادفهای ساختگی از بین می برند، امّا او همچنان ایستاده و افشاگری می کند هر چند که ناچار به ترک خانه و کاشانه گردیده و زندگی مخفی و زیرزمینی را انتخاب کرده است.

این همان نسل عصیانگری است که رژیم حاکم را به ستوه آورده و از این به بعد هم خواهد آورد. برچسب های استکباری ساخته هم دیگر، مثل آبروی حاکمان جبّار رنگ باخته و اثر ندارد. این نسل قبله گاهش آزادی است و آرمانش رهایی میهنش پس از سی سال اشغالگری بی نظیر در تاریخ این مرز و بوم است.

ما و همۀ ما مدیون این جوانان برومند و شجاع هستیم که تمامی خطرات را آگاهانه با دل و جان پذیرفته اند و چون صخره در دل شبهای توفانی در مقابل امواج سرکوب و فشار و اعدام و شکنجه و تجاوز ایستاده اند و دشمن روسیاه را روسیاهتر و بی آبروتر از همیشه کرده اند. درود بر آنان.

15 سپتامبر سال 2009 میلادی

یکشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۸

به اندیشه هایی که گُل می دهد - به رغم تَشَرهای توفان، سلام


به آرامش سبز باران سلام
به سبزینه در سبزه زاران، سلام

به شبنم رفیق سحرهای گل
که زد بوسه بر گلعذاران، سلام

به صبح سحر از گلستان عشق
نسیمی که می آید از عطر یاران، سلام

به ماه و به اختر به مهتاب پاک
فروزندۀ شام شب زنده داران، سلام

درودی نثار گل و باغ گل
به روح لطیف بهاران، سلام

به آنکس که از کینه ها شد بَری
و شد شُهره در خیل جانان، سلام

به آن رند مستانه، یک لاقبا
فروزنده از مِی غزلخوان، سلام

به اندیشه هایی که گُل می دهد
به رغم تَشَرهای توفان، سلام

به آتش که شب را امانش نداد
که ننگی کند صبح دامان، سلام

به نوری که می تابد از پنجره
پس از بارش نرم باران، سلام

به عشقی که بیمار ازو زنده شد
شرر زد به جان طبیبان، سلام

به تاب و تب روح شوریدگان
به شور دل بیقراران، سلام

که عشق آمد و شعله زد بر جهان
به شعله به آغاز انسان، سلام

شنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۸

اسلام انحصاری

میراث نامشروعی که بنیانگذار حکومت اسلامی برای هم صنفان و همفکرانش گذاشت و رفت، هر روز که می گذرد بیشتر از پیش رنگ می بازد و نقاب از چهرۀ سراسر جنایت و تزویرش فرو می افتد.

کار متولیّان دین حالا به اینجا رسیده که جوانی را که شبانه بر پشت بام خانه خویش الله اکبر می گوید به ضرب گلوله از پا در می آورند و دختری که پدرش اتّفاقا جانش را در راه حفظ همین رژیم فدا کرده، به همین جرم فریاد الله اکبر از فراز بام خانه به زیر کشیده با خود می برد و گرگهای هار و وحشی ولایت چنان به جانش می افتند که سرانجام ناچار می شوند نیمی از بدن پاک و معصومش را با اسید مضمحل کنند تا آثار جنایت حامیان ولایت الله بر زمین لاپوشانی شود و عمر نکبت بار سی سالۀ این حکومت سراپا منفور که به عجوزه ای سیصد ساله می ماند، ادامه یابد।


موضوع البته به همینجا ختم نمی شود. رژیم روسیاه و درمانده ولایت جهل و غارت البته برای حفظ سلطۀ ننگین خود اگر لازم باشد و خود را واقعا در خطر ببیند، که اینروزها دارد می بیند، پرده های دین را یکی پس از دیگری خواهد درید و اسلامی را که در جهت حفظ منافعش نباشد تعطیل خواهد کرد و بانیانش را هم به ناکجا آباد خواهد فرستاد.

اسلام برای این جماعت وسیله ای است که با آن راحت بتوانند سر مخالفانشان را به سنگ بکوبند، به چپاول و غارت ادامه دهند و هر جا که لازم شد از آن سنگری بسازند و چهره های کثیف خودشان را در پشت آن پنهان کنند. حالا وای به حال کسی که بخواهد این حربه را از چنگ حضرات در آورد و بر ضدّ خودشان به کار گیرد. درست مثل اینکه شمشیری تیز و برّنده را بخواهند از کف زنگی مست و قلدر به در آورند. بیخود نیست که حاکمیّیت تمامت خواه تا کنون مثل یک هیولای بی شاخ و دُم نیمی از پیکرۀ غرق در تعفّن خودش را با دادگاهی کردن و اقرار و اعتراف جویده و لاجرم چرک و عفونت این زخمهای عمیق و وحشتناک، باعث تسریع روند اضمحلال آن در کلیّت و تمامیّتش شده و بیشتر هم خواهد شد.

یکی از دیگر از نمونه های بارز این نکته لغو مراسم مرسوم شبهای قدر بر سر گور رهبر منفور خودشان است. مراسمی که سالیان گذشته انجام می شده و حالا که قدّاره بندان حکومتی به این نتیجه رسیده اند که شب قدر از انحصارشان خارج شده و مثل فریادهای الله اکبر به حربه ای ظلم ستیز در دست مردم تبدیل می شود، عطایش را به لقایش بخشیدند و یکجا تعطیلش کردند. یعنی اسلام به زعم این جماعت تا وقتی خوب و با حال است که تیغش در جهت حفظ منافع ببرد. در غیر اینصورت به یک معضل و مشکل اساسی تبدیل می شود که حتی شب قدر و الله اکبرش هم مضر است و خطرناک.

اینها اگر از امامت رفسنجانی در نمایش جمعه به انحاء مختلف جلوگیری می کنند بیمشان از شخص رفسنجانی نیست. از این می ترسند که مردم مجالی پیدا کرده و به نام نمایش جمعه و به کام آزادی و رهایی، به سوی دانشگاه تهران روانه شوند و نمایشی از قدرت عظیم خود را در انظار و دید جهانیان قرار دهند. پس نماز جمعه هم تا وقتی نماز دشمن شکن است که خطیبانش از کاسه لیسان مقام معظم باشند و نمازگزارانش هم مشتی اراذل و اوباش پَست بسیجی و پاسدار و لباس شخصی که عربده بکشند و مرگ بر ضدّ ولایت فقیه نشخوار کنند.

با توجّه به همین عکس العملهای رژیم درمانده به راحتی می شود پی به این نکته برد که این قیام تازه آغاز شده و با آنکه با توجّه به کشتار و سرکوبهای ددمنشانه، از حضور مردم در خیابانها کاسته شده، امّا آتشی عظیم در زیر خاکستر پنهان است و ملّت شجاع و آزادیخواه، مترصّد فرصت است تا ضربۀ نهایی را در اوّلین فرصت بر پیکرۀ شکاف برداشتۀ رژیم ارتجاع فرو آورد و شرّ این جانیّان را برای همیشه از سر ایران و ایرانی کم کند.
مرگی سخت و بی امان در کمین حاکمان جبّار است و آنها با شامّۀ تیز خود، نزدیک شدنش را بیش از همیشه بو کشیده و تنفّس می کنند. عکس العملهای هیستریک رژیم سیلی خورده، بهترین نشان و بیینۀ این ادّعاست.

5 سپتامبر 2009 میلادی