درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

جمعه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۸

جنبش ایران خاموش شدنی نیست



خامنه ای جلّاد با کمک مالکی مزدور لکّۀ ننگ دیگری بر دامن سراسر ننگ حکومت اسلامی افزودند و با هجوم مغول وار و وحشیانۀ خود به ساکنان بی دفاع شهر اشرف نشان دادند که برای حفظ سلطۀ ننگین خود حدّ و مرزی در جنایت و کشتار نمی شناسند. مالکی نشان داد که در نوکری و سرسپردگی هیچ دست کمی از احمدی نژاد و سایر مزدورانی که اینروزها مردم بی دفاع و بیگناه را در خیابانهای تهران و سایر شهرستانها به گلوله و چوب و چماق و باتوم می بندند، ندارد.

نیروهای آمریکایی امّا با سکوتی که دست کمی از وحشیگریهای رژیم و عواملش در عراق ندارد نشان دادند که سیاستشان، سیاست یک بام و دو هواست. این جهانخواران پست و فرومایه دستهای ساکنان اشرف را از پشت بستند و سگهای هار ولایت فقیه را آزاد گذاشتند تا کاری را که خودشان شش سال پیش در هنگامۀ جنگ و تسخیر عراق نتوانسته بودند انجام دهند، به فرماندهی سپاه مزدور قدس و همکاری بدر و نظارت دولت دست نشاندۀ مالکی به انجام رسانند.

سیاست یک بام و دو هوا یعنی حمایت از قیام مردم ایران بر علیه جناح غالب رژیم. امّا وقتی پای دشمنان قسم خوردۀ کلّ رژیم به میان می آید، جناح غالب و مغلوب در ایران می توانند بی هیچ محدودیّتی دست به کار شوند و خون اشرف و اشرفیّان را بر زمین بریزند و چماق ولایت را بر سر و تنشان بکوبند. تُف بر این دمکراسی ضدّ انسانی و لعنت بر این سیاست بازان کثیف که تب حقوق بشرشان تنها وقتی گُل می کند که منافعشان تامین باشد و در غیر اینصورت چشمانشان کور می شود و جنایتهایی که در پیش رویشان اتّفاق می افتد را نمی بینند و فریاد ستمدیدگان را نمی شنوند.

خودمان را گول نزنیم. اگر غرب و در رأس آن امریکا از تظاهرات ملّت به پا خاستۀ ما دفاع می کند هیچ ربطی به رهایی و آزادی واقعی برای مردم تحت ستم ایران ندارد. اینها از آنجا که بوی اشهد باند خامنه ای را شنیده اند و از هیچ راهی هم نتوانسته اند خدشه ای به تولیداتی که نهایتا منجر به ساخت بمب اتم خواهد شد وارد کنند، کم هزینه ترین راه را برگزیده اند تا با حمایت از مردمی که طیّ سی سال ظلم و ستم آخوندها به جان آمده اند و با مشتهای گره کرده به خیابانها شتافته اند، مهار منافع نامشروعشان در ایران را حفظ کرده و خرمُهره های حکومت بعدی را چه اسلامی و چه غیر اسلامی طوری بچینند که آب از آب تکان نخورد و از دریای رنج و خون ملّت ایران همچنان شاه ماهیهای قراردادهای کلان اقتصادی، استعماری صید کرده و منافع ایران و ایرانی را چون گذشته به یغما ببرند.

پس طبیعی است که برای حفظ سلطه خویش پس از این حکومت خونریز و ایران بر باد ده، نیاز به مزدوران و خائنان سرسپرده ای دارند که منافعشان را تأمین و تأئید نماید تا خاطر لطیف و نازک استعماریشان آزرده نشود. همانگونه که پس از آنکه متوجّه شدند که شاه در ایران آینده ای ندارد و مردم ایران به پا خاسته اند، او را با جلّادان عمامه به سری عوض کردند که در انظار مرگ بر آمریکا می گفتند و چون به خلوت می رسیدند کیک و کلت اهدایی را روی سر می گذاشتند.

پس در این میان تکلیف مجاهدین از پیش روشن و آشکار است. آخوندها و غربیها، مخصوصا از نوع آمریکاییشان هر دو در خصوص این نیروی سمج به یک نتیجه رسیده اند. سازش ناپذیر. نه یک قدم با ملّاها رفته اند و نه حاضرند مثل بچّۀ آدم سر میز سازش و زد و بند با آمریکاییها بنشینند و با آنها فالودۀ بذل و بخشش از کیسۀ ملّت ایران میل کنند. به همین جهت محکومند که خلع سلاح شوند، در مضیقه آب و نان و خدمات پزشکی و بهداشتی قرار بگیرند. با آنکه بر اساس توافق نامه های بین المللی رسما بعنوان پناهنده تعریف شده اند و باید از تمامی امکانات یک پناهنده برخوردار باشند، امّا به غیر انسانی ترین وضع ممکن مورد حمله و هجوم قرار می گیرند و عجبا که دولت جهانخواری که بر اساس قوانین بین المللی قول حمایت داده خفه می شود و زبان در کام فرو می برد و وزیر دفاعش در همان لحظات و ساعاتی که مجاهدین زیر ضرب دولت دست نشانده اش قرار دارند با خیال راحت دست در دست مالکی قصّاب می گذارد و قراردادهای کلان نظامی و فروش اف شانزده امضاء می کند تا هیچکس حتّی برای لحظه ای دچار این توهّم نشود که پادوی ولایت فقیه در سِمَت نخست وزیری عراق شاید خیلی مورد حمایت اربابان آمریکایی نباشد.

ننگ و نفرین بر این حرامزاده های متمدّن نما که وقتی با آخوندها مقایسه شان می کنی تنها به لحاظ ظاهر و ریش و پشم و عبا و عمّامه و فکل و کراوات و کت و شلوارهای شیک، قابل تشخیص و تمیز از همدیگرند و فقط پالانشان تومنی دو ریال با یکدیگر متفاوت است.

در هر صورت به مصداق عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، امروز به وضوح روشن و مشخّص است که خون شهیدان اشرف به خون دلاوران عرصۀ خیابانهای ایران پیوسته و عجین شدن این خونها با هم برج و بارویی خواهد ساخت که بیش از پیش جنبش را به جلو خواهد راند و شکست ناپذیری اش را تضمین خواهد نمود.
نادیده گرفتن این واقعیّت بزرگ و کتمان آن از هر سمت و سو، حکم تف سر بالایی دارد که بر صورت و چشم صاحبش باز خواهد گشت. در این چند روزه تمامی انسانهای آزاده و تمامی سازمانها و گروههایی که ولایت فقیه را خصم مردم ایران می دانند به حمایت از اشرف و اشرفیّان دلاور برخاسته اند و توطئۀ کثیف خامنه ای، مالکی و آمریکایی را محکوم نموده اند. البتّه توده ای های پیک نتی از این قاعده مستثنی هستند و ظاهرا مثل نیروهای آمریکایی مستقر در اشرف کر و کور شده اند. این سکوت نشانگر این است که آنها نیز جنایت ولیّ فقیه را تأئید کرده و از نیروهای هار و وحشی ولایت در عراق، التماس دعا دارند.

جنبش ایران خاموش شدنی نیست. تصاویر دیروز هشتم مرداد اینرا می گوید. خون شهیدان استمرار قیام با شکوه ملّت ایران را تضمین و مُهر کرده است. بیش از هر زمان دیگر طیّ یکصد سال گذشته می توان امیدوار بود که برای اوّلین بار ریشۀ استعمار و ارتجاع به یُمن خونهای پاک به ناحق ریخته شده با حضور اپوزیسیون آگاه و هوشیار، از خاک پاک ایران بیرون آورده شده و در آتش خشم و عصیان توده ها خاکستر خواهد شد. به امّید آنروز خجسته.

9 امرداد سال 1388

چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۸

در سوگ حقوق بشر



در پاسخ به اسماعیل وفا که پرسیده ( کجاست حقوق بشر، کجاست انسانیّت )

خون باید گریست
در سوگ انسانیّت
در سوگ حقوق بشری که چشمها به راهش بودند
امّا خبرش آمد
تابوتش را از اریتره و سودان و قبل تر از آن
از بوسنی و چچن عبور داده بودند
پیشتر از آن آسمان صبرا و شتیلا در سوگش
خون باریده بود
همین پریروز بود، همین پریروز بود
که تمامی کوچه پس کوچه های غزه را هم پشت سر گذارده بود
از روی نعش زن و مرد و پیر و جوان و کودک،
گذشته بود
و ما عزای حقوق بشر را با عزای کودکان غزّه اشتباه گرفته بودیم
و چه ساده دلانه می اندیشیدیم که هنوز در قید حیات است
با خود می گفتیم، تا بشر روی این کره خاکی نفس می کشد
حتما حقوق بشر هم حیّ و حاضر خواهد بود
می اندیشیدیم و چه پوچ و بیهوده می اندیشیدیم
که سربزنگاه خواهد آمد مثل تمامی منجیان بشریّت
همانها که در کتابها آمده نامشان، که خواهند آمد
و هنوز نیامده اند
و با خود معجزه ای به همراه خواهد آورد
دیروز آمد امّا در پیش چشم جهانیان
از روی پیکرهای پاک شهیدانمان در خیابانهای ایران
عبور کرد
ندا، سهراب، کامران، کیانوش ....
شاهد جزغاله شدن ترانه هم بود
امّا عبور کرد
و با سرعتی سرسام آور که از مُرده ای چون او بعید بود
به اشرف رسید
شهر بی دفاع
و با روح سرد و ساکن خویش به نظاره ایستاد
قتل عام را دید، امّا دَم بر نیاورد
پیکرهای در هم کوبیده شده را دید
خّم به ابرو نیاورد
و در مقابل ضجّه ها و فریادهای حق طلبانه
سکوت کرد
سکوتی آنچنان سنگین که فقط لایق مُردگان است
و برای هزارمین بار آموخت به ما،
که هیچ میّتی معجزه نخواهد کرد
حتّی اگر از جنس قدّیسان باشد
بیش از این به انتظارش ننشینیم
در سوگش اشکی بریزیم و فاتحه یی بخوانیم و بگذریم
ایمان بیاوریم که خارج از ذات انسانهای دردمند
موجود جانداری به نام حقوق بشر
وجود خارجی ندارد
فاتحه یی بخوانیم تلخ و بگذریم.

7 مرداد سال 1388

سه‌شنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۸

پیوند اشرف با خیابانهای قیام در ایران


دیکتاتوری کثیف و پلید آخوندی همزمان با سرکوب و کشتار ملّت ایران در خیابانهای تهران و دیگر شهرهای کشور، با همراهی و همکاری مزدوران سرسپرده خود در عراق، دست به جنایت دیگری زد و با حمله ددمنشانه به ساکنان بی دفاع شهر اشرف تا کنون چهار تن را شهید و بیش از صد نفر را مجروح نموده است.


این خاصیّت تمامی دیکتاتورهاست که در واپسین دم حیات ننگین خود، در حالیکه سرگیجه سرنگونی سر تا پایشان را به لرزه در آورده، از انجام هیچ جنایتی رویگردان نخواهند بود و به عبارت دیگر با دستان کثیف خود، گور تاریخی خودشان را عمیقتر حفر می کنند.

اگر به تصاویر ارسالی از اشرف در خصوص حملۀ ناجوانمردانه به زنها و مردان بی دفاع نگاهی بیندازید خواهید دید که آنچه که در اشرف اتّفاق افتاده، تکرار و کپی صحنه های قیام در خیابانها و کوچه های تهران و تمامی ایران است، آنچنان که گویی خامنه ای حرامزاده جبهۀ دیگری علیه مردم ایران در نزدیکی مرزها گشوده با این خیال باطل که اندکی از وحشت سرنگونی بکاهد و به نیروهای روحیّه باخته و فرسودۀ رژیم وحشت و جنون، قدری روحیّه تزریق کند।


ولیّ سفیه امّا نمی داند که دیگر کار از کار گذشته و ماشین دیکتاتوری خونریز و سفّاکش تا ته درّه سرنگونی فاصله ای ندارد। بی شک آنچه در اشرف اتّفاق افتاده، نتیجه اش رادیکالتر شدن مبارزه در داخل ایران است। جنایت ولی فقیه و عوامل مزدورش در عراق، پیوند ناگسستنی قیامهای خیابانی ایران با اشرف را روشنتر و آشکارتر از همیشه به تصویر کشید।


بها گرچه سنگین است امّا برای وصل به آنچه در ایران در جریان است، راهی جز این متصوّر نبود و ولیّ نادان و گیج و منگ با این عمل زشت و شنیع خویش، قیام را به سوی کانال و بستری رهنمون نمود که حاصلی جز تسریع روند سرنگونی حکومت فاسد و خونریزش نخواهد داشت.


سه‌شنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۸

به نام رهایی آغاز کردند


نه از ظلمت شب ترسیدند
نه بیمشان از تباهی و روسیاهی دشمن بود
به خورشید ایمان داشتند
آنگونه که به آب، آینه و باران
در باورشان به یقین تقدیر دیگری بود
جز آنچه هست
و می دانستند، می دانستند
که نباید باشد
بر کف نهادند جانهای پاک خویش
و به سوی میدانهای پر ازدحام شتافتند
با دستهای خالی از معجزه
امّا لبریز از شوق لمس حریر آزادی
با حنجره های فریاد خویش
به نام رهایی آغاز کردند راه را
و سرانجام
مرگ را آنگونه که شایسته و بایستۀ انسان است
در آغوش گرفتند
و به سرچشمۀ حیات ابدی رسیدند

یکشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۸

زمستان ایران زمین را بهاران کنیم

تقدیم به رزمندگان آزادی در تمامی خیابانها و کوی و برزن میهن به پا خاسته

به روز نبرد کار شیران کنیم
پر از رزم حق خواهی ایران کنیم

ز رود اَرَس از خزر تا خلیج
به کرمان و تهران و سِستان کنیم

حصاری زده است بد سرشت بر وطن
وطن را رها از غل و بند و زندان کنیم

به رزم آید ار جِیشِ ابلیس پیر
به سوز تفنگ رجم شیطان کنیم

چو امواج توفان به ساحل زنیم
سرای ستم را به یکباره ویران کنیم

بکاریم بذر محبّت به خاک وطن
وطن را گلستان دوران کنیم

فروزان به دلها کنیم اختر زندگی
زمستان ایران زمین را بهاران کنیم

جمعه، تیر ۱۹، ۱۳۸۸

شورش در شورش

قیام دلاورانه دیروز هجدهم تیر یکبار دیگر بر ایستادگی ملّت رشید ایران در مقابل عناصر فاسد و رذل حکومت اسلامی و تداوم خیزش مُهر تأکید زد. حکومت بارها و بارها تهدید کرده بود که با تظاهر کنندگان بشدّت برخورد خواهد کرد و در این راستا تمامی سگهای هار و وحشی خود را برای مقابله به خیابانها کشانده بود. امّا آنچه بر جای ماند روسیاهی هر چه بیشتر و بیشتر برای سید علی دیکتاتور و اعوان و انصارآبرو باخته اش بود.

تظاهرات دیروز بیش از پیش مبیّن این نکته بود که مردم راه خویش را برگزیده اند و در این راستا هیچ خس و خاشاکی مانع و سدّ راه سیل خروشان اعتراضاتشان نخواهد شد. آری وقتی که خلق درد مشترک را همراه با هم فریاد کند، باهم بخندد و با هم در غم شهیدانش بگرید، و با هم به خونخواهی برخیزد، هیچ نیرویی را توان مقابله و ایستادگی نخواهد بود.

سید علی روضه خوان: بی شک اینروزها حال و روز خوشی ندارد. شبها هم که سرش را در هر خمره ای فرو کند، از فریادهای الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور گریزی نخواهد داشت. احتمالا مصرف دود و دَمَش هم باید بالا رفته باشد. آنهمه اقتدار و الدرم بلدرم یکشبه مثل یک لول تریاک دود شد و به هوا رفت. مطمئنا اگر مزدورانی مثل فیروزآبادی و سرتیپ سپاه محمد علی جعفری و سردار رادان و دیگر فرماندهان دزد و غارتگر و سرکوبگر سپاه دلداری اش نمی دادند و به سرکوب تظاهرات دلخوشش نمی کردند، تا حالا یا سکتۀ ناقص کرده بود و یا مثل قیام هجدهم تیرماه دّه سال پیش به گریه وزاری افتاده بود و ضجّۀ غلط کردم و شکر خوردم هایش، از صدا و سیمای تحت اشغال گوش فلک را کر کرده بود.

امّا از بعد از سی خرداد و جنایاتی که بلافاصله بعد از هل من مبارزطلبی اش در نمایش جمعه روز قبل روی داد، دیگر برای سید علی نه راه پیش گذاشته و نه راه پس. آقا در یک کلام به بن بست رسیده اند. روبرو قتلگاه و پشت سر جهنّم. خلاصه بیت رهبری اینروزها از بیت العنکبوت هم سست پایه تر است و توفانی که در راه است و تازه مراحل آغازین خود را طیّ می کند، نه از تاک نشان خواهد گذاشت و نه از تاک نشان. اینرا جناب مقام معظم هم دریافته اند امّا چه کنند که از آنجایی که به خلق اعلام جنگ داده اند و خونش را بر زمین ریخته اند، بازگشت به گذشته به ناممکن تبدیل شده. از قدیم هم گفته اند که خود کرده را تدبیر نیست. و این دقیقا وصف حال و احوال این آخوند دیکتاتور جانی و خمینی صفت است.

رفسنجانی: شاید شما هم با من هم عقیده باشید که مکّارتر و موذیتر و مرموزتر از این شیخک دزد و فاسد، در آن حاکمیّت سراپا فساد و ریا و دغل، وجود ندارد. احمدی نژاد دروغگو اگر در تمامی دوران نکبت بار حکومتش یک حرف راست زده باشد راجع به همین رفسنجانی و خاندان مافیایی اوست. البته احمدی نژاد نگفت که سران دزد و غارتگر سپاه و فرماندهان واقعی اش، اینروزها دارند اهرمهای ثروت را از دست خاندان رفسنجانی در می آورند تا هر چه بیشتر بر تسلّط شوم و غارتگرانۀ خود بیفزایند. یک جنگ قدرت بی محابا که نمونه اش در مناظره تلویزیونی نشان از مشتی به نمونۀ خروار داشت.

رفسنجانی در این روزهای حسّاس ظاهرا سر در لاک فرو برده و به غیر از یکی دو مورد که یکی به نعل و یکی به میخ زد، سکوت پیشه کرده। این آخوند مکّار چندین هفته متوالی از ظاهر شدن بر سر تریبون نمایش جمعه سر باز زد، آنگونه که شایع شد وی از امامت نماز جمعه استعفا داده। امّا واقعیّت این است که این آخوند بساز و بفروش می داند که اگر پشت تریبون نمایش جمعه قرار بگیرد باید اعلام موضع کند. او از اعلام موضع صریح سر باز می زند. نمی خواهد حرکتی کند که باعث و موجب به خطر افتادن مقام و ثروت به یغما برده از جیب ملّت ایران شود. به همین خاطر کژدار و مریز رفتار می کند و روزۀ سکوت می گیرد که مباد با دهان باز کردن نابهنگام که بی شباهت به دهان باز کردن زاغک بی تدبیر نیست، هر آنچه در این سال سی اندوخته به باد رّود.


با این تفاسیر نباید شک کرد که این آخوند دزد و هرزه همینکه متوجّه سنگین شدن یک طرف ترازو به نفع یکی از طرفین دعوا بشود و کار طرف دیگر را تمام شده بپندارد، آنگاه کاسۀ داغتر از آش شده و روزۀ سکوت می شکند و عربدۀ من آنم که رستم بود پهلوان سر می دهد.

موسوی: بندۀ خدا ناگهان خودش را در مخمصه ای گرفتار دید که حتّی در خواب هم نمی دید। حق هم داشت. بیست سال خانه نشسته بود و با آبستره هایش کلنجار می رفت. از هر طرف که نگاهش کنی و با کلّی ارفاق و امتیاز باز هم نمی توانی در قامت یک رهبر تصوّرش کنی حتّی اگر زهرا خانم رهنورد را هم در کنار داشته باشد و دست در دست عکس بیندازد و سخنرانی کند.


خنده دار و مضحک است اگر موجی را که از دل جامعۀ تحت ستم و رنج برآمده به نام او بنویسند। موجی که برخاست حاصل به هم پیوستن سی سالۀ موجهای کوچکتر است. موجی که او هم بناچار نه در رأس و جلوی آن که در پی آن روان است. به زبان ساده، ملّت دنبال بهانه یی می گشت و چه بهانه یی بهتر از اختلافاتی که در جریان رأی گیری نمود پیدا کرد؟! خود میرحسین خان موسوی هم انتظار برخاستن امواج سهمگین و تبدیلشان به یک سونامی دیکتاتور بر باد ده نداشت.

قبلا هم در روزهای آغازین قیام نوشتم که میرحسین دو راه بیشتر پیش رو ندارد। یا سر تعظیم در مقابل بیت رهبری فرود بیاورد و غلط کردم بگوید و یا اینکه جانانه و مردانه به اردوگاه خلق بپیوندد و پیه همه چیز را برتن بمالد. یا زنگی زنگ و یا رومی روم. و بین این دو هر راه دیگری باشد، در واقع منتهی به راه اوّل و سر بر آستان ولایت سائیدن خواهد بود.

همانگونه که انتظار می رفت تا امروز هنوز چهرۀ واقعی یک رهبر سازش ناپذیر را از خود بروز نداده. در مقایسه با دلاورانی که عرصه را بر دشمن ضدّ بشری تنگ کرده اند، او هنوز تا رسیدن به سر صف راه طولانی در پیش رو دارد. یکی به نعل و یکی به میخ زدن پاسخگوی نیازهای یک خلق به جان آمده و تشنۀ آزادی نیست. هر چند که دوست معمّم او شیخ کروبی قدری رادیکالتر از او حدّاقل در گفتار نشان داده امّا اینها برای ملّتی که مرگ به کف خیابانها را به تسخیر در آورده و کتکش را می خورد و خونش را می دهد، رهبرانی شایسته و بایسته نیستند.

خلق قهرمان ایران: باز هم جهانی را انگشت به دهان و مات و مبهوت خود نمود.
می گفتند که بر سر ملّت گَرد مرگ پاشیده اند. می گفتند که معتاد و زمینگیرش کرده اند. می گفتند که دست بیرحم فقر چنان گلویش را فشرده که دهان نمی تواند باز کند و زبانش را یارای ناله نیست چه رسد به فریاد.
می گفتند که اتّحاد و برادری اش را از سی سال پیش و پس از پیروزی انقلاب دفن کرده اند. می گفتند که جوّ ترس و وحشت ناشی از حلق آویزهای خیابانی و نمایشات رعب و وحشت شلّاق در معابر و خیابانها رّمّقش را گرفته است.
می گفتند نیروهای سرکوبگر چنان بر جان و مال و ناموسش چیره و مستولی شده که حتّی بر دَم و بازدَم حیاتی اش هم حکم می رانند و فرمانروایی می کنند. می گفتند.........

امّا ناگهان با غرّشی عظیم که نه تنها ایران بلکه جهانی را به لرزه انداخت، قد علم کرد، ایستاد و با استفاده از موقعیّت تاریخی که نصیبش شده بود، چنان بر گوش استبداد مذهبی سیلی زد که صدای سیلی اش را همگان بوضوح در اقصی نقاط عالم شنیدند।


آنچنان پرچم دار و طلایه دار نهضت خود شد که تمامی رهبران کوچک و بزرگ، سر تعظیم در مقابلش فرود آوردند و پشت سرش به حرکت در آمدند। آیا این ملّت نمونۀ بارز و شایستۀ ققنوس افسانه یی نیست که اینبار به حقیقت از میان آتش و دود و خاکستر خویش برخاسته، تولّدی دوباره یافته و منادی آزادی و رهایی گشته است؟!

آیا نباید در مقابل عزم ورزم خودجوش و به غایت درونی اش سر تعظیم فرود آورد و لب به تحسینش گشود؟! این کاری است که رهبران بزرگترین کشورهای جهان همراه با اندیشمندان و بشر دوستان پنج قاره جهان با دیدن تصاویر اعجاب آور و دلاوری و شجاعت جوانان ایران زمین اعمّ از زن و مرد کرده اند.

زنان و دختران جوان به شهادت تصویرها، کاری کرده اند کارستان। کافی ست که به خاطر بیاوریم در همین عربستان زنان از حقّ رانندگی محرومند! حالا رانندگی زنان چه منافاتی با اسلام دارد را مفتی یان شکمباره سرزمین وحی باید رفع و رجوع کنند. در دیگر کشورهای منطقه نیز وضعیّت زنان چندان فرقی با زنان نگون بخت حرمسراهای شیوخ هوسباز شبه جزیره ندارد.


در چنین منطقه ای و مهمتر از آن در سرزمینی که مهار آن به دست مشتی جنایت پیشۀ متظاهر به مذهب است و به قول زنده یاد شاملو دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم، زن ایرانی بر می خیزد مشعل فروزان آزادی در دست می گیرد و خود خورشیدی می شود فرا راه مردان به پا خاسته، تا آخوندهای نمک به حرامِ حرام لقمه باور کنند که زن ایرانی موجود دست دوّم نیست و زمان رزم بسا سلحشورتر و بی باکتر از مردان به میدان قدم می گذارد تا نکبت فقه و حدیث حکم آشپزخانه و کارخانۀ تولید بچّه را به ریش ولیّ فقیه و عاملان و آمران نهی از منکرش تف کند.

ملّت ایران برخاسته است। از این به بعد با بهانه و بی بهانه به خیابان خواهد آمد. توفانهای سهمگین خشم در راهند. گلستان اتّحاد و برابری دوباره گل داده است. آنهم گلهای سرخ بی بدیلی که فقط و فقط از دل خاک آن وطن می رویند و سر بر می آوردند و بس.


از این پس ولیّ فقیه ارتجاع شاهد شورش در شورش خواهد بود. خیابانها زیر گامهای یک ملّت برخاسته برای آزادی و رهایی خواهند لرزید و تندر شبانگاهی الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور، حتّی برای یک شب قطع نخواهد شد. مرگ ارتجاع سیاه و خونریز و دفن آن نزدیک است.
ایمان بیاوریم که تاریخ میهنمان دوباره ورق خورده است. ایمان بیاوریم که بذرهای مشروطه و جنگل و مصدّق کبیر و حنیف به بار نشسته و در بهاری محتوم که در راه است نوگل آزادی به ارمغان خواهد آورد.
سلام بر آنروز مبارک و فرخنده و خجسته که دور نیست و چشم انداز آن چونان سحر و سپیدۀ پاک که از پشت شام تیره در آیند روشن و آشکار است.


19 تیر ماه سال 1388

چهارشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۸

به پایان خط رسیده اید

خدایتان زشتی و ناپاکی و دروغ
و قبله گاهتان تیرگی و تباهی
با نور بیگانه اید
آنچنان که با عقل و فهم و درکِ زیبایی
هر سپیده و ظهر و غروب
از لجنزار تیره ترین مردابها، وضو می سازید
و در مسجدی که خشت خشتش
از گوشت و پوست و استخوان مردم ستمدیده است
از مناره هایی که با جمجمه های انسان بنا کرده اید
اذان جهل و شقاوت و نادانی را
در گوش خلق، تکرار چندش آور مکرّرات می کنید
با دروغ احرام برمی بندید
و به نیّت تقرّب به شیطانی که خدایش نام نهاده اید،
آیه های ضلالت زیر لب زمزمه می کنید
افقهای تیره و تار، سرنوشت شمایان را رقم زده اند
جانهای ناپاکتان در اوّلین تپش قلب خورشید
تبخیر خواهند شد
آنگونه که گویی هرگز، نبوده اید
خونهای به ناحق ریخته بر سنگفرشهای خیابان
شهادت می دهند
که به پایان خط رسیده اید
.

یکشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۸

معابر خشم




شعله های سرکش خشم
از آتشکده های مقدّس عصیان توده ها
فوران خواهند کرد
و نفرین شدگان تمامی تاریخ را
در خود هزاران بار، خواهند سوزاند
جرثومه های جهالت وتباهی
هرگز به آسایش در جامهای زرّین خسروان
نخواهند نوشید
و هرگز در پناه اسبهای آهنین رهوار
به سلامت از معابر دیدگاه خشم آلود منتظر،
نخواهند رَست
خوابشان آشفتۀ توفانهای سرکش طغیان باد
و بیداری شان، آشفته تر.

شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۸

نبرد تازه آغاز شده است

هنوز نبرد تمام نشده است. برعکس تازه آغاز راه است. اینرا به شهادت خیزش عظیم سرتاسری می گویم. هر چند باید پذیرفت که زلزله یی که ارکان رژیم ولایت فقیه را به لرزه در آورد، فقط و فقط قسمتی از قدرت شگفت انگیز توده ها بود. یعنی واقعیّت این است که به لحاظ کمّی آنطور که باید و شاید تمامی مردم به میدان نیامدند. اینها تازه پیشقراولان سپاهی عظیم بودند که یکی از بزرگترین و درخشان ترین صفحات تاریخ این مرز و بوم را رقم زدند. پیشقراولان و طلایه داران راه را گشوده اند. بیشماران در راهند.

جوانانی که تا چشم به دنیا باز کردند، در کوچه و خیابان شاهد حشر وحوش حکومت اسلامی بودند. شلّاق ولایت گوشت و پوستشان را از هم درید و در معابر و سر چهارراههای شلوغ و پر جمعیّت بر جراثقالها رقص مرگ کردند. تا لبخند زدند، نهی از منکر شدند تا مبادا در حکومت روضه خوانها اشکها به فراموشی سپرده شوند. طعم تلخ عدالت اسلامی را در سیاه چالهای مخوف شناخته شده و ناشناخته چشیدند و فریادهاشان در چهاردیواری بتونی زندان در گلو خفه شد.

آری همین نسل و همین نسل ناگهان خروشید. سیل شد. زلزله شد. توفان شد و با تندر در آمیخت و مثل برق بر جان و تن فاسدترین و بدنامترین حکومت معاصر و شاید تمامی تاریخ بشریّت، شرر زد و شعله کشید. با چوب و چماق بر سرش کوبیدند، جانانه تر ایستاد، نایَش را بریدند، فریادش رساتر شد. و آنگاه که قلبش را دریدند و شهیدش کردند، پیام شد و چون برق و باد مرزها را درنِوردید و بر چشم و گوش خفتگان تشر زد که خاموشی و دم فروبستن، با انسانیّتی که از آن دم می زنید، در منافات محض است.

و اینچنین بر بلندای تاریخ ایستاد و پرچم آزادی به بهای جانهای پاکش به اهتزاز در آورد تا جهان از اینهمه شُکوه و جلال و زیبایی و شجاعت انگشت به دهان بماند। تا بدانند که ایران فقط در ولایت فقیه و مشتی اوباش و اراذل حرامزاده خلاصه نشده و ایرانی قدرت اعجاب انگیزی دارد که بارها و بارها از لبۀ پرتگاههای تاریخ ناگهان به سمت بالا بلندترین قلّه های شکوه و سرفرازی صعود کرده است.


بدین ترتیب راهی چندین و چند ساله یکشبه طی شد و عمق آگاهی و بینش جوانان دلیر و غیور ایرانی نویدبخش فردایی آزاد و رها و مستقل گردید।

بیچاره ولیّ فقیه و دستگاه عریض و طویل سرکوب و اختناقش، به عبث می پندارند که غائله ختم به خیر شده و حکومت ننگین آنها، از پیچ صعب العبور به سلامت طیّ طریق نموده است। اینها هنوز از قدرت لایزال خلق بی خبرند و به قول حافظ: بگذار تا بمیرند در درد خودپرستی.

تازه اوّل راه است. آنکه از داغ و درفش و چوب و چماق نهراسیده و قلبش را سپر بلای آزادی میهنش کرده، فردای بسیار نزدیک، بسا نزدیکتر از آنکه فکرش را بکنند باز خواهد گشت. اینبار با کوله یی از تجربه که در جنگ و نبردهای خیابانی با مزدوران به دست آورده. بازخواهد گشت جانانه تر از دیروز و توفنده تر و کوبنده تر نیز، چرا که ترس را برای همیشه در خاکپای آزدی ذبح کرده و آگاهتر از هر زمان دیگر، می داند که چه می خواهد و مهمتر از آن اینکه راه رسیدن به اهداف مقدّسش را هم بهتر از گذشته می داند و می شناسد.

شک نکنیم که آتش زیر خاکستر دوباره زبانه خواهد کشید و شعله های سرکش آن اینبار برای همیشۀ تاریخ ایران زمین، شیخ را هم در کنار شاه دفن خواهد کرد.

چهارشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۸

نگاه

چند بیت از چکامۀ چهل و نُه بیتی دکتر رعدی آذرخشی به نام نگاه


من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان؟!
که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان
*
که شنیده است نهانی که در آید در چشم
یا که دیده است پدیدی که نیاید به زبان؟!
*
یک جهان راز در آمیخته داری به نگاه
در دو چشم تو فروخفته مگر راز جهان؟!
*
چو به سویم نگری لرزم و با خود گویم
که جهانی ست پر از راز به سویم نگران....
*
چه جهانی است جهانِ نگه آنجا که بُوَد
از بد و نیک جهان هر چه بجویند نشان!
*
گَه از او داد پدید آید و گاهی بیداد
گَه از او درد همی خیزد و گاهی درمان....