درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

دوشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۸

پیش از بهمن

فارغ از اینکه مذهبی باشیم یا نباشیم، نمی توانیم انکار کنیم که آنچه در روز عاشورا اتّفاق افتاد، کاری ترین ضربه ای بود که این رژیم فاسد و تبهکار دریافت نمود। شاهد ماجرا هم خود حضرات که نفسهاشان بیش از پیش بند آمده و فرارهای اعلام شده و اعلام نشده ایادیّشان از سفارتخانه ها در کشورهای غربی و هارت و پورتهایی که از سر ترس و زبونی راه انداخته اند. به اینها مناظره های مشمئز کننده تلویزیونی را هم اضافه کنید تا دستگیرمان شود که رژیم به چه ذلّتی افتاده.

آمار و حجم دستگیریهای شتابزده به شهادت کسانی که می گویند اوین و سایر زندانها، جای سوزان انداختن نیست، خود خبر از وحشت رژیمی دارد که سرگیجه گرفته و فکر می کند با پر کردن زندانها می تواند از سرنوشتی که در کمینگاه تاریخ در انتظارش نشسته جان سالم به در ببرد.

از استراتژی کیک و ساندیس هم غافل نشویم که برای خالی نبودن عریضه اقدام به شبیه سازی حمایتهای باصطلاح مردمی کردند و خانمهای آنچنانی را با بسیجی های ریشوی عربده کش روانه خیابانها نمودند تا بلکه قدری جبران مافات کرده باشند.

اوضاع اقتصادی و بانکها هم که جای خود دارد و نیاز به تفسیر و توضیح نیست. امّا هر بچّه مدرسه ای هم می داند که وقتی جیب بانکها خالی می شود و مردمی را که برای گرفتن موجودیهاشان به بانکها روی آورده اند با کتک و گارد ویژه و تیراندازی دور می کنند، آنوقت دیگر می توان بهتر از همیشه به اوضاع فلاکت بار اقتصاد مملکت و مردم تحت ستم پی برد.

اینها امّا همۀ مشکلات این رژیم سر به گور نیست. امواج و سیلابها و گردابهای مهیب دیگری هم در راه هستند. در عرصۀ بین المللی بیش از پیش خوار و زبون و ذلیل شده اند وطعم تلخ انزوای کامل را در دیپلماسی بی در و پیکرشان مز مزه می کنند. بر اساس اخبار و گزارشات مختلف، روسها هم پس از مکیدن زالو وار از خون ملّت ایران، به فراست دریافته اند که ستاره بخت و اقبال ملّاهای جنایتکار رو به افول است و این یعنی از دست دادن یک حامی قدرتمند بین المللی.

از همۀ اینها بدتر، بهمنی عظیم هم در راه است آنهم در حالی که از ضربۀ عاشورا هنوز قد راست نکرده اند. حرکت توده های به جان آمده و البته سلحشور و قهرمان، در بهمنی که می آید، از صبح بعد از عاشورا خواب خوش از چشمان هرزه شان ربوده و رعشه و لرزۀ رفتن به زیر آوار این بهمن عظیم، از هم اکنون صدای خرد شدن استخوانهای استبداد را به اقصی نقاط عالم رسانده است.

سلام بر بهمنی که دوباره می آید تا این لکّۀ سراپا ننگ را از سرزمین پاک و اهورایی ما فرو شوید و در انتهای زمستان، بشارت دهندۀ آغاز بهاران سبز و خرّم آزادی باشد.

25 ژانویه سال 2010 میلادی

چهارشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۸

بی وجود زنجیر، نقشه ها بر باد است


حلقه های زنجیر، سمبل استبداد است
از وجودش آری، خانۀ ظلم و ستم آباد است

پرچم و بیرق هر مستبدی، زنجیر است
وصل هر حلقه به هم، طرحی از بیداد است

مستبد می داند، حلقه ها تا که به هم متّصلند
فارغ از بیش و کم و از دو جهان آزاد است

دیکتاتور معجونی است، از خودش با زنجیر
آنچنان جور و جُفت، که به او همزاد است

شاه یا سیّد و شیخ، جملگی می دانند
بی وجود زنجیر، نقشه ها بر باد است

مستبد می داند، اگر از هم گسلد زنجیرش
مرگ او در راه است، دل مردم شاد است

زین سبب چارۀ کارش، به کفِ زنجیر است
کار او از بُن و بیخ، بر همین بنیاد است

تا که از هم گسلیم، غل و زنجیرش را
بهترین چارۀ درد، خیزش و فریاد است

دوشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۸

از یک ایمیل دریافتی

دستکاری ناشیانه شعر سعدی

به اتفاق یکی از دوستان به آرامگاه سعدی رفته بودیم. پس از خروج تابلویی تبلیغاتی توجه مرا جلب کرد. موضوع، دیدار قریب الوقوع رییس جمهور از شهر شیراز بود. دوستداران آقای احمدی نژاد، در آستانه انتخابات با خوشحالی تمام تصویر ایشان را به همراه یکی از اشعار سعدی پیشکش کرده بودند.

بخت باز آید از آن در که یکی چون تو درآید *******روی زیبای تو دیدن در دولت بگشاید

اولین چیزی که توجه ام را جلب کرد، اعتماد به نفس این گروه در انتخاب شعری چنین وصف الحال در کنار تصویر رییس جمهور خوش صورت و خوش سیرت، محمود احمدی نژاد بود. وقتی این موضوع را با دوستم در میان گذاشتم، همینطور که قهقه می خندید، من به این فکر می کردم که بچه های محله ی سعدی هم انگار تنشان به خود سعدی خورده و لطافت طبع شان گل کرده ...و اما این دوست ما که خودش دستی در ادبیات داشت گویا حافظه ی ادبی اش بر اثر ریسه رفتن های نابهنگام، تکان خورده بود و اصل شعر سعدی را به خاطر آورده بود که چنین است:

بخت باز آید از آن در که یکی چون تو درآید******* روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید

لینک متن کامل اصل شعر:
http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh277

در اینجا چند پرسش پرسیدنی است:

چرا طرفداران محمود در محله ی سعدی تصور کردند کلمه میمون یادآور حقیقتی است که هیچکس از آن آگاه نیست؟
تصور کردند این روزها کسی اشعار سعدی را نمی خواند؟
به این ترتیب نه به ریش محمود رحم کردند و نه به ردای کهنه ی سعدی؟

کی برا چی می جنگه؟!


بسیجی با پوزخندی به دانشجو گفت: ما برای شرف و دین و آبرو می جنگیم ، آنوقت شما برای آزادی ؟
دانشجو گفت:خوب البته هر کس برای آنچه ندارد می جنگد.

چهارشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۸

سنگسار


خبرگزاری هرانا - حکم سنگسار دو متهم یک پرونده به اتهام زنای محصنه در دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان غربی تایید شد…..........
لازم به ذکر است علاوه بر پروسه مبهم قضایی این حکم در حالی صادر می شود که متهمان فاقد وکیل مدافع منتخب و امکان دفاع از خود بوده اند.

جانیان آدمکش ولایت فقیه، برای ایجاد رعب و وحشت در دل مردم برآنند تا بار دیگر شنیعترین نوع جنایت ضدّ انسانی را در مورد دو انسان بی پناه مرتکب شوند.
امید است که مردم دلاور آذربایجان غربی همانند مردم غیور سیرجان در مقابل این جانیان بالفطره پست بایستند.
سنگسار انسانها، جنایتی قرون وسطایی است که هیچ ربطی به فرهنگ و تمدن و شرافت و انسانیّت هیچ ملیّتی، مخصوصا ایرانیان که افتخار انتشار اوّلین منشور حقوق بشر را به نام خود ثبت کرده اند، ندارد.
در مقابل این جنایت زشت که ریشه در وحشی گری و بربریّت آخوندهای حرامزاده حاکم بر میهن دارد و حرمت انسان را نفی می کند باید قاطعانه ایستاد.


این جسم که زیر سنگ آوار شده است
قربانی شرع شیخ بدکار شده است
زنهار! مپندار یکی را کشتند
این حرمت خلق است که سنگسار شده است.

سه‌شنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۸

خبرها و نظرها


رژیم مفلوک آخوندها را از هر طرف که نگاه کنی رژیمی منحصر به فرد میبینی که در دنیای کنونی مشابه اش را نمی توان یافت.
در سراسر جهان این دولتها و حکومتها هستند که برای حفظ جان مردم تحت حاکمییّتشان به اشکال مختلف در مقابل تروریسم می ایستند و مبارزه می کنند. امّا در ایران آخوند زده، حاکمییّت خود تروریست است و این مردم هستند که باید از خود در مقابل این تروریستهای دولتی حفاظت نمایند.

ترور امروز صبح، طبق نظرات کسانی که با قربانی جنایت آخوندها یعنی استاد فیزیک نظری دانشگاه، مسعود علی محمّدی از دور و نزدیک آشنایی داشته اند، کار هیچکس جز تروریستهای دست پروردۀ همین رژیم آدمکش نیست و نمی تواند باشد. حتّی اگر همین فردا چند نفر را به مصاحبه های آنچنانی تلویزیونی بکشند و آنها هم اعتراف کنند که عامل غرب و امریکا هستند، این خزعبلات را از این رژیم شناخته شده نباید پذیرفت.
فراموش نکنیم کسانی که آنگونه بی هیچ شرمی، اقدام به انفجار درحرم امام رضا کردند و اصلا چرا راه دور برویم کسانی که در همین روز عاشورا و ماه حرام، با شقاوت و سنگدلی انسانی را از بالای پُل به پایین پرتاب کردند و آنگونه که دیدیم با ماشینهای نیروهای سرکوبگرشان انسانهای شیفتۀ آزادی را لِه کردند، به راحتی آب خوردن هم می توانند انسان بیگناه و بی دفاعی مثل آقای محمّدی را به شیوۀ رذیلانۀ تروریستی از سر راه بردارند.
این رژیم سالهاست که به مردم ایران اعلان جنگ داده و بی پروا شکنجه و کشتار کرده است. هر وقت هم که لازم دیده از سر زبونی و درماندگی دست به عملیّات تروریستی علیه مردم بی دفاع زده است.
دیکتاتوری لجام گسیخته بوزینه های عمّامه به سر، در حال سقوط و سرنگونی است. معمولا رژیمهای فاسد دیکتاتوری وقتی در این فاز قرار می گیرند، دچار چنان وحشت و هراسی می شوند که دست به اشتباهات جبران ناپذیری زده و در واقع سند مضمحل شدن خودشان را با دستهای نامبارک امضاء می کنند. ترور امروز و دستگیری مادران سالخورده در پارک لاله، از این قبیل است. حرکاتی که نه تنها نشانی از اقتدار در آنها دیده نمی شود، که بیچارگی و زبونی را به نمایش می گذارد. از همین روست که همگان دریافته اند این رژیم به بن بست تاریخی خود رسیده و گریز و گزیری از سرنگونی ندارد.
***********************
نخیر. این سیّد محمّد خان خاتمی دست بردار نیست که نیست. یکی هم نیست که در گوش ایشان بگوید، آقا جان دست بردار. به قول شاعر: یا سخن سنجیده گو ای مرد (نا) دان ا یا خموش. بنده خدا هنوز هم در رویاهای سی سال پیش به سر می برد و می خواهد آن لاطائلات را دوباره و اینبار با انقلاب آخوند بر باد دِه ملّت ایران، بست و جوش بدهد. حتما خُرده فرمایشاتشان را همین شنبه گذشته شنیده اید که فرموده اند:
ما انقلاب بزرگی داشته ایم که از دل آن نظامی به نام جمهوری اسلامی در آمد که مورد قبول ما بوده و به آن افتخار! کرده و می کنیم و شعار اصلی ما هم این بوده، هست و خواهد بود که استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی. هیچ چیز دیگر هم شعار ما و اکثریّت قاطع مردم! نیست. این شعار یعنی ضدیّت با استبداد، ضدیّت با بیگانه و نیز طرفداری از عدالت و اخلاق در جامعه.

افتخار به جمهوری اسلامی که البته نه از جمهوریّت در آن خبریست و نه از اسلامیّت بویی برده، ارزانی همین سید ممد. امّا دیگر وقتی از جیب رشیدترین و دلیرترین جوانان ملّـت ایران، ولخرجی می کند و می گوید که به آن افتخار کرده و می کنیم و از طرف اکثریّت هم به زعم خودش حرف می زند، همینجاست که نیاز به یک تودهنی محکم پیدا می کند.

معنی ضدیّت با استبداد را که فهمیدیم. قتل و غارت و زورگویی و تجاوز و زندان، حتما به زعم حضرت آقا ربطی به استبداد ندارد.
برای ضدیّـیت با بیگانه هم که با قراردادهای بدتر از ترکمانچای و گلستان و رانت خواری ها و حاتم بخشی های بی حد و حصر و از سفره مردم شریف ایران زدن و به جیب گشاد اربابان غربی تان ریختن، جایی برای دفاع باقی نگذاشتید.
طرفداری از عدالت و اخلاق در جامعه هم که در حکومت شما، باید گذاشت دم کوزه و آبش را خورد.

آخر مردک، ملّت ایران در این سی سال از شما و امثال شما ستمها و جنایاتی دیده و کشیده که برای محو تمام و کمال همین حکومتی که جمهوری می نامی اش به خیابان آمده. شکنجه و تجاوز و اعدام و سنگسار و حلق آویز و در روز عاشورا هم که نوع جدید دنائت و وحشی گری را عمّال همین رژیم به نمایش گذاشتند.
نه. این مردم مثل تو و هر اصلاح طلب مبلّغ حکومت زور و ستم مغز خر نخورده اند که سی سال حکومت ولی فقیه خون آشام، خون از تنشان بریزد و بعد هم که به خیابان می آیند باز هم خزعبلات تو را تکرار کنند. اگر گوشَت نمی شنود، عمّامه را کمی عقبتر بگذار تا فریاد مرگ بر اصل ولایت فقیه که ستون خیمه تان هست را بشنوی و متوجّه شعار جمهوری ایرانی بشوی.

اگر باز هم تو و امثال تو متوجِّه آنچه در خیابانهای ایران جریان دارد نمی شوید، اصلا جای تعجّب نیست. به فرستنده هم دست نزنید که اشکال از گیرنده است. قابل فهم است که در گذاشتن خشت خشت این حاکمیّیت پلید مشارکت داشته اید و حالا که فرصتی پیش آمده تا تبرّی جویید و به صف مردم بپیوندید باز هم برآنید تا حکومت جهل و جنایت را رنگکاری کرده و به مردم آزادیخواه قالب نمایید. باور کن سیِّد جان این تو بمیری دیگر از آن تو بمیریها نیست.

12 ژانویه سال 2010 میلادی

شنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۸

ای پاسدار ظلمت


ای روسیاه منفور، ای پاسدار ظلمت
ننگی تو ننگ مطلق، در پیش چشم ملّت

آغشته تا به مرفق، دستت به خون مظلوم
در قلب تیرۀ تو، جاری ست خون نفرت

ای پیرو جهالت، سر در پی ولایت
پایان راهت این است: رفتن به خاک ذلّت

نادانی و شقاوت، با نام تو عجین شد
با بَربَران تو گویی، دارید خویش و نسبت

دلهایتان تهی شد، از عشق و شور و مستی
فارغ ز نور ایمان، بیگانه با محبّت

ادغام با بسیجی، به به مبارک است لیک
گوید هر آنکه بیند، نکبت درون نکبت

با خوی زشت و سرکش، آتش زدی به خرمن
با خشم و کین دریدی، بس پرده های عصمت

جز رود خون نمانده، بین شما و مردم
باشد جزایتان خشم، بی گفتگو و صحبت

فرجام خیزش خلق، پایان ظلم و جهل است
هر کس بَرَد نصیبی، از سهم خود و قسمت

تا میهن از وجودت، پاک و رها بگردد
از گنج خود نداها، یک خلق داده قیمت

خلقی است خلق ایران، تسلیم تو نگردد
چون کوه با شکوه است، با عزم و پُر زهیبت

اِستاده صخره گون سخت، در رزم موج و توفان
صد آفرین به عزمش، صد مرحبا به غیرت

سه‌شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۸

بعد از عاشورا


صبح بود هنوز آفتاب بی رمق زمستان ناتوانتر از آن بود که تن سرد زمین را با هُرم گرمای دلپذیرش نوازش کند. زیر پوست شهر امّا غوغایی بود. غلغله یی که خبر از تکرار یک رویداد عظیم مذهبی-تاریخی می داد.
عاشورا اینگونه آغاز می شد. هر کوی و محلّه چشمۀ خروشانی بود که مردم، مردم مهربان و نجیب کوچه و بازار از دل آنها می جوشیدند و به سوی میعادگاه روانه می شدند. خدای من! مگر اینها از روزها و حتّی هفته های قبل عربده ها و نعره های یزید و یزیدیان را نشنیده بودند که چگونه کف به لب تیغهای آخته از نیام برآورده و زن و مرد و پیر و جوان را تهدید می کردند؟!

مردم می آمدند امّا. از هر کوی و گذر و برزن. دروغ می گوید هر کس که می گوید مردم انتظار نداشتند که یزیدیان تکیه زده بر میراث رسول خدا و حسینش، در روز عاشورا و ماه محرم الحرام دست به جنایت بزنند و خون بریزند. آدم، آنهم آدمی که سی سال تحت حاکمیّیت بوزینه های عمّامه دار در آن مملکت زندگی کرده باشد، می داند و خوب هم می داند که این موجودات بالفطره پست، برای جان شریف انسان و اصولا انسانیّت ، پشیزی ارزش قائل نیستند. نمی دانم ملّت ما تقاص کدامین گناه تاریخ را باید پس می داد که اینگونه می بایست به اسارت این نامردمان بی شرف و رذل در می آمد؟!

چشمه های جوشان وعده و وعیدها را پاس داشتند و سر وقت بی هیچ کم و کاستی در میعادگاهها به هم وصل شدند و از آن پس دیگر چشمه نبودند، رود هم نبودند. دریا و اقیانوسی بودند جوشان که می رفتند تا ننگ حاکمییّت آخوندها را از خیابانها و میدانهای شهر بشویند و عاشورا را از زیر غبار قرنهای متمادی بیرون کشند و صیقلی دوباره زنند. آمده بودند تا بساط اشک و آه و روضه های مظلومییّت حسین را که سرمایۀ قرنهای دکّانداران دین بود، بر هم زنند و گوهر ناب و درخشان و فلسفۀ وجودی عاشورا را در خیابانهای شهر و در نظر تمامی جهان و جهانیّان به نمایش گذارند.

بیهوده تر از این نبوده و نیست که تمامی جنبه های ظلم ستیزانه و آزادی خواهانه قیام عاشورا را به کناری بزنند و آنوقت برای سرهای بریده و تنهای شرحه شرحه زنجیر و سینه و قمه بر تن و سر و روی بزنند। و در این میانه پیدا کنید خوشحالتر از یزید بر تخت نشسته را . و آندم که بر رسم و رسوم خاندان یزید بشوری و پرده های جهل و نادانی از هم بِدَری و به جای فریاد وا مظلوما، رو به یزید و تخت و تاجش، فریاد وا ستمگرا سر دهی، آنگاه هر جای این زمین که باشی و هر ماه دیگری هم جز محرّم باشد، و هر روزی جز عاشورا، همانجا کربلاست و همان ماه محرّم و همان روز عاشوراست.


اینگونه قلمهای جادویی به کار افتادند و مردم عادی کوچه وبازار با خون خود در کسوت نقّاشان چیره دست تاریخ چنان تابلویی برجسته و درخشان از عاشورا ترسیم کردند که دیگر محال است آیندگان وقتی از عاشورای حسین می گویند، عاشورای خونین ملّت ما را فراموش کنند.

به شهیدان عاشورا نگاه کنید و نحوۀ شهادتشان। گواهی خواهید داد که هر چه این مردم حسینی تر شدند، در مقابل جبهۀ روبرو یزیدیتر و یزیدیتر شد تا آنکه مردم فریاد بر آوردند که: خامنه ای یزید شد، یزید روسفید شد.

خانمی را از بالای پل پرتاب کردند। چندین جوان را با ماشین زیر گرفتند. یکی را وحشیّانه وددمنشانه ترور کردند.....صحنه ها گرچه تلخ و تکان دهنده اند امّا از یک سو سند بربریّت و درنده خویی دشمنان ملّت ایرانند و از سوی دیگر جهانی را به اعجاب و تحسین فرزندان دلیر آن آب و خاک واداشته اند.

راستی این ملّت خود خون می دهد و خود بار پیام را بر عهده گرفته। بیخود نیست که یکی از روزنامه های پر تیراژ خارجی نوشته بود که حتّی حرفه ای ترین فیلمبرداران نیز نمی توانند اینچین نزدیک به صحنه، رویدادها را منتقل نمایند. .... البته وقتی سرچشمه خون و پیام یکی باشد، اینگونه جهانی را به واکنش و حمایت برمی انگیزد.

حالا پس از عاشورا. گردنکشان و شمر صفتان هنوز عربده می کشند و کف به دهان تهدید می کنند و خط و نشان می کشند। زنگی مست همچنان شمشیرهای آخته بر دور سر می چرخاند و شیفتگان راه آزادی را از سر بریده می ترساند। طرح اعدام در عرض پنج روز را به مجلس فرمایشی می برند، امّا می دانند و خوب هم می دانند که آنچه در عاشورا اتّفاق افتاد صاعقه ای بود که بر خرمن هستی شان فرود آمد و آنان را از عاقبت و فرجام شومی که پس از عاشورا در انتظارشان است گریز و گزیری نخواهد بود.


بیچاره ها از سر بدبختی و فلاکت رفته اند سراغ پیر و پاتالهای نان به نرخ روزخور و تاجرهای سیاسی. ضربۀ عاشورا حتما بیش از پیش گیج و منگشان کرده که ابراهیم یزدی را دستگیر می کنند. در واقع دارند به چوب زیر بغل خودشان لگدپرانی می کنند. شایعه فرار کرّوبی و موسوی را پخش می کنند. خبر سکته ناقص رفسنجانی را منتشر می کنند و مغول وار از در و دیوار خانه های ناراضیّان سیاسی بالا می روند تا شاید اندکی و تنها اندکی از اثرات عظیم عاشورای احیاء شده بکاهند و جسم و جان ناپاکشان را تسکین دهند.

پاسداران و عمله نکره های ریز و درشت هم همصدا با قاضی القضاتهایی که مقولۀ عدالت را از همان آغاز از دروس خویش حذف کرده اند، گلو پاره می کنند که از این به بعد چنین و چنان خواهیم کرد। مگر تا به حال مدارا کرده اید؟! اصلا سی سال جنایتهایتان را که فاکتور بگیریم در عرض همین شش ماه گذشته، از چه جنایتی رویگردان بوده اید و کجا برای حفظ سرطانی به نام ولایت فقیه کم گذاشته اید که حالا وعدۀ شدّت عمل می دهید؟!. آخر بالاتر از شکنجه های قرون وسطایی، تجاوز، کشتار وحشیّانه، حلق آویز، شلیک به مردم در خیابانها، زیر گرفتن آنها با ماشینهایتان و از پُل پرتاب کردن هم مگر جنایتی هست که هنوز رو نکرده باشید؟!

البته وقتی نظام، نظام ولایت فقیه باشد و مشتی گُراز عمامه به سر جاده های جنایتکاریش را شخم بزنند و اراذل و اوباش هفت تیر کش و قمه و چماق به دست هم پاسدارانش باشند، شاید هنوز جنایتهای تازه ای در راه و در کار باشد که تا به حال چشم ملّت ایران و جهانیّان به جمالشان روشن نشده است. از اینرو باید به این جانیان گفت که از آنجایی که چشم دلتان کور و نابیناست و توان درک و تشخیص هم ندارید امتحان کنید و نتیجۀ آزمایشاتان را ببینید. آنکه بذر خشم و کینه می افشاند، لاجرم توفان درو خواهد کرد.

حالا هر چه می خواهند عربده بکشند و تهدید کنند امّا هیهات! رژیم درمانده و منفور و مفلوک برای گریز از سقوط به عمیق ترین درّه های تاریخ تبهکاری خویش فقط و فقط یک راه پیش رو دارد و آن، کشتن هفتاد میلیون ایرانی به جان آمده از ظلم و جنایت و وحشی گری است که البته این آرزو را هم به زودی با خود به گور تاریخی اش خواهد برد.

شهیدان عاشورا، پاکترین و آگاهترین فرزندان آن مرز و بوم بودند که آگاهانه قدم به خیابان گذاشتند و حاکمییّت یزیدیان زمانه ما را به چالش گرفتند.
سلام خلق قهرمان ایران بدرقۀ راهشان باد.





یکشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۸

دو نکته و دو نظر


طبق اخباری که ابتدا بر روی وب سایت صدای آمریکا منتشر شد، رژیم اشغالگر ایران برای مقابله با معترضان مشغول وارد کردن زرهپوشهای ضد اغتشاش است. این زرهپوشها از چین خریداری شده اند و مجهز به آب پاش ( سرد و گرم ) و شلیک رنگ به طرف معترضین و همچنین گاز اشک آور می باشند.

به مختصّات و مشخصّات زرهپوشها کاری نداریم امّا آنچه که در ادامه این خبرها آمده این است که دولت (نکبت) در نشستی به این نتیجه رسیده که راه مقابله با تظاهر کنندگان راهی است که فرانسوی ها در اغتشاشات و شورشها از آن استفاده کرده اند و به نتیجه هم رسیده اند و آن استفاده از همین ماشینهای آب پاش است।

این ابلهان نمی دانند که آشوب و شورش با قیام و انقلاب تفاوتی دارد غیر قابل انکار। نمی دانند که شورشها آنی و زودگذرند و معمولا بر اساس مسائل اقتصادی و یا برخورد بد پلیس و ماموران حکومتی شعله ور می شوند و زبانه می کشند و به سرعت هم فروکش می کنند.

انقلاب و صرفا انقلاب ملّت ایران یک پدیدۀ آنی نیست که با ماشین آب پاش جمع و جور شود و حضرات نفسی به راحتی بکشند و باز روز از نو روزی از نو। این انقلاب و قیام حدّاقل ریشۀ صد ساله در آن مرز و بوم دارد و سی سال حکومت جنایتکارانۀ آخوندها و همدستانشان فقط و فقط بخشی از انگیزۀ صد سالۀ ملّت ایران برای مبارزه علیه زور و ظلم و تحقق آزادی و دموکراسی در ایران محسوب می شود.

اگر دشمن واقعا مستأصل و درمانده و بیچاره نشده بود، با کمی عقل و منطق می توانست بفهمد که ملّت بزرگی مثل ملّت ایران که از کوره راههای حوادث عبور کرده، شلّاق و عربده و شکنجه و اعدام و تجاوز را به هیچ گرفته و از تهدیدها نهراسیده و هر زمانی که نیاز بوده سیلاب وار به خیابانها سرازیر شده، از ماشینهای آب پاش هم بیمی به دل راه نخواهد داد و مطمئن باشید که تا ریش و ریشه تان را نسوزاند و خاکستر نکند، به خانه باز نخواهد گشت। باور ندارید این گوی و اینهم میدان.

******************

بیانیّه شماره هفده آقای موسوی پس از انتشار، عکس العملهای فراوانی را موجب شد। بعضی گفتند که آقای موسوی توپ را به زمین حریف انداخته و مثلا اتمام حجّت کرده است. برخی هم نظرشان این بود که موسوی با این بیانیّه تن به عقب نشینی داده و به نحوی حاکمیّت پلید دولت احمدی نژاد را به رسمیّیت شناخته است.

آنچه که در این بیانیّه روشن و مشهود است این است که او به نحوی سعی کرده حدّ وسط رارعایت کرده و تعادل را حفظ کند بنابراین خیلی محتاطانه یکی به نعل و یکی به میخ زده تا نه در مقابل خداوندگاران زر و زور متّهم به براندازی شود و نه روندگان راه جنبش را از خود نا امید نماید।

صرف نظر از اینکه کدام نظریّه درست و کدام غلط است، یک نکته اساسی در این بیانیّه وجود دارد که اظهر من الشّمس است و غیر قابل انکار و آنهم جایی است که آقای موسوی گفته:

برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند.