درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

یکشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۸

ایستاده اند این مادران


مادران ایثار و فدا راست قامتان تداوم راه عشقند. به یمن وجود آنان، پارک لاله در شنبه های تهران به کابوس تبهکاران و جانیان دست آموز ولایت فقیه شده است. فریادها و سرودهای این مادران، یادآور تداوم و پویایی قیام ملّت ایران است. درود بر آنان.

حتی اگر ستاره ای در این شب تیره
مجال طلوع نیابد
حتی اگر خورشید در اسارت ابرهای تیره
فرصت تابش، پیدا نکند
اگر حتّی خزان، غارت خویش بر باغ گل سرخ
دو چندان کند
و هیچ کبوتر سپید، بر پهنۀ آبی اسمان
بال نگسترد
ایستاده اند این مادران
این اسوه و اسطوره های عزم و فداکاری
تا باز ستانند از شما جانیان تبهکار
تقاص خونهای پاک به ناحق ریختۀ تمام مادران این آب و خاک را
در فریاد و خشم و خروش توفنده شان
عزم جزمی نهفته است، به روشنی چشمۀ خورشید
که بی شک و بی گمان
بر ابرهای تیرۀ انبوه، در آینده ای نه چندان دور
چیره خواهد شد
و آفتاب آزادی و رهایی را
برای ایران زمین به ارمغان خواهد آورد
حتّی اگر خزان، غارت خویش بر باغ گل سرخ
صد چندان کند و به تمسخرِ بهار
برگها از شاخه فرو اندازد،
ایستاده اند این مادران تا البرز و دماوند
در مقابل این قلّه های پر شکوه ایستادگی و سرفرازی
سر تعظیم فرود آورند و خورشید
در راه فرداهای روشن خوشبختی انسان
نور و گرمایش را از آنان وام گیرد
حتّی اگر ستاره ای در این شب تیره
مجال طلوع نیابد، ایستاده اند این مادران.

پنجشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۸

دردسرهای بی پایان یک رژیم مفلوک

شواهد و اخبار حاکی از آن است که متّحدان حکومت اسلامی، چین و خصوصا روسیه با یک چرخش صد و هشتاد درجه ای که احتمالا باید خیلی چرب و نرم و پر سود و منفعت هم باشد به امریکا و کشورهای اروپایی پیوسته اند و خواهان جوابهای روشن و شفاف رژیم در خصوص فعالیتهای اتمی اش شده اند.

اینها تا توانستند ملّت محروم ایران را به خاطر سیاست های ایران بر باد ده چاپیدند و حالا که ولایت فقیه بر لبۀ پرتگاه سرنگونی، چشم به راه توفان خشم و قهر مردم ایران است، تخم مرغهایشان را از سبد رژیم سراپا گیر و گرفتار و غرق در بحرانهای خارجی و داخلی بیرون آورده و به طرف مقابل چراغ سبز نشان داده اند. بازندۀ اصلی این گونه بازیهای سیاسی هم فقط و فقط ملّت ایران است که در حالیکه محتاج نان شب می باشد، دلارهای نفتی اش را آخوندهای حرامزاده یا خود به غارت برده اند و می برند و یا برای ادامۀ حیات ننگین خود به جیب دولتهای مکّار خارجی می ریزند.

بنا بر خبر سایت صدای امریکا: دیپلمات ها می گویند قدرت های جهان پس از آشکار شدن وجود یکی از مراکز غنی سازی اورانیوم در ایران، پیش نویس قطعنامه ای را تهیه کده اند که در آن از جمهوری اسلامی خواسته شده است در مورد ارائه اطلاعات درباره برنامه های اتمی اش، صریح تر باشد.

دیپلمات ها (که نخواسته اند اسامی شان فاش شود) روز سه شنبه گفتند نمایندگان ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، روسیه و چین در روز پنج شنبه این قطعنامه را به آژانس بین المللی انرژی اتمی ارائه خواهند کرد.

در این اقدام از ایران خواسته خواهد شد که به سئوالات بیشتری درباره سایتی که اخیراً در نزدیکی قم فاش شده است، پاسخ دهد.

پشتیبانی روسیه و چین از این قطعنامه می تواند بسیار مهم باشد زیرا این دو کشور اغلب از موضع گیری های سخت تر علیه ایران و از جمله تحریم برنامه اتمی آن جلوگیری کرده اند.
بیخود نیست که پاسداران رژیم از حالا شروع به تهدید روسیه کرده اند و می گویند اگر روسیه به تعهدات خود در تحویل سیستم دفاع هوایی موشکی به ایران پایبند نماند، جمهوری اسلامی در این زمینه اقدام قانونی می کند.!!!!
معلوم نیست که حکومت اسلامی که خدا راه بنده نیست این اقدام قانونی را از طریق کدام مرجع بین المللی پیگیری خواهد کرد و باز هم معلوم نیست در حالیکه تمامی جهان متمدّن بر آنند تا از مسلّح شدن مشتی وحشی قرون وسطایی جلوگیری کنند، چگونه به شکایاتی از این قبیل توجّه و رسیدگی خواهند کرد؟!

قدر مسلّم اینکه با توجّه به این دو خبر که می تواند بسیار مهم باشد و تحولّات در آینده را در مقابله داخلی و خارجی ( نه از راه زور و حمله نظامی ) با رژیم به یک سرفصل و نقطه عطف برساند، می توان دریافت که متّحدان دیروز ملّایان دیگر در سرزمین نفت و گاز و معادن، بوی کباب را استشمام نمی کنند و متوجّه شده اند که آینده ای تیره و تار در انتظار حکومت آخوندهاست. از اینرو و در جهت حفظ منافع به سمت طرف مقابل یعنی اروپا و امریکا چرخیده اند. هارت و پورتهای پاسدار محمد حسن منصوریان در خصوص شکایت از روسها به خاطر زیر پا گذاشتن آنچه که او توافق رسمی برای موشکهای اس-سیصد نامیده است را می توان از این جهت مورد نقد و بررسی قرار داد.

شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۸

با خطّ خوش از یاد شهیدان بنویس ( چند رباعی )


در سوگ قلم به خاک ایران بنویس
از آنچه که رفته بر اسیران بنویس
زنهار! فراموش مکن این نکته
با خطّ خوش از یاد شهیدان بنویس

*******

روبه صفتان کنون وزارت دارند
دیوان و ددان، تخت صدارت دارند
دانند به پیش چشم خلقند حقیر
صد عقده به دل، از این حقارت دارند

*******

این خلق که شمع جمع اصحاب شده است
شور است سراپا، همه بی تاب شده است
بنگر که ز جمع قطره ها چون دریا
یکباره خروشیده و سیلاب شده است

********

دیروز فقط طالب نان بود این خلق
اندر پی حفظ مال و خوان بود این خلق
تا وسوسۀ سرخ رهایی به تنش شعله فکند
بگذشته ز مال و نان و جان بود این خلق.

پنجشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۸

من ایرانم


پیوند زده بودند قلبم را به قلب تاریخ زمین. و خون گرم و سرخ جاری از تن من، رگها و شریانهای حیات زمین را سیراب می کرد.

روزی روزگاری تکیه بر اوج زده بودم و چونان تکّه گوهری ناب و کمیاب، بر عرصۀ هستی فرمان می راندم. گرچه پاره های تنم را به اقصی نقاط جهان می فرستادند و خونشان را در جای جای این زمین پهناور، می ریختند امّا نام من بر تارک هستی حک شده بود. الماسی بود که حتّی برای یک لحظۀ تاریخ هم از درخشیدن باز نمی ایستاد.
روزگاران گذشتند و گذشت. مردان دین آمدند و رسم زمانه به گونه یی دیگر چرخید. از آن پس تاخت و تاز و کشت و کشتار، بیش از گذشته آغاز شد و من دیگر نه بر اوج تکیّه زده بودم و نه نامم بر تارک هستی درخشش دیرینه داشت.

هر روز یکی از راه می رسید و مدّعی فرمانروایی بر من بود و خاکم را از کشتار فرزندانم رنگین می کرد و سرانجام خود می رفت و به دیگران می سپرد.
من وارث صابر رنج و خون فرزندانم بودم که یا خود به جان همدیگر افتاده بودند و یا اینکه سر ستیز با بیگانه برداشته بودند و می کشتند و کشته می شدند.

قرنهای متمادی گذشت. فرزندانم به را به اسارت بردند. یا در شکنجه گاهها گردن زدند و دست و پا قطع کردند. سیلی از خون به راه افتاده بود. این خون من بود که درپیوسته و پیوستۀ تاریخ جاری بود و زمین خشک بی آب و علف را سیراب می کرد.
باز هم گذشت و گذشت و صفحات تاریخ روزگارم ورق خورد. بازهم حاکمان تازه و نو آمدند و رفتند تا آنکه محمّد رضای ظلّ الله از راه رسید و سایۀ مبارکش! بر سر من سنگینی کرد. همه چیز مدرن شد. دروازه های تمدّن بزرگ باز شدند و از برکت وجودشان ابزارهای مدرن شکنجه به خدمت در آمدند. ناله هایم را هیچ منجی حقوق بشری نمی شنید و باز هم گذشت و گذشت تا زمانی که جسم و روح زخم خورده ام دیگر طاقت اینهمه ظلم و ستم به فرزندانم را نداشت. آنقدر بر قلب و مغز و جمجمه ام کوبیده بودند که ناچار روح خدا را به سایه خدا ترجیح دادم. شاید اندکی در سایۀ حمایت معنوی مردان دین بیاسایم و تجدید قوایی بکنم.
قرنها می گذشت از آن زمان که خاکم را به نام دین به توبره کشیده بودند و فرزندانم را به اسارت و بردگی بودند و یا خونهای پاک بیگناهشان را بر زمین ریخته بودند. امّا همه و همۀ اینها باعث نشد تا به تجربۀ تلخ گذشته اندکی بیندیشم و با خود گفتم: از ظلّ الله به روح الله پناه خواهم برد و به مصداق از این ستون به آن ستون فرج است، به راهکاری تازه خواهم اندیشید تا فرزندانم را برای همیشۀ تاریخ به سعادت و بهروزی رهنمون شوم.
امّا هیهات! که عصارۀ ناپاکی های تمامی زاهدان ریایی تمامی تاریخ زمین، و خوی هار و وحشی تمامی تکیه زنندگان تاجدار تختهای حکومتی، از ابتدای تاریخ زمین، همه و همه در یکجا جمع و نه خلاصه که تکثیر شده بودند.
مردان خدا با پیشانی های پینه زده از داغ مُهرها در کنج خلوت عبادت شبانه، آمده بودند تا تقاص تمامی حقارتها و دور ماندن از صدارتها را از من و فرزندانم باز ستانند. من باید اینک تقاص تمامی ناکامی های مردان دین را پس می دادم. من باید پاسخگوی ناکامی های موبدان در دربار ساسانی، خلیفه های ریز و درشت خداوند بر روی زمین در کاخهای مجلل بغداد و شام، بانیان و باعثان شیعۀ صفوی وبی کفایتی شاه حسین های معروف که مرا به حال خویش رها کرده بودند و دستی بر تسبیح و دست دیگر بر گردن ساقی سیمین ساق داشتند را پس می دادم.
دین پناهی ها و هوسبازی های ناصر دین سلطان صاحبقران شاه پنجاه سال به صدارت نشستۀ قاجار و ندانم کاریهای ولیعهد ضعیف النّفسش و رضا خان قلدری که اعمال قدرت و زور و فشار حرف اوّل و آخرش بود. و من محکوم بودم که تقاص تمامی آنچه در طول تاریخ بر من و فرزندانم رفته است را به روح الله تازه از گَرد راه رسیده و تازه نفس پس بدهم.
عجبا! که تمامی تازیانه های گوناگونی که از آغازین روزهای حیات تا به امروز بر تنم فرود آمده است تنها و تنها یک طعم و یک ویژگی دارد و آن فریب است.
با همین حربه و به نام تو ای اهورا مزدای پاک و نیک سرشت، دیدی و شاهد بودی که چگونه مزدکیّان دلاورم را به بند کشیدند و زنده به گور کردند.
دیدی و شاهد بودی که با نام تو ای رَب العالمین، چگونه خلیفه های مغرور و سرمست از تسلّط بر اقصی نقاط عالم، بابکم را به مسلخ بردند و در کاخهای مجلل عیش و نوش گردن زدند.
دیدی و ناظر بودی که نصرت کنندگان دین و آئین تو، با میرزا تقی خان امیرکبیرم چه ها کردند. صور اسرافیلهایم را دیدی که چگونه رقص مرگ کردند و جسم و جان گُر گرفتۀ کریمپور شیرازی ها را نظاره کردی.
روح الله را هم حتما دیدی. او هم به نام نامی تو زیباترین فرزندانم را به دیوان وددانی که نمازشان را سروقت می خواندند و آیات پاک تو را زیر لب زمزمه می کردند، سپرد و جان و مال و ناموسشان را به استناد آیات خداوندی حلال و مباح شمرد.
با اینهمه مصیبت امّا، ایستاده ام هنوز. با زخمهایی که هنوز التیام نیافته به دور دستهای افق چشم دوخته ام و بر آنم تا اینبار، برای همیشۀ تاریخم ظل الله ها و روح الله ها را به دخمه های تاریخی شان بسپارم و فرزندانم را به سوی آزادی و آبادی و عشق و صلح ابدی سوق دهم. اینبار امّا اینبار نه فریب سایه های فریبکاری که خود را به تو منتسب می کنند خواهم خورد و نه فریب ارواح بر آمده از خباثتهای شیطانی که روح تو را ماسکی کرده و بر چهره های زشت و کریه شان زده اند.

آری. من ایرانم سرزمین اوّلین منشور حقوق بشر. زادگاه بیرونی و بوعلی. مادر رشیدترین و زیباترین فرزندان این زمین. سخن به گزاف نمی گویم. آریوبرزنم را ببینید. بابکم را مرور کنید. یعقوب لیثم را به خاطر آورید. مفاخرم بی شمارند. حافظم را ببینید و مولانایم و سعدی و عطّارم.

امروزم را هم ببینید و خیابانهایم را. دانشگاهها و دانشجویانم را. راستی دنیای متمدّن اگر بابکم را ندیدید، ندایم را که دیدید. اگر رستمم را افسانه پنداشتید، سهرابم را حتما نمی توانید ندیده بگیرید.

من ایرانم با قطورترین و طولانی ترین و عمیق ترین ریشه ها در خاک این زمین. سهمگینترین توفانهای تاریخ را به مدد همین ریشه ها پشت سر گذاشته ام. فردا از آن من است و فرزندانم. خورشید در مشت ماست و پا بر جا خواهیم ماند تا گردش جهان و دور آسمان به پاست. من ایرانم.

یکشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۸

سرتیپ حسن




یک لقمۀ او شده است تمامی وطن
در دشت نمانده علف و خار و چمن
از عرض به طول خویشتن افزوده ست
این بشکه که نام اوست سرتیپ حسن

پنجشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۸

چه فرخنده نامی!

برای شهید احسان فتّاحیّان که داغ ننگ تسلیم را بر دل ولی فقیه و مزدوران جنایتکارش گذاشت.
گُرد دلاور از خطۀ کردستان بود
با تجربۀ بیست و هشت بهار
احسان را می گویم
آنکه به دشمن انسان <نه> گفت
و سرفراز و جانانه
تن به مرگ، نه ، به حیات ابدی داد

هنوز قلۀهای سر به فلک کشیدۀ کردستان
از خونهای پاک به ناحق ریخته، رنگین است
و هنوز صدای آواز شب ستیزان
در های هوی بادهای وحشی می پیچد
که در شبانگاهان قیراندود مه گرفته
بشارت طلوع سپیده می دهند

از خون پاک تو فردا، در جای جای ایران زمین
آلاله ها سر از خاک بر خواهند آورد
و چوپانها در گذر از درّه های سرسبز کردستان
نام تو را زمزمه خواهند کرد
چه فرخنده نامی! نیکی و نکویی و زیبایی
همنشین همیشۀ نامت باد

جمعه، آبان ۱۵، ۱۳۸۸

سیزده آبان فاز جدید، رهبران جدید


سیزده آبان هم آمد و رفت. امّا چه آمدنی و چه رفتنی که زمین تا آسمان متفاوت بود با سیزده آبانهای سالهای پیش. اصلا انگار این ملّت را برده اند از کوره ها عبور داده اند، آبدیده چون پولادش کرده اند و مثل سیل جاری اش کرده اند در خیابانها.
سر و دست و پایش را شکسته اند. به غل و زنجیرش کشیده اند. از هیچ نوع شکنجه و تجاوزی هم برای کوتاه آمدنش دریغ نورزیده اند، امّا اگر پولاد آبدیده زیر ضربات پتک و چکش خم شد و سر تعظیم فرود آورد، اراذل و اوباش ولایت فقیه نیز از پس دلاوران صحنۀ خیابانهای قیام بر خواهد آمد.
در پرتو همین دلاوریها است که به جرات می توان گفت از سیزده آبان مبارزه وارد فاز جدیدی شده است. به خاطر بیاوریم آغازین روزهای قیام را که مطالبات ملّت در حدّ ( رأی منو پس بده ) بود. امروز امّا ولیّ فقیه ارتجاع چنان به دست شیر بچّه های ایران زمین لجن مال شد که مُهر باطل بر پیشانی اصل ولایت فقیه و اساس جمهوری باصطلاح اسلامی زده شد.

به شهادت تصاویر ارسالی از قیام سیزده آبان مقام عظمای ولایت بیش از همیشه مورد لطف و مرحمت تظاهر کنندگان قرار گرفت و سر و ریشش را به آنچه که شایسته اش بود آلودند. تاکنون سابقه نداشت که در طول یکروز در گوشه گوشۀ خیابانهای تهران و سایر شهرها، رهبری جهل و جنایت اینگونه مورد هتّاکی و دشنام قرار گرفته و مفتضح شود. دیدیم که چگونه دلاوران صحنه های رزم آزادی عکسهای منحوسش را پایین کشیده و لگدمال کردند. و این در یک کلام یعنی مبارزه وارد فاز اصلی خود شده و پس از عبور از خس و خاشاکهای سر راه، حالا طرف حساب اصلی را نشانه رفته است.
زنان امّا باز هم پیشتاز و گردنفراز به صحنه آمدند. هر چند که سگهای هار و وحشی ولایت باتوم بر سر و صورت و پاهایشان کوبیدند، آنچنان که نقش زمین گردیدند امّا زن ایرانی ایستاده و خواهد ایستاد. قلب ندایش را آماج گلوله کردند، به ترانۀ پاک و معصومش تجاوز کردند و جسدش را سوزاندند. در سیاهچالها مورد هتک حرمت و شکنجه قرار گرفت. امّا مگر یک قدم عقب گذاشته است تا امروز؟ بر عکس سرفرازتر و جانانه تر از همیشه به میدان آمده و در بعضی از صحنه ها دیدیم که چگونه فرماندهی صحنۀ خیابانهای رزم را نیز بر عهده گرفته تا حقّ از دست رفتۀ خویش را از حلقوم مشتی حرامزادۀ ریش و پشم دار با عمامه و بی عمامه باز ستاند.

نیاز و ضرورت فاز جدید جنبش، رهبران جدید است. رهبرانی که بر شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی حساسیّت نشان می دهند و سقف آروزهاشان بازگشت به دورۀ امام راحل است، بد جوری از قافله عقب مانده اند. اگر آنان خود را با شرایط امروز وفق ندهند و عقب ماندگی شان را جبران نکنند، سیل خروشان و بنیان برافکن به انتظار آنها نخواهد ماند. دست به عصا راه رفتن رهبران کنونی آنهم در مقابل خلقی که چون توفانی سهمگین و شتابان، به راه افتاده تا بنیان ستم را براندازد، شایستۀ هر کس باشد، شایستۀ دختران و پسران بی باک و شیفتۀ رهایی نیست. اگر تاب و توان و کشش آنها تنها تا همین مرحله باشد، شک نباید کرد که رهبرانی در راهند که کمترین خواسته شان طیّ سی سال گذشته سرنگونی رژیم سراپا جنایت خمینی بوده است.

چهارشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۸

مبارک است مبارک، دوباره ما شده ایم

تقدیم به زنان و مردان دلاور میهنم که روز سیزده آبان را با شهامت و دلاوریهای خویش جاودانه کردند.
مبارک است مبارک، دوباره ما شده ایم
ز من گذشته و از تَک، دگر رها شده ایم

به آفتاب نظر کرده، روی خود دیدیم
ستاره گشته به شبها، چه پُر بها شده ایم

ز کینه و ز کدروت، اثر نمانده به دلها
به شوق صبح رهایی، چه با صفا شده ایم

سکوت سرد زمانه، به زیر پُتک خروش
شنو به کوی و به میدان، همه صدا شده ایم

به دل امید شکفتن، به سر خیال رهایی
چه گویمت که بدانی، کنون چه ها شده ایم؟!

بها و ارزش و قدر بهار، جملگی دانیم
به رسم خوب شکفتن، چو آشنا شده ایم

جوان و تازه و شاداب و پر شر و شوریم
به انقلاب دوباره، چو مبتلا شده ایم

بگو دگر به طبیبان، که ناز مفروشند
که بهر درد طبیبیم و خود، دوا شده ایم

یکی ندا به خیابان، به خون خود غلتید
شنو ز خلق خروشان، که خود ندا شده ایم

قلوب ملّت ما شد، چو قلب آیینه
رها ز اهرمنان، خود ببین خدا شده ایم.

یکشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۸

دو خبر بدون شرح اضافی

خبر اوّل: اردوغان در مصاحبه ای که امروز در روزنامه انگلیسی "گاردین" انتشار یافت، این اتهام را که جمهوری اسلامی قصد ساخت بمب اتمی دارد، "یک فضولی و شایعه بی اساس" نامید।
رجب طیب اردوغان در این مصاحبه به تمجید از احمدی نژاد پرداخت و گفت: «بی تردید او یک دست واقعی است».


خبر دوّم:
سایت تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا): تلویزیون ترکیه با انتشار گزارشی از سفر رجب طیب اردوغان به ایران اعلام کرده که در
جریان این سفر بین مقامات ایرانی و ترک توافق شده تا 50 درصد حق بازاریابی گاز استخراجی از ایران به کشور ترکیه منتقل گردد !

قابل توجّه سیگاری های محترم











شمارش معکوس فروپاشی

خشت اوّل گر نهد معمار کج، تا ثریّا می رود دیوار کج.
اگر معمار حکومت اسلامی را خمینی بدانیم و اگر بپذیریم که او از همان آغازین روزهای حکومت، شالوده و پایه و مبنای حکومتش را بر استبداد و بگیر و ببندهایی با رنگ و صبغه اسلامی ریخت، آنهم اسلامی که هیچ تفکّر و تعقّلی غیر از آنچه او می گفت و می خواست را بر نمی تابید، به راحتی می توانیم دریابیم که خانه از پای بست ویران است و شمارش معکوس فروپاشی آغاز شده است.
امروز حکومت در گردابی به محاصره در آمده که بیرون آمدن از آن و بازگشتن به ریل پیشین، معجز ه ای در حدّ شقّ القمر خواهد بود.
رژیم ولایت فقیه که به سرعت در حال تبدیل شدن به حکومت نظامیّان می باشد، برای عبور از این گرداب باید تن به گذشتهای دردناکی بدهد و تازه هر عقب نشینی به مثابه در هم شکسته شدن یکی از پایه های نظام محسوب خواهد شد. یعنی حتّی تن دادن و عقب نشینی کردن هم دردی از آن دوا نخواهد کرد و ممکن است فقط فروپاشی را کمی طولانی تر نماید.

اوضاع داخلی که همچنان متشنّج و آمادۀ انفجار است. پس از آنهمه بگیر و ببند و قتل و تجاوز و شکنجه، مردم به جان آمده از سی سال ظلم و ستم هنوز با بهانه و بی بهانه به خیابان می آیند، شعار نویسی می کنند و علنا و بی هیچ بیم و هراسی نظام را به چالش می گیرند.
ولیّ فقیه دیگر مرز سرخ ارتجاع محسوب نمی شود. حرمتی که زمانی برای مقام ولایت عظما به ضرب عربده کشی ها و قلدری های مشتی اراذل و اوباش با نشان و بی نشان حفظ شده بود چنان از هم دریده و شکسته شده که یک دانشجوی بی باک ( محمود وحیدنیا ) به راحتی پشت میکروفون می رود و در حضور خود خامنه ای و پاسداران هار و وحشی اش با سخنانی شجاعانه شخصیّت ولیّ فقیه را زیر سوال می برد.
دانشگاهها طبق معمول آتشکدۀ فروزان قیامند با این تفاوت که اینبار مردم از جان گذشته کوچه و بازار را نیز در کنار خود دارند. استادیومهای فوتبال گاه و بیگاه صحنۀ شعارهای تند علیه حاکمان جبار می شوند و جان آخوند و پاسدار و لباس شخصی به لب می رسد تا یک مسابقه معمولی فوتبال انجام شود و مردم به خانه باز گردند.
جدیدا در کنسرتهای داخل کشور هم مردم از فرصت استفاده کرده و شعار می دهند تا حاکمیّت بداند که با یک چالش خانمان برانداز روبروست. از کنسرت کرمان می توان به عنوان نمونه ای نام برد.

با حذف یارانه ها و یا به قول امام جمعه بی سواد تهران، رایانه ها! رژیم می خواهد یک گرانی سهمگین و ساختگی را هم به سرکوب و شکنجه و اعدام اضافه کند تا شاید از این نمد بتواند کلاهی برای حکومت ننگین خود فراهم کند و به مصداق از این ستون به آن ستون فرج است، راه چاره و فراری از مخمصۀ بنیان برافکن بیابد. امّا غافل است و هیهات ملّتی که در مقابل آنهمه شقاوت و جنایت خم به ابرو نیاورده و ایستاده نه تنها با این ترفندهای رذل و بیشرمانه از میدان به در نخواهد شد که برعکس فشار گرانی بر طبقات ضعیف می تواند در این اوضاع و احوال به مثابه یک چاشنی انفجاری قوی عمل کند و قشر فقیر و درمانده را که تا کنون نقش کمتری در قیام ایفا نموده به صحنه و میدان بکشاند.

سیزده آبان هم در راه است. مصادرۀ یکی دیگر از روزهایی که رژیم با هارت و پورتهای پوچ و توخالی اش علیه آمریکا، مثلا کسب وجهه می کرد و روی سیاه خود را با سیلی شعار مرگ بر آمریکا سرخاب سفیداب می زد. امّا امروز تمامی ادّعاها رنگ باخته و مردم به پا خاسته از همین روزها خنجری ساخته و در قلب مشروعیّت رژیم منفور و سراسر کذب آخوندها فرود می آورند.

مشکلات رژیم رو به انحلال امّا فقط به اوضاع داخلی ختم نمی شود. فشار آژانش اتمی و کشورهای اروپایی و امریکا، بر رژیم تشدید شده و از آنجا که مشروعیّت مردمی و داخلی رژیم اینبار پیش چشمان جهانیان با تصاویر سرکوب و کشتار و تجاوز بیش از پیش زیر سوال رفته، طرفهای خارجی می کوشند تا با فشار بیشتر بر رژیم و با آگاهی از اوضاع زار داخلی اش، امتیاز بگیرند و به عقب نشینی ذلیلانه در مقابل ادّعاها و خواسته هایش، وادارش نمایند.

به همۀ اینها باید ائتلاف نیروهای پیشرو و مترقّی جهت انتخابات پارلمانی ماه ژانویه در عراق را هم اضافه کرد. جایی که رژیم می داند باید سنگرها را یکی یکی خالی کرده و عقب نشینی نماید. به همین جهت و با شناختی که از حکومت جنایت و شقاوت طیّ سی سال قتل و غارت و ترور داریم، می توان انتظار داشت که در عراق دست به جنایات بی سابقه ای علیه ملّت و رهبران ملّی و مردمی شان بزند تا شاید بتواند قدری از عواقبی که پس از پیروزی نیروهای مترقّی در عراق گریبانگیرش خواهد شد، بکاهد و همچنان به جنایات خود ادامه دهد.