درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

پنجشنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۸

سال دوهزار و دَه میلادی مبارکباد


تا چند ساعت دیگر آسمان در کشورهایی که سال نو مسیحی را جشن می گیرند، نور باران خواهد شد و سال 2010میلادی از راه خواهد رسید. ضمن عرض تبریک به تمامی عزیزانی که خود را در جشن سال نو میلادی شریک و سهیم می دانند آرزو می کنم که عید نوروز امسال ما ایرانیان بی حضور رژیم اشغالگر فاشیستی حاکم بر ایران از راه برسد و تمامی کسانی که به هر نحوی نخواسته یا نتوانسته اند در این سالهای تبعید به ایران بازگردند، نوروز را در کنار خانواده خود در ایران آزاد و رها برگزار نمایند. به امید آنروز خجسته که البته دور نیست.

سه‌شنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۸

بسیجی


آیه های تباهی و جهل
سوره های کینه و نفرت
رهروان راه نجاست زدۀ ولایت
بسیجی را می گویم
در امتداد تیرگی و تباهی مفرط
این جانیان حرامی حرامزاده
از پس ماندۀ کدامین مُردار ارتزاق کرده اند
کاینچنین هار و جانی، فارغ از شرافت انسانی
به شکار زیباترین انسانهای این زمین
دست یازیده اند ؟!

بی هیچ احساس شرم و فارغ از اندیشه و وجدان
بی هیچ فهم و شعور و درک زیبایی
با چشمانی تهی از رحم و شفقت
مبلّغان راه دنائت و پستی اند
هیچ حیوان درنده ای بر نمی تابد اینهمه درندگی و شقاوت
نهفته در وجود خالی از احساس و عاطفۀ شمایان را

نگاه دریده تان، کور
دستهای هرزه تان، شکسته
پاهای رونده به راه ظلمتان، قطعه قطعه
و قلب ناپاکتان
آماج داغترین سربهای آتشین نفرین خدا و خلقش باد.

دوشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۸

اینگونه به میدان شتافتند


اینگونه به استقبال عاشورا شتافتند
و خود عاشورایی دیگر رقم زدند
با فرق شکافته و چشمانی خیس
امّا
انگشتانی که نوید پیروزی محتوم می دهند
با قلبی سرشار از امید و آرزو
برای فتح فردا.

اینگونه به میدان شتافتند
بی پروا و فارغ از وحشی گریهای سگهای هار ولایت فقیه
در نگاه آکنده از خشم و خونشان
جز عزم سترگ براندازی، نخواهی یافت
و جز ایمان به آزادی در فردایی نزدیک
نخواهی دید.

اینگونه در آغازین روزهای زمستان
به امید رویش سبز بهار
به خیابان شتافتند
و در مقابل سبعیّت یزیدیان زمین و زمان
بشارت طلوع سپیده دم دادند.

یکشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۸

دوران تغییر فرا رسیده است


سلام بر عاشورایی که فارغ از هرگونه خرافه و خرافه پرستی و گریه و زاری و با زنجیر و قمه بر سر و سینه زدن از راه رسید و در آغاز زمستان، عطر بهار آزادی را در جامعۀ خفقان زده و البته به پا خاستۀ ما، پراکند.

امروز راهیّان راه آزادی سنگر حسین و عاشورا را هم از انحصار مشتی آخوند رجّالۀ بی اصل و نَسَب به در آوردند و پیش چشم جهانیان فلسفۀ وجودی عاشورا را به نمایش گذاردند. نه اشک و نه آه. نه قمه زنی های وحشیانه به سر و صورت و نه خاک و گِل بر سر و روی مالیدن هیچکدام نشانی از عاشورای حسینی نداشت. چیزی که قرنهاست آخوندهای یزید صفت تبلیغ می کنند و می کردند تا راه را به بیراهه بکشانند. امّا آفرین بر خلق قهرمان ایران که دیروز و امروز صفحات جدیدی را رقم زدند و به همگان فهماندند که تا یزید حاکم است، حسینیّان نباید بر سر و روی خویش که باید سر و صورت یزیدیان را نشانه روند و بر بساط ظلم و ستم بتازند.

امروز خیابانهای ایران و گُل سرسبدشان خیابانهای تهران، در عاشورای حسینی حماسه یی را رقم زدند که در تاریخ این مرز و بوم ثبت خواهد شد. یکبار دیگر مرد و زن و پیر و جوان به خیابان آمدند و اینبار یکی از اصلی ترین سنگرهای ارتجاع را فتح نمودند. کاری کردند کارستان که تا ابد آخوندهای خمینی صفت از بردن نام حسین لرزه بر اندامشان بیفتد.
آینده از شکوه و اقتدار مردم و آنچه که انجام دادند بیشتر و بیشتر خواهد نوشت، امّا ذکر این نکته ضروری است که جنبش شش ماهۀ ملّـت ایران امروز راه یکصد ساله پیمود و با خروج از پوستۀ تدافعی خویش، به تهاجم دست زد و مقرهای ارتجاع را به تسخیر و تصرّف خود در آورد। عکسها و تصاویر منتشر شده بر روی اینترنت به خوبی مبیّن این نکته است که مردم امروز در بیشتر نقاط مشت را با مشت پاسخ گفته و مزدوران سراپا مسلّح رژیم هار و وحشی ولایت فقیه را وادار به فرار مذبوحانه نمودند.

امروز نه تنها شاهد به آتش کشیدن موتورسیکلتهای مزدوران، که شاهد نابودی ماشینهای سرکوبگران و تسخیر مقرهای پلیس و به آتش کشیده شدن ساختمانهای متعلّق به بسیجیان و بر اساس بعضی گزارشات، خلع سلاح شدن ماموران به دست مردم به پا خاسته بودیم। مجموع اینها یعنی که ورق کاملا برگشته و جنبش وارد مرحله یی شده که سرنگونی رژیم جهل و استبداد را در آیندۀ بسیار نزدیک بشارت می دهد. دوران تغییر فرا رسیده است.

این دوره البته هشیاری بیشتری می طلبد. ولایت و اراذل و اوباش دور و برش به مثابه مارهای زخمی، در این مقطع بسیار خطرناکتر از گذشته عمل خواهند کرد. از آنجایی که آنها تمام پلهای بازگشت را پشت سر خراب کرده اند، چاره یی جز ادامه سرکوب و کشت و کشتار بیشتر ندارند. حتی امکان بیرون آوردن تانکها از پادگانهای نظامی و کشاندن آنها به صحنۀ خیابانها و اعلام بی چون و چرای حکومت نظامی، وجود دارد. البته از تمامی اینها نیز آبی برای این رژیم پا به گور گرم نخواهد شد و در اینصورت مردم نیز راه مقابله را می دانند. اعلام حکومت نظامی آخرین تیر ترکش جبهۀ ارتجاع خواهد بود. به مصداق: فواره چون بلند شود سرنگون شود، شدّت عمل رژیم، با مقاومت و تهاجم جانانۀ مردم روبرو خواهد شد و روند سرنگونی و سقوط دجّالان را قطعا تسریع خواهد نمود.

درود بر تمامی شهیدان راه آزادی مردم ایران به ویژه شهیدان قهرمان امروز که حسین گونه به مصاف با یزیدیان شتافتند و خون پاک خویش را فدیۀ رهایی خلق در زنجیرشان نمودند.

دوشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۸

منتظری به تاریخ پیوست


آقای منتظری هم رفت. آیت اللهی که اگر چه تقریبا دَه سال از بدو حاکمیّیت حکومت اسلامی در کنار سردمداران ریز و درشت آن بود امّا به ننگ آنها تن نداد و پاک و پاکیزه زندگی کرد و در کمال حُسن و زیبایی اخلاقی و روحی به دیار باقی شتافت.

بی شک منتظری می توانست و در بین سران رژیم بعد از خمینی صلاحیّتش را داشت که به جای او تکیّه زند و امر و نهی کند و خود را مرجع شیعیّان سراسر جهان بنامد. امّا تاب جنایات بی شمار خمینی و رفسنجانی و خامنه ای و سایر شرکاء پلیدشان را نیاورد و آن زمان که خمینی هنوز خدایی می کرد رو در روی او قرار گرفت و از حقّ مظلومان و اعدام شدگان جانانه دفاع کرد و گوشۀ خلوت خود در قم را به پادشاهی بر دو جهان ترجیح داد. دقیقا به همین خاطر بود که مردم، حسابش را از سایرین جدا کرده و به گونه ای احترام آمیز از او یاد کردند.

خامنه ای هم دیر یا زود خواهد رفت. مخصوصا که اینروزها حتما فشارهای شدید جسمی و روحی را تحمّل می کند. امّا تفاوت اینجاست که مردم چه خواهند کرد.احساس عامّۀ مردم چه خواهد بود؟! تفاوت مراسم فرمایشی با حضور خودجوش و سیل آسای مردمی که تشنۀ آزادی اند، زمین تا آسمان است.

آنچه که مردم در خصوص فوت آقای منتظری انجام دادند، آنهم در آن شرایط خفقان زده و جوّ پلیسی و هشدارها و بگیر و ببندها، نمایانگر این است که ملّت ما هر کس را که ولو یک قدم کوچک در راه آرمانهایش برداشته باشد و به دشمنهایش پشت کرده باشد، تا لحظۀ مرگ تنها نخواهند گذاشت و پیوسته از او به نیکی یاد خواهند کرد. مردم دوست و دشمن خود را بهتر از هر کس دیگری تشخیص می دهند و در این راستا چنان هشیارانه و قدر دان عمل می کنند که آدم امیدش به آیندۀ آن مرز و بوم صد چندان می شود. تاریخ بی شک در آینده ای نه چندان دور در این مورد قضاوت خواهد کرد.

فارغ از تمامی مرزبندیهای سیاسی و اجتماعی، منتظری را می توان انسان شریفی دانست که در لحظۀ حساس انتخاب بین مقام و پُست های ناچیز زود گذر، و انسانیّت و وجدان و شرف، دوّمی را برگزید و حصر و ناسزا و دشنامها را به جان خرید. به همین سبب هم در دل مردم کوچه و بازار جای گرفت و مقامی ابدی یافت. خوشا به حال رهبر و رهبرانی که عامّۀ مردم در روز فقدانشان اینگونه سراسیمه و خودجوش و گریان امّا با مشتهای گره کرده به خیابانها بشتابند و ضمن بدرقه آنها به منزل ابدی، فرصت را غنیمت دانسته مرگ ظالمان را طلب کنند.

سه‌شنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۸

از یک ایمیل ارسالی

اخیراً اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد। اما تهران جذابیت های منحصر بفردی هم دارد که در هیچ جای دنیانظیر ندارد

تهران تنها شهری است که در آن می توانید وسط خیابانهای آن نماز بخوانید، وسط پارک شام بخورید، در رستوران به دیدن مانکن های لباس های مدل جدید بروید، در تاکسی نظرات سیاسی تان را بگویید، در کوه برقصید، امابرای ملاقات با نامزدتان باید به یک خانه خلوت بروید.

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشینند، چهار نفرروی موتورسیکلت می نشینند، شش نفر توی ماشین می نشینند، ۲۵ نفر توی مینی بوس می نشینند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.

تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از وسط خیابان رد می شوند، اتومبیل ها حتما روی خط عابر پیاده توقف می کنند و موتورسیکلت هاحتما از پیاده رو عبور می کنند.

تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.

در تهران از همه جای ماشین ها صدا در می آید، جز از ضبط صوت آن.

در تهران هیچ جای زنها معلوم نیست، با این وجود مردها به همه جاهایی که دیده نمی شود نگاه می کنند.

همه در خیابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.

تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنه های فیلمهای بزن بزن را درخیابان های شهر می توانید ببینید، اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است.

ماشین ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کیلومتر حرکت می کنند، درخیابانها با سرعت ۲۰ کیلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.

در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ میلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری

دوشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۸

بیدار می مونیم تا سحر، طرح سپیده می کشیم


دانشجویان دلاور میهن روز شانزدهم آذر شعار می دادند: مرگ بر اصل ولایت فقیه. معانی بسیاری در بطن این شعار ملّی و میهنی نهفته است از جمله:

زهد ریایی و دروغ، ظلم و ستمکاری بسه
نعره رو منبر کشیدن، رواج بیزاری بسه

با ننگ روی پیشونی، خلق خدا رو گول زدن
حلال حروم الکی، دیگه دغلکاری بسه

خنده رو کشتن رو لبا، شادی ها رو آتیش زدن
رواج حُزن و اشک غم، مدح عزاداری بسه

تو گوش کوچک و بزرگ، شرح کرامات فقیه
نشوندش جای خدا، اینهمه مکّاری بسه

شیکمهاتون فربه و چاق، رزقتون از خون یتیم
یه عمری خلق رو چاپیدن، رونق مفتخواری بسه

دین شما کفر منه، شیطون خداوندتونه
رفتن راه اهرمن، به جای دینداری بسه

تفرقۀ خلق خدا، درس اصول و فقهتون
دوری آدما از هم، به جای همکاری بسه

شکنجه و داغ و درفش، شلّاق و ظلم بی حساب
پردۀ حرمت دریدن، اینهمه بدکاری بسه

رو لبهاتون ذکر خدا، حواستون جای دیگه ست
صیغه و دختر بچّه ها، رواج بیماری بسه

زمستون سخت و سیاه، میره بازم بهار می یاد
سیاهی مونده به شما، والله سیه کاری بسه

بیدار می مونیم تا سحر، طرح سپیده می کشیم
لالایی خوندن واسه ما، تو اوج بیداری بسه.

سه‌شنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۸

مشکل صدا و سیما هم حل شد!


سقوط یک دیکتاتوری فاشیستی ارتجاعی


یکبار دیگر آفتاب آمد دلیل آفتاب و دانشجویان دلاور ایران زمین به همراه مردم به پا خاسته، سر از پا نشناخته در خیابانها و دانشگاهها، با مشتهای گره کرده و فریادهایی که به اقصی نقاط جهان رسید نشان دادند و اعلام کردند که برای رسیدن به ساحل آزادی هر توفان و گردبادی را پشت سر خواهند گذاشت و بر عزم جزم خود علیرغم تمامی ددمنشیهای رژیم حاکم بر ایران مُهر تایید و تاکید زدند.

رفسنجانی چند روز پیش از شانزدهم آذر طی سخنانی با این مضمون گفته بود: اگر ملّت ما را نمی خواهند، ما می رویم. روباه پیر ارتجاع با استفاده از شامّه و حسّ بویایی قوی خود شاید پیش از سید علی دریافته است که دیگر آن سبو بشکسته و آن پیمانه ریخته است. این همان رفسنجانی است که زمانی نفس تمامی مخالفان جناحی و خارج از جناحی اش را بریده بود و با پنبه سر می برید. آیا این سخنان کافی نیست که به بوی الرّحمن رژیم منحوس ولایت فقیه پی ببریم؟!

تظاهرات تاریخی و تاریخ ساز شانزدهم آذر در حالی شکل گرفت و انجام شد که رژیم از مدّتها پیش خطّ تهدید خانواده های دانشجویان مبارز را پیش برده بود و در آستانه تظاهرات، تعداد زیادی از دست اندرکاران و فعّالان دانشجویی را روانه زندانها کرده بود. ظاهرا حضرات هنوز در نیافته اند که قیام و جنبش عظیم ملّی و مردمی قائم به شخص نیست.
همین امروز کرّوبی را دستگیر کنید. به میرحسین هم رحم نکنید. خواهیم دید که نه تنها خدشه ای به قیام وارد نخواهد شد بلکه رادیکالتر و انقلابی تر نیز خواهد شد. آخر میر حسین که سقف آرزوها و تمایلاتش رسیدن به دوران طلایی! امام خمینی است و کرّوبی که با ارسال نامه یی به مسئول صدا و سیمای فرمایشی دانشجویان را از آتش زدن عکس امام دوست داشتنی مبرا فرموده، کجای این جنبش ضد ولایت فقیه و سر در پی جمهوری ایرانی می توانند قرار داشته باشند؟! همین قدر که افتخار اینرا یافته اند که در کنار آن حرکت کنند و گذشته نه چندان روشنشان را قدری ترمیم کنند، باید کلاهشان را هم بالا بیندازند.
خودمان را گول نزنیم. سقف جنبش و فهم و شعور مردم و دانشجویان قهرمانشان، به کمتر از حذف بی چون و چرای موجود مفتخوری به نام ولایت فقیه و سرنگونی تام و تمام این حکومت سراپا ننگ و جنایت رضایت نخواهد داد. ملّت ایران در طول تاریخ و در مقاطع مختلف به نحو احسن از اختلافها و شکافهایی که بین دشمنانش افتاده، در کمال تیزهوشی و روشن بینی استفاده بهینه کرده و حرف خود به کرسی نشانده است.

محرّم در راه است. نقطۀ اوج جنبش در روزهای تاسوعا و عاشورا رقم خواهد خورد. هیولای بی شاخ و دُم ولایت تلو تلو خوران از سیلی های خلق قهرمان ایران به گور تاریخی خود نزدیک و نزدیکتر می شود. آخوندها از همین امروز شمشیر آخته و برّان محرّم را بر گردنهای کلفت پرورش یافته از مال مفت احساس می کنند. سقوط دیکتاتوری منحوس آخوندی بسیار نزدیک است.

یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۸

نکبت زده شیخ است، بیچاره چو مُردار


تقدیم به دانشجویان دلاور میهنم به مناسبت روز 16 آذر و روزهای پر جوش و خروشی که در راهند.

این سیل خروشان، وین مردم بیدار
هم عاشق و پُر شور، فرزانه و هشیار

با عزم چو پولاد، در راه رهایی
آتش کشد او بر، عمّامه و دستار

القصّه دو تا هست، یک خلق و دگر خصم
خلقی شود آزاد، آن یک چو گرفتار

البتّه که خلق است، توفنده و پر شور
نکبت زده شیخ است، بیچاره چو مُردار

یک عمر مکیدند، زالو صفتان خون
با نام ولایت، زین شیوه و رفتار

امروز که ایران، پر جوش و خروش است
آتش زده بر این، ریشوی دغلکار

وقت است که از بُن، بیرون کشد این شرّ
سوزد همه آثار، زین قوم تبهکار

ایران من است این، یا شوق شکفتن
کاینگونه درخشد، بر تارک ادوار؟!

این پاک وطن را، خورشید جهان است
زیباتر از ایران، دیدی تو به اعصار؟!

فرزند رشیدش، برگشته به میدان
تا کاوه صفت او، کوبد سر این مار

با نام رهایی، جان می دهد آسان
در کوی و خیابان، یا آنکه سرِ دار

فردا که رهیدی، از قید غُل و بند
از آنهمه عاشق، یاد آر تو یاد آر .