درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

دوشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۶

چند پرسش و پاسخ-قسمت دو



رژیم در عراق چه می خواهد؟

ایجاد یک امپراطوری عظیم اسلامی، از ابتدا در ذهن سردمداران رژیم حاکم بر ایران نقش بسته بود. حتٌی پیش از آغاز جنگ هشت ساله با عراق، آنها در هر فرصتی از قیام شیعیان در نجف و کربلا و سایر شهرها سخن به میان می آوردند و بدینسان بود که زمینه ساز آغاز جنگ نیز شدند.

چندی پیش هم که احمدی نژاد عملا از ایجاد یک هلال شیعی در منطقه سخن گفت و بیش از پیش خشم اعراب را برانگیخت. از نظر آنها عراق کلید تسلٌط بر کلٌ منطقه به شمار می آید. از طریق عراق می توان بر کویت و حتٌی عربستان سعودی، دست اندازی کرد. کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس هم در آنصورت جز تمکین و راه آمدن با خلیفه مسلمین!!!! در تهران چاره یی پیش رو نخواهند داشت. صِرفِ تلاش رژیم برای دستیابی به سلاح اتمی نیز از همین جا سرچشمه می گیرد. آنها می خواهند با قدرت در منطقه حرف اول را بزنند.

هشت سال جنگ با شعار فریبنده راه قدس از کربلا می گذرد، نیروهای از تاب و توان افتاده رژیم را فقط در لب مرزها متوقف نمود. ملٌاها به قیمت کشته و معلول شدن میلیونها ایرانی و عراقی در دو طرف قضیٌه و میلیاردها خسارت مالی ناچار دستها را به علامت تسلیم بالا برده و جام زهر را در حلقومهای گشادشان فرو ریختند. در واقع حسرت فتح و چیرگی بر کشور همسایه به دلشان ماند و مرگ بنیانگذار قسی و بیرحمشان را سبب شد.

امٌا همه اینها به آن معنی نبود که رژیم حاکم برای همیشه دست از عراق شسته و به کار خود بپردازد. آنها با گردآوری مخالفان رژیم سابق عراق، دست به تشکیل یک نیروی نظامی به نام سپاه بدر زده و با استفاده از بعضی سیاسیون و آخوندهای عراقی همچنان مترصد فرصت بودند تا جبران مافات نمایند. اشتباه غیر قابل جبران صدام در دست اندازی بر خاک کویت، نور امید تسلٌط بر عراق را بیش از پیش در دل ملایان آبرو باخته در جنگ هشت ساله روشن نمود و آنان را بر آن داشت تا امیدوارتر از پیش به تجهیز و آموزش آنچه که سپاه بدر نامیده می شد بپردازند.

آنچه که ضرورت نفوذ و تسلط بر عراق را بیش از پیش برای ملایان لازم و بایسته نمود، آگاهی نسبی از طرحهای آمریکا برای نفوذ در منطقه خاورمیانه و آنگونه که آنها می گفتند، ایجاد یک خاورمیانه نوین بود. ملٌاها در یافتند که در طرح خاورمیانه نوین جایی ندارند. تغییر رژیمها و حتٌی موقعیٌتهای جغرافیایی منطقه مدٌ نظر بود ( و هنوز هم هست هر چند که فعلا با مشکلاتی مواجه گردیده ). پس با این اوصاف هجوم آمریکاییها به عراق به مثابه یک هدیه آسمانی بود تا آخوندها آنچه را که پس از هشت سال جنگ و خونریزی به دست نیاورده بودند اینبار به قول یکی از سیاستمداران آمریکایی، بدون شلیک یک گلوله به دست آورند.

پس اندیشه های خلافت اسلامی بر کل منطقه به رهبری رژیم و ترس از سرنگونی دلایل کافی و لازمی بودند که باعث شدند تا رژیم بلافاصله دست به کار شده و نیروهایی را که سالیان سال آموزش داده و به قولی در آب نمک خوابانده بود یک شبه راهی عراق نماید.

بزرگترین اشتباه آمریکاییها پس از حمله به عراق، که کمک شایانی نیز به ملاها نمود، نابود کردن کامل نیروهای نظامی و امنیتی رژیم سابق بود. این امر خود به خود با عث به وجود آمدن حفرۀ عمیقی در امنیٌت و نظم اجتماع بحران زده عراق گردید و با سوء استفاده از همین خلاء بود که تا دیگران به خود آیند، رژیم مزدورانش را تحت عناوین مختلف در کلیٌه نهادهای سیاسی و نظامی و اجتماعی و حتٌی اقتصادی مستقر نموده و نبض امور را در دست گرفت. در واقع ملاها در عراق پیشدستی کرده و با ارسال انواع سلاحهای کشنده و آموزش و اعزام نیرو، ارتش امریکا را در مخمصه و سردرگمی فرو بردند. ملاها بر این باورند که ارتش امریکا به علٌت حضور در افغانستان و درگیری در عراق توانایی گشودن جبهه سوٌم را در ایرانی که بسیار از عراق و افغانستان به لحاظ نیروی نظامی و تجیهزات قویتر است، ندارند.

آنها خوب می دانند که یک جنگ فرسایشی که بتواند تلفات زیادی روی دست امریکاییها بگذارد، نقطه ضعف و پاشنه آشیل دولتمردان آمریکا است. آنها به خوبی می دانند که ایجاد امنیٌت و بحران زدایی در عراق می تواند آغازی بر پایان حکومت ستمگرانه آنها در ایران باشد. چرا که همانگونه که پیشتر نیز رفت آنها در طرح خاورمیانه نوین که یکی از شاخصهای آن ایجاد دمکراسیهای کاذب به سبک غربی است، جایی ندارند. بنابراین آنها جنگ را به کشور همسایه کشانده اند تا شاید خود از عواقب آن مصون و محفوظ بمانند.

چه خواهد شد؟! اوٌل اینکه ملاها خواب خلافت اسلامی بر منطقه را هم نخواهند دید. از آنجا که بافت مذهبی اکثریٌت، سنٌی می باشد، آنها هرگز زیر بار یک حکومت شیعی آنهم با مشخصات رژیم حاکم بر ایران نخواهند رفت.شاهد مدٌعا اینکه در همین عراق که شیعیان اکثریٌت عددی دارند سنٌی ها زیر بار نرفته و حاکمیٌت آنها را نفی می کنند کلٌ منطقه پیشکش.

آن طرف قضیٌه هم آمریکا اینهمه لشکر کشی نکرده که دو دستی تحولی ملاها بدهد و برود. علاوه بر منافع استعمارگرانه اقتصادی، آبرو و حیثیٌت تک ابرقدرت جهان هم مدٌ نظر است. عقب نشینی در عراق و سپردن آن به ملاها یعنی آغاز افول قدرت یک ابرقدرت. فراموش نکنیم که چینی ها و در کنار آنها روسها مترصد فرصتند و از حالا با مخالفت با طرحهای استراتژیک امریکاییها، اعمال نفوذ بیش از پیش در شورای امنیٌت سازمان ملل و ایجاد پیمانی چون پیمان شانگهای، برای دولتمردان مستقر در کاخ سفید خط و نشان می کشند. همۀ اینها شاید کافی باشد تا امریکاییها با پذیرش همه ریسکها وارد بازی خطرناک حمله به ایران گردند. حمله یی که با حضور زمینی نیروهای آنها همراه نخواهد بود، امٌا به شکل وحشتناکی فلج کننده و ویرانگر خواهد بود.


ادامه دارد

چهارشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۶

چند پرسش و پاسخ-قسمت یک


اینروزها با توجه به اصرار و تاکید رژیم ضد جمهوری و ضد انسانی بر غنی سازی اورانیوم از یک سو و فشارهای غربی ها و خصوصا امریکاییها در جهت ممانعت از غنی سازی از سوی دیگر، باعث شده تا همه نگاهها بیش از پیش به ایرانِ تحتِ حاکمیٌت آخوندها دوخته شود.

آنچه در زیر می آید به صورت پاسخ و پرسش، شاید اشارتی باشد به آنچه در جریان است و آنچه که می تواند در آینده نه چندان دور اتٌفاق افتد. در هر صورت تنها و تنها، منعکس کننده نظرات نویسنده این سطور می باشد.

آمریکا در عراق به دنبال چیست؟

از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جهان تبدیل به عرصه ای شد تا تنها ابرقدرت موجود بدون واهمه از اسم و رسم رقیبی که ارتش سرخش لرزه بر اندام غرب می انداخت، به تاخت و تاز روی آورده و هژمونی خود را به همه جهان دیکته کند. در این راستا امریکاییها حتی یکروز هم از پا ننشسته و با ملحق کردن جمهوری های جدا شده از اتحاد شوروی به ناتو، باقیمانده شوروی سابق و روسیه امروزی را تقریبا به محاصره در آوردند. طیٌ اینمدت و بر اساس قوانین بین المللی و با کمک جانشینان کسانی که سابقا صدر هییت روسای اتحاد جماهیر شوری خوانده می شدند، ( امثال گورباچف و یلتسین ) بسیاری از سلاحهای کشتار جمعی نابود و طی معاهده های سختگیرانه بین المللی روسیه موظف به امضای منع تولید سلاحهای مخرب و نابودی مقادیر زیادی از سلاحهای کشتار جمعی خویش گردید.
در واقع در این دوران آمریکاییها با دُم خود گردو می شکستند و آنچه را که حتٌی در یک جنگ و نبرد اتمی نمی توانستند به دست آورند، طبق پیش بینی هنری کیسنجر تیوریسین و وزیر خارجه نیکسون، درست در زمانی به دست آوردند که یک نسل بی کفایت رهبری کرملین را در دست گرفت. البته از مشکلات و مسایل اقتصادی که گریبان ابرقدرت شرق را گرفته بود نیز نباید غافل شد.
همانگونه که می دانیم هر تغییر و تحوٌلی نتایج خاص خود را دارد و تقریبا هیچ تغییری آنهم به این وسعت در طول و عرض، نمیتواند محدود به یک مکان و یا حتٌی زمان خاصٌ شود، بنابراین، این تحول عمده بسیاری از خطوط و سیاستهای جهانی را دستخوش تغییر و تحول نمود.
از آنجا که در آن زمان، اتحاد شوروی حامی و ناجی دولتها و حتی گروههایی بود که علیه امپریالیسم جهانی موضع گرفته علیه حضور آنها در مناطق یا سرزمینهای خویش دست به مبارزه میزدند، طبعا با خروج اتحاد شوروی از صحنه جهانی ناگهان پشت این دولتها و گروههای ضد امپریالیستی خالی شد و ضربات و صدمات سختی بر اینگونه جنبشها وارد آمد.

یک تغییر اساسی دیگر پس از فروپاشی، تغییر اساسی سیاست اروپا در قبال امریکا بود. امریکاییها در ازای حمایت از اروپا ( اروپای غربی ) سیاستهای نظامی و اقتصادی خود را به اروپا تحمیل میکردند و این بهایی بود که آنها جهت حفظ موازنه نظامی با اروپای شرقی به اضافه شوروی تمام و کمال باید پرداخت می کردند. پس از فروپاشی، پرداخت این بهای سنگین دیگر محلی از اِعراب نداشت و لزوما دیگر ارتش سرخی وجود نداشت که اروپا از بیم آن به قدرتی آن سوی اقیانوسها پناه ببرد. تمامی سیاستهای اروپا در راستای یک اروپای متحد با واحد پولی یکسان و حتی قانون اساسی همگون، در این جهت بود که اروپا دیگر نیازی به باج دادنهای اقتصادی و نظامی به امریکا احساس نمیکرد و از آن سو نیز می کوشد تا با بوجود آوردن یک بازار اقتصادی به وسعت تمامی اروپا، در مقابل قدرت اقتصادی امریکا قد علم نماید.

در همین راستا اروپا بیش از پیش به خاورمیانه نزدیک شد و با حمایتهای سیاسی و اقتصادی از دولتهایی که خوی دیکتاتوری نیز داشتند، زمینه را برای بستن قراردادهای کلان و به عبارتی تاراج مردم خاورمیانه، آماده نمود.
طبیعی و بدیهی است که امریکایی که حالا در عرصه جهانی یکه تازی میکند و تنها ابرقدرت در جهان به شمار می آید، دست روی دست نخواهد گذاشت و برای بیرون کشیدن لقمه چرب از گلوی اروپا، به هر ترفند و زور و حیله ای متوسٌل خواهد شد. راستی آنها چه خواهند کرد؟؟؟ شاید این سوال اروپاییان پیش از یازده سپتامبر بود. اما از بعد از آن حادثه مشکوک ( مشکوک از این نظر که چند جوان عرب به راحتی از همه موانع گذشتند و دور از چشمان نافذ و تیزبین سیا و اف بی آی و هزاران سیستم امنیتی دیگر، بهانه یی به دست آمریکا دادند تا به سرعت نفوذ خود را در خاورمیانه تشدید نماید). اروپا بیش از پیش متوجٌه شد که رقیب قدرتمندش به هر ترفندی متوسٌل خواهد شد تا مانع از نفوذ افتصادی آنها خصوصا در خاورمیانه گردد. قراردادهای کلان نفتی و تسلیحاتی و دیگر صادرات اروپا با کشورهای خاورمیانه، برای کشوری که می خواست از جایگاه تک ابرقدرتی نهایت استفاده را ببرد، قابل اغماض و چشم پوشی نبود.

با وجود شخص بن لادن در افغانستان طبیعی بود که آنها استارت اولیه را از آنجا زده و بیش از پیش به اهداف طلایی خود نزدیک شوند. پس از آن نوبت صدام و عراق بود چرا که آنجا، هم به انداز کافی بوی نفت می داد و هم در طول سالیان بواسطه ضربات نظامی که ارتش عراق در کویت دریافت کرده بود و تحریمهایی که جان هزاران شهروند عراقی را گرفته و یا به مخاطره انداخته بود، شدیدا تضعیف شده و در عرض چند روز با یک حمله همه جانبه از پا می افتاد. و دیدیم که چنین نیز شد. از اسراییل و نفوذ لابی اش در راس هییت حاکمه آمریکا نیز نباید غافل شد که آنها دل خونی از صدام و پرتاب موشکهایش در جریان جنگ کویت به شهرهای اسراییل و کمکهای نقدی و تسلیحاتی به مبارزان فلسطینی و در کل پیشرفتهای عراق که آنرا در این مورد خاص از دیگر کشورهای عربی متمایز کرده بود داشتند. در یک کلام عراقی که ارتشش تجربه هشت ساله جنگ را داشت و مجهز به موشهای اسکاد و میراژهای مدرن فرانسوی و میگهای سریع روسی بود، با آن پشتوانه عظیم نفتی می توانست بعد از جنگ با ایران به قدرتی منطقه ای تبدیل گردد و این همان چیزی بود که نه اسراییلیها و نه امریکاییها تاب و تحمٌل پذیرشش را نداشتند. و بدینسان بود که بوش پسر کار ناتمام پدر را به اتمام رساند و بر یکی از غنی ترین حوزه های نفتی خاورمیانه چنگ انداخت. امریکا در اجرای این تصمیم چنان مُصر بود که وقعی به مخالفت اروپاییان و دیگر سازمانهای بین المللی ننهاد و در حالیکه هنوز درگیر جنگ در افغانستان بود عراق را نیز به خاک و خون کشانید تا ثابت کند که عمو سام در کم کردن روی دوست و دشمن خویش به یک اندازه مصمم است.

با آنچه که تا امروز گذشت می توان دریافت که دولتهای متمدن!!! دیگر با یکدیگر به جنگ برنخواهند خاست. آنها تجربه جنگ جهانی دوم را پیوسته مدٌ نظر دارند و برای جلوگیری از ضربات و صدمات جنگ به کشور و مردم خویش، ترجیح می دهند اختلافات خود را در کشورهای جهان سوٌم حل و فصل نمایند.

امریکاییها در عراق به دنبال نفت، قراردادهای کلان استعماری و تضعیف کشوری هستند که دیگر هیچگاه نتواند برای متٌحد لوس و عزیز دُردانه اش اسراییل موجب دردسر شود. البتٌه اینها همه آن چیزهایی نیست که امریکا به خاطرش جان سربازانش را به خطر انداخته. اگر کل خاورمیانه را به یک صفحه شطرنج تشبیه نماییم، جنگ در افغانستان و عراق تنها حرکت دادن دو مُهره در یک بازی خطرناک، طولانی و خونین است. ساختن یک برج و باروی عظیم هفتصد میلیون دلاری در عراق به عنوان سفارت، نشان از اهداف طویل المدت یانکی ها در منطقه دارد.