درباره من

عکس من
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

چهارشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۷

از خُرداد تا خُرداد


با دست پُر ستاره ما هم گذشتیم از شب
شوق رهایی در دل با گُلِ خنده برلب

گفتیم که با شب تار ما همصدا نمی شیم
تو مکتبت تاریکی ما شعلۀ آتیشیم

ما از تبار عشقیم مذهبمون صداقت
تو از دیار کینه آلودۀ خیانت

همینکه با رهایی پیمون و عهد بستیم
شیشۀ عمر دیوُ، زدیم زمین شکستیم

تنوره می کشید دیو وقتی میدید رهاییم
وقتی میدید که با هم همدل و همصداییم

اونوقت دیگه شروع شد، دَه تا صدتا هزارتا
پَرپَر شدن گلامون، گلای سرخ بی تا

رو تختای شکنجه از هم گسست رگامون
امٌا حتٌی یه لحظه، خاموش نشد صدامون

فقط واسه یه لبخند که بشکفه رو لبها
جون می دادیم چه آسون به راه خلق و خدا

به جوخه های اعدام مارو که می سپردن
نمی شدیم یکی کم، هر چی که می شمردن

نسیم پیام مارو به هر جایی که می بُرد
جون می گرفت تب عشق، یأس و تباهی می مُرد

به هر جا که رسیدیم با خونمون نوشتیم
ما از تبار نوحیم، طوفان رو در نبشتیم

از خونمون گرفت پا، مذهب سرخ ایثار
اونوقت شدیم یه لاله، لالۀ سرخ تبدار

شدیم ستارۀ خلق تو کوچه و خیابون
راه شبارو بستیم، دست افشون و غزلخون


چهارشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۷

خورشید خانوم چارقد مشکی نمی خواد



خورشید خانوم چارقد مشکی نمی خواد....
به این عکس نگاه کنید. یک دنیا پیام درونش نهفته. نه تنها چیزی به نام ترس در چهرۀ شیرزن ایرانی دیده نمیشه، که با نشان دادن علامتِ پیروزی به تحقیر دشمن هم پرداخته. اینها نوید بخش تغییراتی هست که بی شک منجر به سوزاندن ریش و ریشۀ آخوندهای بشر ستیز خواهد شد

ایمان بیاوریم به تغییر سرنوشت
ایمان بیاوریم که ایران شود بهشت

ایمان بیاوریم که میهن شود رها
از قید و بند پلیدان بدسرشت

امروز شیخ است و جهل و جنایت مرام او
ننگین قبا و به دوشش ردای زشت

فردا ببین که دخت وطن با خروش خویش
تاریخ میهنی به جلا خطٌ خود نوشت

ایمان بیاوریم که فردا از آنِ ماست
ایمان بیاوریم به تغییر سرنوشت
.