در چشم محققان چه زیبا و چه زشت*** منزلگه عاشقان چه دوزخ چه بهشت*** پوشیدن بیدلان چه اطلس چه پلاس*** زیر سر عاشقان چه بالین و چه خشت
درباره من
- میم. سروش
- به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
چهارشنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۷
یکشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۷
خاطرات یک اعدامی

ساعت شش و چهل و پنج دقیقۀ بعد از ظهر
در لابلای صفحات روزنامۀ صبح
روبروی کاخ دادگستری، زنی شعله می کشید
تکرار مکرٌرات، درخواست طلاق
یا تقاضای حقٌ سرپرستی کودک
صورت کبود و متورٌم زن
و بی توجٌهی قاضی پرونده... و ادامه ماجرا
ورق زنان به صفحۀ خودم رسیدم
حلٌ یک جدول، مدادم کجاست؟
ساعت دّه صبح
ترافیک خیابان عادٌی نیست
قدری پایین تر، هجوم پیر و جوان در حجم خیابان
حسٌ کنجکاوی، غریزۀ ذاتی انسان
به زحمت از میان انبوه جمعیٌت به پیش می روم
نفَسم به شماره افتاده، امٌا به خطٌ مقدٌم رسیدم
جوانی نیمه لخت، و شلٌاقی که بر پشت و شانه هایش
بی وقفه فرود می آید
با هر ضربه تکانی می خورَد
نگاهش امٌا ساکت، مردمی را که به نظاره ایستاده اند
دنبال می کند
آنگونه به وسواس، که گویی شماره می کند
چشمانش که در چشم من افتاد، قلبم گرفت
به سرعت از میان جمعیٌت خارج شدم
نفسم به شماره افتاد
بعد از ظهر زیبای بهاری در پارک
ساعت دو و چهل و پنج دقیقه
صف طولانی بستنی
صدایی دلخراش امٌا، از همین نزدیکیها
خیلی خیلی نزدیک
تبدیل صف به خطٌ منحنی پراکنده
و سپس همان حسٌ ناگزیر کنجکاوی
کمی آنطرفتر زنی تن به کتک داده
مأموران می خواهند به زور
سوار ماشینش کنند
سرش به لبۀ بالایی در می خورد و سرانجام
فتح بی چون و چرای مأموران
در حضور سیاهی لشکرهای تماشاچی
از حادثه چیزی بر جای نمی ماند
غیر از نگاه زن، بی هیچ استغاثه ای دیگر
از پشت شیشۀ پنجرۀ ماشین
خطٌی از خون، از پیشانی بر روی گونه هایش می لغزد
چشمانش که در چشمان من می افتد
قلبم می گیرد و نفَسم به شماره می افتد
به خود می آیم، زودتر از دیگران
و سریعتر از آنها، خود را به دکٌۀ بستنی فروشی می رسانم
بعد از ظهر داغ تابستان
ساعتش را نمی دانم، چه فرقی می کند؟!
طناب دار را به گردنم می اندازند
مأمورِ معذور، به وسواسی که گره کراوات،
گِره طناب را شل و سفت می کند
جمعٌیت عظیمی به تماشایم ایستاده
چند ردیف اوٌل همه نشسته اند
حتما به درخواست پشت سریها
بعضی بستنی شان را می خورند
بعضی هم پاکتهای تخمه و پسته در دست دارند
خنده ام می گیرد، خدای من !!! اینجا کجاست؟!
حس می کنم که در مضحکترین نقطۀ جهان ایستاده ام
حسٌ دیگری هم دارم.... کم کم ارتفاع می گیرم
از سطح زمین جدا می شوم، بالا و بالاتر
حالا می شود طول و عرض جمعیٌت را دید
زن، مرد، پیر و جوان
ناگاه در آن میان یک چهرۀ آشنا!
چقدر شبیه من است آنکه دست بر پیشانی
سپر آفتاب کرده تا بهتر ببیند
چشم در چشم که می شویم، عقب عقب می رود
و با عجله، به دنبال راهی برای خروج از ازدحام می گردد
خواستم صدایش کنم، به کجا چینن شتابان؟!*
نایِ فریاد نبود
خواستم گریه کنم
قلبم گرفت، نفَسم به شماره افتاد
مرگ امان نداد امٌا.
*برگرفته از شعر سفر به خیر استاد شفیعی کدکنی
جنایت علیه بشریت
یکبار دیگر امریکاییها زنجیر سگ هار خود در منطقه خاورمیانه را رها کردند تا این جانیان از زمین و هوا به جان مردمی بیفتند که مدتٌهاست از نظر آب و نان و دارو در مضیقه هستند. سردمداران حکومت جنایتکار اسراییل با کمک هواپیما و هلی کوپتر و تانک، نوار غزٌه را به خاک و خون کشیدند. حمایتهای سیاسی و نظامی دولت متمدٌن! امریکا، دست این قاتلان را بیش از پیش باز گذاشته تا بارها و بارها به جنایت علیه بشریٌت دست بزنند. جان هزاران شهروند بیگناه قربانی می شود تا حزب حاکم بر سر کار در اسراییل، عقب ماندگی خود را از حزب رقیب در انتخابات پیش رو ( در ماه فوریه ) جبران نماید. به همین سادگی جان آدمها فدای خودخواهیهای جمعی قصٌاب و جنایتکار حرفه ای می شود و آب هم از آب تکان نمی خورد. سهشنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۷
مملکت اسلامی
امام خمینی راست می گفتند که فرموده بودند مملکت اسلامی همه اش باید اسلامی باشد. به عکس فوق نگاهی بیندازید. می خواهند بلانسبت دودستگاه توالت جنب مسجد جامع در زمینی که یکی دیگه اهدا کرده بنا کنند. با عنایت پروردگار شروع کردند و پای امام جمعه و نماینده محترم! طرقبه در مجلس اسلامی و بخشدار و شهردار و شورای اسلامی و بعدش هم برای اینکه کسی خدای ناکرده از قلم نیفتاده باشد و فیض احداث توالت نصیبش نشود، فلٌه ای پای همۀ مسؤلین شهر را هم پیش کشیده اند. تازه آخر سر هم شماره حساب قرض الحسنه شهید دستغیب را جهت کمکهای نقدی! اعلام کرده اند. یکی نیست به اینها بگوید اولا که موشک نمی خواهید هوا کنید. در ثانی یک بنده خدایی تکٌه زمینی داده. بقیٌه مخارج هم که شماره حساب داده اید. پس لشکر سلم و تور و مفت خورهایی مثل امام جمعه و نماینده محترم و شهردار و کوفت و زهرمار اینجا چکاره اند؟
جمعه، آذر ۲۲، ۱۳۸۷
مشکلات روزافزون یک دیکتاتوری

به جرأت می توان گفت که رژیم از آغاز سالهای ننگین حاکمیٌتش تاکنون هیچگاه مثل امروز درمانده نبوده و در بحران قرار نداشته . اقتصادی که به زعم بنیانگذار جمهوری اسلامی مال خر بود و در استدلالهای سیاسی و اجتماعی محلی از اِعراب نداشت، بحران آن امروز بعلٌت ندانم کاریها و دزدیهای کلان و فساد بی سابقه در رأس حکومت، چنان حاد گردیده که در هیچکدام از اصطبلهای حاکمیٌت ولایت فقیه راه حلٌی برای معضل آن یافت نخواهد شد.
انرژی هسته ای و حقٌ مسلٌم هم که جای خود. در این خصوص رژیم کار را به جایی رسانده که ناگزیر از ادامه راه است. درست مثل ماشین بی ترمزی که در سراشیبی قرار گرفته و به سرعت در حال سقوط است و راننده فقط می تواند کمی به سمت چپ یا راست بکشد تا از برخوردهای احتمالی با صخره های سر راه تا اطلاع ثانوی جلوگیری کند. امٌا راننده بی کفایت و نالایقی که ماشین را به این سمت و سو هدایت کرده خود خوب از فرجام کار و سقوط به ته درٌه آگاه است.
دزدی و فساد و از هم دریدن باندهای درون حاکمیٌت هم که دیگر اظهر من الشٌمس است. زمانی خمینی با یک فرمانِ هَمَه با هم خَفَه، موقتی هم که شده سرچشمه اختلافات را گِل می گرفت تا حداقل برای حفظ ظاهر هم که شده، وحدت نیروهای ارتجاع را به رُخ بکشاند و به نیروهای مبارز و مخالف از یک سو و به طرفهای خارجی اش از سوی دیگر حالی کند که حاکمیٌتش یکپارچه و متٌحد است. امٌا امروز دیگر سررشته امور از دست در رفته و وزیر و وکیل و صغیر و کبیر، برای از میدان به در کردن رقبای امروز و رفقای سابق چنان همدیگر را جِر و واجِر می دهند و اسرار پشت پرده برملا می کنند و چیزها به هم حوالت می دهند، که نگو و نپرس. ( ماجرای کُردان به خوبی نمایانگر از هم دریدن باندهای رژیم است ). اگر هم از آن بالا کسی جرأت کند و بگوید خَفَه،کسی برای صاحب صدا، تَره هم خُرد نمی کند. ( آخوند صادق روحانی با وجود حمایتهای گاه و بیگاه از احمدی نژاد، علنن و عملن علیه رئیس جمهور منتخبِ مقام عظما سخنرانی می کند و او را مسبب نابودی اقتصاد و تمامی مشکلات معرفی می نماید ).
امٌا اینها همۀ ماجرا نیست. از ظواهر امر پیداست که فرماندهان سپاه، که مثل سرطان در تمام رگ و پِی و نسوج و شریانهای حیاتی اقتصاد ایران ریشه دوانده اند، برآنند تا در عرصه سیاسی نیز طرٌاح و مجری اصلی باشند و حرف اول و آخر را بزنند. اگر کمی به اخطارهای آخوند دزد و فاسد، هاشمی رفسنجانی در خصوص کنار زدن روحانیٌت از حاکمیٌت توجٌه کنیم به خوبی در خواهیم یافت که فرماندهان طراز اوٌل سپاه با کودتایی خزنده برآنند تا با تثبیت خود در رأس حکومت، بستری برای انتقال یک رژیم آخوندزده به حکومتی نظامی فراهم نمایند. در این راستا پتانسیل عظیم مالی و قدرت روزافزون نظامی سپاه و نفوذ نرم و خزندۀ پاسدارانی که فقط پالانشان عوض شده در احراز پستهای مهم و حیاتی از جمله مجلس و دولت، می تواند در آینده ای نه چندان دور بسیاری از معادلات قدرت در رأس نظام را به نفع آنها بچرخاند.
اینها همه فقط و فقط قسمتی از مشکلات پیدا و پنهان نظامی است که آمده بود تا سفرۀ خلافت اسلامی را تحت رهبری خویش در کلٌ منطقه و سپس در جهان اسلام بگستراند. به همۀ اینها باید اعتراضات، اعتصابات و خیزشهای خودجوش مردمی را نیز اضافه کرد. رژیم خوب می داند که اگر حتٌی یک درصد احتمال جانِ سالم به در بردن از کلیٌه مصایب و مشکلات گریبانگیر خویش را داشته باشد، از یک قیام سراسری مردمی، هیچ گریز و گزیری نخواهد داشت. شاهد مدٌعا مانورهای پی در پی در کوی و برزن وخیابان و انواع و اقسام نمایش قدرت در انظار عمومی می باشد. کافی است به عکسهای حشر این وحوش در خیابانهای تهران و دیگر شهرهای میهن نگاهی بیندازیم تا به عمق بیم و ترس و وحشت رژیم بیش از پیش پی ببریم.
البته در این مورد ملٌاها و عواملشان اشتباه نکرده اند. آنها با شمٌ قوی ضدانقلابی خویش، که بوی خطرهای آنچنانی را مثل امام راحلشان خوب تشخیص می دهند، می دانند که یک خیزش سراسری دقیقا به زلزله ای می ماند که همه چیز را بر سرشان آوار خواهد کرد. آنها خوب بو کشیده و به این نتیجه رسیده اند که حتٌی در صورت یک حمله خارجیِ کوبنده و سهمگین، از معرکه جان سالم به در خواهند برد، امٌا مُشتهای گِره کرده و متٌحد و خشم به غلیان آمده یک ملٌت تحت سلطه، ریش و ریشۀ آنها را برای همیشۀ تاریخ خواهد سوزاند و خاکسترش را به باد فنا خواهد داد.
خبر خوش برای ملٌت دربند ایران و هر آنکس که دل و سر در پی آزادی دارد، محکم و مستحکمتر شدن سنگر دانشگاه علیه فاشیسم حاکم بر میهن با وجود حداکثر سرکوب می باشد. شانزده آذر آینۀ تمام قدٌ این حقیقت بود که دانشجویان آگاه و مبارز با سری نترس و قلبی مالامال از عشق به آزادی و مردم، در راه تعیین تکلیف نهایی با رژیم فاسد آخوندی قدم گذاشته و دیگر از عربده های بسیج و لباس شخصی ها و پاسداران با ریش و بی ریش و تخت و دار و شکنجه، بیمی به خود راه نمی دهند. آنچه در اعتراضات و تظاهرات اخیر دانشجویی به مناسبت شانزده آذر بیش از پیش دیده و شنیده می شد، حملۀ شجاعانه و بی پروای فرزندان خَلَف ایران زمین، به عمود خیمه نظام و خطاب قرار دادن ولی فقیه بود. بی خود نبود که سید علی پینوشه که در آستانۀ شانزده آذر قصد ملاخور کردن و به قول یکی از دانشجویان مبارز دانشگاه شیراز، قصد حکومتی کردن این روز را داشت، ناگهان و حتما بنا به سفارش وزارت اطٌلاعات و وابستگان این وزارت منحوس و بدنام در دانشگاه، از تصمیم خود صرف نظر نموده و از رویارویی با دانشجویان سرباز زد.
شعار مرگ بر دیکتاتور حکایت از اوج تنفر دانشجویان از یک سیستم سراپا فاسد و سرکوبگر دارد که سی سال است خون، مال و ناموس یک ملٌت بزرگ را بازیچه امیال و آرزوهای ددمنشانه خود قرار داده و مبیٌن این نکته است که در چارچوب این سیستم هیچ عنصر با عمامه و بی عمامه ای را به رسمیٌت نخواهد شناخت. جنبش دانشجویی ایران دیگر یک جرقه نیست. شعله ایست سرکش و سوزان در شام تیره و سرد یک ملٌت به زنجیر کشیده شده. سخنان دلاورانه یک دانشجو در شیراز که گفت: .... به خاطر تحصن آذرماه سال گذشته ما را به کمیتهی انضباطی احضار کردهاند، ساکت نشدیم. در جریان تحصن یازده روز احضار شدیم باز ساکت نشدیم، بلکه رادیکالتر هم شدیم. آنقدر احضار کنند تا ما نبرد مسلحانه پیش بگیریم... به خوبی نشانگر این واقعیٌت است که جنبش دانشجویی راه خود را یافته و در مسیری گام نهاده که سازش و تسلیم را نمی شناسد و به کمتر از رهایی و آزادی تن نخواهد داد. البته رَوَند سرنگونی زمانی تسریع خواهد شد که مردم و دانشجویان حصاری را که مانع پیوستن آنها در جریان اعتراضات به همدیگر است بشکنند و دست در دست هم به همراه کارگران به جان آمده از ظلم و ستم به حربۀ تدبیر و مُشت، استخوانهای ارتجاع حاکم را در هم شکنند و آنرا برای همیشه در زباله دان تاریخ دفن نمایند.
به امٌید آنروز.
لبخندی در اشک

در گشت و گذاری اتٌفاقی روی نت به عکس و مطلبی برخورد کردم عکس را که مشاهده می کنید و مطلبش را هم پایین همین نوشته بی هیچ دخل و تصرٌفی می گذارم. شاید شما هم بعد از خواندن مطلب و دوباره نگاه کردن به عکسی که با لبها می خندد و امٌا هوای چشمهایش بارانی است، مثل من از خودتان بپرسید که چند نسل باید تقاص جنایات ارتجاع را پس بدهد.؟ هزاران کیلومتر آنطرفتر ارتجاع باز هم قربانی می گیرد و زنده ها و زندگی ها را در آتش جهل و تباهی می سوزاند..
هفت سال پیاپی است که در چنین روزهایی مسابقات ملکه جهانی زمین در فیلیپین برپا میشود.
این مسابقه از دو سال پیش به این سو طرفداران بیشماری را از سرتاسر دنیا به خود جذب کرده است. زنان جهان میتوانند به نمایندگی از کشور خود در این مسابقه شرکت کنند. زنان شرکت کننده می بایستی ضمن زیبا رویی در پاکیزه نگاهداشتن و حفظ محیط زیست نیز کوشا باشند. در میان زیبارویان شرکت کننده در مسابقه ی جهانی ملکه زمین نام نازنین نوری نیز به چشم میخورد. البته این بانوی ایرانی نه از طرف ایران بلکه به نمایندگی از کشور سوئیس در این مسابقه شرکت کرده است.
نازنین نوری 21 سال دارد و حدود هفت ماه پیش به عنوان ملکه زمین از سوی سوئیس انتخاب شده است. او می گوید: این اتخاب برایش سکویی است تا اعتراض خود را نسبت به خشونتی که علیه زنان اعمال میشود، بیان دارد و به این ترتیب پیکار خستگی ناپذیری را آغاز کند.
نازنین با حالت تاسف میگوید: خود در کودکی زیر اذیت و آزار پدر قرار داشته است و حتا مادرش را به خاطر خشونت های پدر از دست داده است.
نازنین نوری در 5 سالگی به همراه پدر، مادر و برادرانش به کشور سوئیس رفت .چهار سال پس از زندگی در سوئیس پدر ناگهان به تعصبات مذهبی اش باز میگردد و نازنین را مجبور میکند روسری بر سر کند و به همراه برادران خود به مدرسه ی قرآنی برود. رفته رفته خشونت پدر بالا میگیرد به طوریکه مادر مجبور میشود تنها با فرزندان در آپارتمانی جدا از پدر زندگی کند. پدر نازنین که طی این سالها از این اقدام مادر ناراحت بود، 4 سال پیش در حالیکه فرزندان در مدرسه بودند به زور وارد خانه شده و مادر نازنین را با دستان خود خفه میکند. پس از آن واقعه پدر طی دادگاهی در سوئیس به حبس ابد محکوم میشود و از آن پس فرزندان تحت حمایت دولت سوئیس به مدرسه شبانه روزی میروند.
نازنین نوری، با این سرگذشت دردناک از سوی کشور سوئیس به عنوان بانوی زمین وارد فیلیپین شد تا در مسابقه ملکه جهانی زمین یا بانوی زمین شرکت کند. نازنین نوری میگوید : از زیبایی و عنوان ملکه زمین بهره خواهد برد تا علیه خشونت فعالیت کند. او میگوید با نام و یاد "مادر" وارد مسابقه جهانی بانوی زمین شد.
لازم به ذکر است این مسابقه روز گذشته در فیلیپین برگزار شد و نارنین نوری در میان 8 بانوی برگزیده نهایی قرار گرفت.
این مسابقه از دو سال پیش به این سو طرفداران بیشماری را از سرتاسر دنیا به خود جذب کرده است. زنان جهان میتوانند به نمایندگی از کشور خود در این مسابقه شرکت کنند. زنان شرکت کننده می بایستی ضمن زیبا رویی در پاکیزه نگاهداشتن و حفظ محیط زیست نیز کوشا باشند. در میان زیبارویان شرکت کننده در مسابقه ی جهانی ملکه زمین نام نازنین نوری نیز به چشم میخورد. البته این بانوی ایرانی نه از طرف ایران بلکه به نمایندگی از کشور سوئیس در این مسابقه شرکت کرده است.
نازنین نوری 21 سال دارد و حدود هفت ماه پیش به عنوان ملکه زمین از سوی سوئیس انتخاب شده است. او می گوید: این اتخاب برایش سکویی است تا اعتراض خود را نسبت به خشونتی که علیه زنان اعمال میشود، بیان دارد و به این ترتیب پیکار خستگی ناپذیری را آغاز کند.
نازنین با حالت تاسف میگوید: خود در کودکی زیر اذیت و آزار پدر قرار داشته است و حتا مادرش را به خاطر خشونت های پدر از دست داده است.
نازنین نوری در 5 سالگی به همراه پدر، مادر و برادرانش به کشور سوئیس رفت .چهار سال پس از زندگی در سوئیس پدر ناگهان به تعصبات مذهبی اش باز میگردد و نازنین را مجبور میکند روسری بر سر کند و به همراه برادران خود به مدرسه ی قرآنی برود. رفته رفته خشونت پدر بالا میگیرد به طوریکه مادر مجبور میشود تنها با فرزندان در آپارتمانی جدا از پدر زندگی کند. پدر نازنین که طی این سالها از این اقدام مادر ناراحت بود، 4 سال پیش در حالیکه فرزندان در مدرسه بودند به زور وارد خانه شده و مادر نازنین را با دستان خود خفه میکند. پس از آن واقعه پدر طی دادگاهی در سوئیس به حبس ابد محکوم میشود و از آن پس فرزندان تحت حمایت دولت سوئیس به مدرسه شبانه روزی میروند.
نازنین نوری، با این سرگذشت دردناک از سوی کشور سوئیس به عنوان بانوی زمین وارد فیلیپین شد تا در مسابقه ملکه جهانی زمین یا بانوی زمین شرکت کند. نازنین نوری میگوید : از زیبایی و عنوان ملکه زمین بهره خواهد برد تا علیه خشونت فعالیت کند. او میگوید با نام و یاد "مادر" وارد مسابقه جهانی بانوی زمین شد.
لازم به ذکر است این مسابقه روز گذشته در فیلیپین برگزار شد و نارنین نوری در میان 8 بانوی برگزیده نهایی قرار گرفت.
اشتراک در:
پستها (Atom)